نویسنده: محیالدین مهدی
با در نظر داشت سه اصل، نخست اینکه: همه کسانی که در این سرزمین زندگی میکنند صرف نظر از اینکه کی چه وقت آمده شهروند مملکت شمرده میشوند؛ از این لحاظ کسی بر کسی برتری ندارد. دوم اینکه: افغان از پشتون متمایز است؛ طوری که همهی افغانها پشتون(یعنی گویشور زبان پشتو)اند؛ اما همهی پشتونها افغان نیستند. سوم اینکه: به قول محمد حیات خان، هر قبیلهی پشتون که در شجرهنامهی افغانها جای نداشته باشد، خود را سیّد میخواند.
یکی از جهلا، مردمان بومی خراسان را مهاجر خوانده؛ برای روشن شدن حقیقت این موضوع، ابتدا حدود خراسان را باید معین کرد.
۱.مولف حدودالعالم زیر عنوان «سخن اندر ناحیت حدود خراسان و شهرهای وی» مینویسد: «ناحیتی است که مشرق وی هندوستان است و جنوب وی بیابان سند است و مغرب وی حدود هری است و شمال وی حدود غرجستان و گوزگانان و تخارستان…»[حدودالعالم منالمشرق الیالمغرب، چاپ مریم میراحمدی و غلام رضا ورهرام، چاپ اول، سال ۱۳۷۴خ، ص۳۱۶].
۲.میرزا مهدی خان استرابادی، معاهدهی مرزی میان نادر افشار و محمدشاه گورکانی را نقل کرده، که در آن چنین آمده: «…ممالک آن طرف[غرب] آب اتک-از حد تبت و کشمیر- تا جایی که آب دریای مذکور به دریای محیط اتصال مییابد، به علاوهی ولایات تته و بنادر و قلعهجات تابعه، به رسم پیشکش ضبط و به ممالک محروسهی شاهی انضمام یابد. چون اکثر ممالک سمت شمالی و غربی آب اتک- از قبیل غزنین[زابلستان]و کابل[کابلستان]- همیشه داخل ممالک خراسان شمرده میشود؛ و آنحضرت[نادر افشار] نیز قبول[فرموده] و ضمیمهی قلمرو قدرت فرمودند»[تاریخ جهانگشای نادری، عکس نسخهی خطی ۱۱۷۳ق، ص۳۲۰].
از این دو فقره، دو نکته مسلم گشت:
۱.مرز شرقی خراسان با هندوستان، رود سند است؛
۲.میان خراسان و هندوستان کشور دیگری وجود نداشته.
حالا میبینیم که ساکنان حدود شرقی خراسان، یعنی کابلستان شرقی، کیها بودند.
۱.آخوند درویزه در کتاب «تذکرهالابرار و الاشرار» مینویسد: «سماع است از قدمای این دیار اعتقهمالله منالنّار که در زمان پیشین و دوران دیرین- که این حدود و مملکت[پشاور و مضافات آن]در تحت تصرف و حکومت سلاطین صوات[قبیلهی سواتی=سگارتی تاجیک]بوده، … و چون از حکمت پاک سبحان و از گردش دوران، تصرف سلاطین صوات از این حدود زایل آمده، نوبت تصرف به مردم شلمانی[دهگان] رسیده؛ و بعد از لهو و لعب و شور و شعفِ آن مردم بر این حدود، این مملکت از ایشان رفته به دست مردم دلازاک[قبیلهی افغان] افتاده؛ … القصه بعد از مدتی این قبیله هنجکزی[شاخهای از دلازاک] را آن لعین[شاهباز قلندر]، رافضی و ملحد ساخته از نماز و روزه و اوامر شرعیه بدر برده، … تا زمانی که تصرف این املاک بدست یوسفزیی افتاد…»[صص۱۵۹، ۱۶۰].
۲.حال ببینیم آن جاهل که دیگران را مهاجر میگوید، از کجاست و به کدام قوم تعلق دارد.
«تور او جاج دواړه ورونه وو او د اواڼ د قبیلی، چی د نسب د مونډ د ښاخ نه رابېل شوې دی. دوی د خپل ورور بندون نه ناراض او د سند لودیڅی غاړې ته راغلل او د دوی اولاده زیاته شوه»[حیات افغانی، ص۳۵۴].
اما در بارهی قبیلهی آواڼ: آوانها خودشان در روایتهای سنتی، اصل خود را به شخصی بنام قطبشاه میرسانند و او را از نسل علی بن ابوطالب میدانند. قطبشاه از غزنی با سلطان محمود غزنوی به پنجاب آمد و سپس خانوادهی او در سَکِسَر و کوه نمک پراکنده شدند.


