خبرگزاری راسک: نزدیک به پنج سال پس از تسلط دوباره طالبان پشتون بر کابل، فضای حاکم بر ادارات دولتی افغانستان به وضوح نشان میدهد که این گروه تمامیتخواه، بوروکراسی اداری را به یک ساختار آپارتاید زبانی و نژادی تبدیل کرده است. ادعاهای مکرر رهبری طالبان پشتون مبنی بر عفو عمومی و تشکیل یک حکومت «همهشمول»، با واقعیتهای تلخ میدانی و شهادتهای تکاندهنده شهروندان غیرپشتون که روزانه در دالانهای تاریک این ادارات تحقیر میشوند، در تضاد عمیق و آشتیناپذیری قرار دارد.
خبرگزاری راسک در یک تحقیق میدانی جامع، با چندین تن از شهروندان، مراجعین و کارمندان غیرپشتون در کابل و استانها گفتوگو کرده است. این روایتهای مستند فاش میسازند که طالبان پشتون چگونه با تکیه بر تفکر قبیلهگرایی بدوی، خدمات عمومی را که حق مسلم هر انسان است، به ابزاری برای استثمار، تصفیه قومی و سرکوب ساختاریافته بدل کردهاند.
یکی از عریانترین جلوههای خشونت فرهنگی و سرکوب سیستماتیک گروه طالبان، تلاش سازمانیافته برای محو کامل زبان فارسی از حافظه اداری و فضاهای عمومی کشور است. یافتههای میدانی خبرگزاری راسک تایید میکند که این گروه تکقومی با صدور دستورالعملهای نژادپرستانه، لوحهها، نشانها و مکاتبات رسمی در داخل و خارج ادارات دولتی را که سابقهای چندصدساله به زبان فارسی داشتند، به شکل یکجانبه منحصراً به زبان پشتو تغییر دادهاند.
این سیاستِ «انکار هویت» که توسط طالبان اعمال میشود، فراتر از یک تغییر تابلوی ساده، اقدام خشن نمادین برای حاشیهنشین کردن اقوام غیرپشتون و تحمیل قهری هژمونی یک زبان بر یک جامعه کثرتگرا است.
تجربه شهروندان غیرپشتون در مواجهه با بروکراسی فاسد و متعصب تحت کنترل طالبان، نشاندهنده یک مهندسی رفتاری هژمونیک است که در آن شرف و حقوق شهروندان بر اساس زبان آنها سنجیده میشود.
یکی از مراجعین به ادارات دولتی کابل که به هر دو زبان تسلط دارد، در تشریح تجربه تحقیرآمیز خود به خبرگزاری راسک میگوید:
«برای طی مراحل قانونی یک سند اداری به چند وزارتخانه رفتم. وقتی به زبان فارسی صحبت کردم، مامور طالبان پشتون با لحنی زننده و سرد گفت صدور این سند ۴ الی ۸ هفته زمان میبرد. اما وقتی دیدم کارم پیش نمیرود، گفتگو را به زبان پشتو تغییر دادم. به محض شنیدن زبان پشتو، لحن کارمند طالب به ناگهان دگرگون شد؛ با خندهای معنادار گفت: هی ظالم! چرا از اول نگفتی که پشتون هستی؟ و در کمال ناباوری، سندی که باید دو ماه معطل میماند را ظرف ده دقیقه صادر کرد.»
این برخورد فاشیستی یک استثنا نیست. «عزیز محمد» (نام مستعار)، یک شهروند تاجیکتبار که برای دریافت پاسپورت به یکی از ادارات در شمال کشور مراجعه کرده، تجربهای مشابه را به راسک روایت میکند:
«وقتی کارمند طالبان پشتون متوجه لهجه فارسی من شد، با بیاعتنایی مدارکم را به گوشهای پرتاب کرد و گفت برو هفته بعد بیا. اما همان زمان یک مراجع پشتونتبار بدون نوبت و ظرف چند دقیقه کارش انجام شد. اینها رسماً با زبان ما دشمنی دارند.»
همچنین «امانالله»، شهروند دیگر غیرپشتون در کابل، به راسک میگوید:
«در ادارات طالبان پشتون، اگر به زبان فارسی صحبت کنی، تو را به چشم یک شهروند درجه دو یا یک بیگانه نگاه میکنند. آنها عمداً کارهای مراجعین غیرپشتون را به تعویق میاندازند تا ما را خسته و تحقیر کنند.»
یافتههای پژوهشی و آمارهای به دست آمده توسط خبرگزاری راسک نشان میدهد که فرآیند «پشتونسازی» افراطی و تصفیه نخبگان اداری در پنج سال گذشته توسط این گروه قومی به اوج خود رسیده است. مشاهدات موثق حاکی از آن است که نزدیک به ۹۹ درصد از بستهای کلیدی، تصمیمگیرنده و مدیریتی در تمامی وزارتخانهها در تصاحب افراد وابسته به این گروه قرار دارد و طالبان پشتون هیچگونه اعتماد ساختاری حتی در حد یک درصد به متخصصین سایر اقوام ندارند.
با این حال، یک استثمار مدرن و دردناک در بدنه این ادارات جریان دارد؛ بخش عمدهای از همان یکدرصد ناچیز کارمندان فنی غیرپشتون که به دلیل بیسوادی و عدم تخصص کادرهای طالبان پشتون مجبور به حفظ آنها شدهاند، بار اصلی چرخاندن چرخهای اداری را به دوش میکشند.
یکی از این کارمندان فنی باسابقه با شرط حفظ هویت به راسک میگوید:
«ما ۹۹ درصد کارهای اجرایی، سیستمها و مسایل تخصصی وزارتخانه را به پیش میبریم، اما باید روزانه هزاران توهین، تبعیض و تحقیر را از سوی رهبری طالبان تحمل کنیم. ما هیچ حق تصمیمی نداریم و مثل بردگان اداری با ما برخورد میشود؛ اما به خاطر نفقه خانواده و بقا در این محیط خفقانآور، چارهای جز سوختن و ساختن نداریم.»
این چشمدیدها و گزارشهای میدانی راسک، کاملاً همسو با یافتههای نهادهای پژوهشی و بینالمللی است. مؤسسه پژوهشی خاورمیانه در گزارشهای خود فاش کرده است که بدنه اعظم مقامات ارشد و تصمیمگیرنده رژیم را طالبان پشتون تشکیل میدهند و اقوام دیگر عملاً حذف شدهاند. همچنین گزارشهای عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر بارها هشدار دادهاند که طالبان پشتون پس از اخراج و پاکسازی کادرهای تاجیک، هزاره و ازبک (بهویژه در استانهای شمالی و مرکزی)، نیروهای خود را جایگزین کردهاند که این امر به تنشهای عمیق محلی دامن زده است.
از منظر جامعهشناسی سیاسی و تحلیل رفتارهای توتالیتر، تحمیل جملاتی نظیر «چرا اول نگفتی پشتون هستی» نشاندهنده یک تفکر تمامیتخواه است که مفهوم «حق شهروندی» را کاملاً نابود کرده و نظام ارزشگذاری جامعه را بر پایه «خون، زبان و وفاداری قبیلهای» بنا نهاده است. کارشناسان بینالمللی حقوق بشر این ساختار انحصارطلب را مصداق عینی یک نظام آپارتاید قومی و اداری میدانند.
سیاست انحصارگرایانه طالبان پشتون در یکدستسازی اجباری ساختار قدرت، پاکسازی سیستماتیک زبان فارسی و تحقیر مداوم نخبگان غیرپشتون، کارآمدی اداری افغانستان را به کلی نابود کرده و به فرار گسترده مغزها دامن زده است.
این رفتارها نه تنها مشروعیت داخلی این گروه را به صفر رسانده، بلکه به عنوان یک بمب ساعتی اجتماعی عمل میکند. سرکوب سیستماتیک تنوع قومی و زبانی توسط این گروه پشتون، گسلهای اجتماعی را در افغانستان چندقومیتی عمیقتر کرده و لایههای پنهان خشم عمومی را به شدت فشرده میسازد؛ فرآیندی که پایداری سیاسی این رژیم انحصارطلب را در بلندمدت با چالشهای مرگباری مواجه خواهد کرد.
«چرا از اول نگفتی پشتون هستی؟»؛ روایت شهروندان از تبعیض قومی در ادارات طالبان پشتون


