خبرگزاری راسک: این روزها که برف از قلههای هندوکش آب میشود، گروههای مخالف گروه طالبان از بازگشت دوباره و پرانرژیشان به پایگاههای سنتی در شمال، شمالشرق و درههای اطراف کابل خبر میدهند. جبهه مقاومت ملی از گسترش عملیاتش در چندین استان گزارش میدهد. جبهه آزادی افغانستان ادعا میکند که داخل کابل نیز حملاتی انجام داده است. و حالا، برای نخستین بار، جنبش روند سبز افغانستان تصاویری از عملیات در درون دره پنجشیر منتشر کرده و از یک عملیات هدفمند در شهرستان عبداللهخیل خبر داده که طی آن یک خودرو گروه طالبان منهدم و چند تن از جنگجویان این گروه کشته شدهاند.
در آن سوی جهان، مذاکرات در شورای امنیت سازمان ملل بر سر پیشنویس تمدید مأموریت یوناما آغاز شده؛ پیشنویسی که چین به عنوان نگارنده اصلی آن را ارائه داده است. در همین حال، ملا یعقوب، وزیر دفاع گروه طالبان، به مسکو سفر کرده تا در کنفرانس امنیتی بینالمللی میزبانی روسیه شرکت کند و یک توافق همکاری نظامی با روسیه امضا کرده است. این سفر در لحظهای بسیار حساس انجام میشود که حمایت گروه طالبان از تحریک طالبان پاکستان، این گروه را وارد رویارویی نظامی آشکار با پاکستان کرده؛ کشوری که روزگاری حامی این گروه بود و حالا به دشمن درجه اول تبدیل شده است. بر تنش منطقهای افزوده شده که این سفر تنها چند روز پس از ادعای شگفتانگیز الکساندر بورتنیکف، رئیس سازمان امنیت فدرال روسیه، انجام شد مبنی بر اینکه نیروهای مسلح مخالف گروه طالبان در شمال افغانستان از سوی سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا حمایت فعال دریافت میکنند.
نشنال اینترست در این تحلیل مینویسد که هر یک از این رویدادها را میتوان به تنهایی تفسیر کرد، اما در کنار هم الگویی را میسازند: نخستین حرکتهای فاز جدیدی از درگیری در افغانستان، درست در لحظهای که شورای امنیت سازمان ملل آماده میشود تا بار دیگر تعیین کند نقشش در افغانستان پس از ۲۰۲۱ چه باشد.
با بالا گرفتن شورش کمدامنه علیه گروه طالبان، تمدید مأموریت یوناما در جون ۲۰۲۶ یکی از تعیینکنندهترین تصمیماتی است که شورای امنیت امسال درباره افغانستان خواهد گرفت. این تمدید در پنجمین سالگرد حکومت خشن گروه طالبان انجام میشود؛ دورهای که کشور را در هر شاخص قابل اندازهگیری از بد به بدتر رسانده است. اگر این تمدید با خردمندی انجام شود، فرصتی است برای لنگر انداختن یک فرآیند سیاسی واقعی و ایجاد فضای لازم برای گروههای مخالف.
نشنال اینترست یادآور میشود که تصمیم شورای امنیت در مارچ ۲۰۲۶ که در قطعنامه ۲۸۱۸ تجسم یافت برای تمدید مأموریت یوناما تنها به مدت سه ماه تا هفدهم جون، به جای یک سال معمول، یک زنگ هشدار بود. ایالات متحده با استدلال اینکه این فرصت را میدهد که پیش از هر تعهد بلندمدتتری مأموریت یوناما بهطور جامع بازبینی شود، برای این تمدید کوتاه فشار آورد. اکثر اعضای شورا انتظار تمدید یکساله معمول را داشتند. این مصالحه بازتاب فلج سیاسی بود، نه توافق واقعی. تمدید بعدی باید متفاوت باشد؛ باید یوناما را از مأموریتی که مدیریت همزیستی با گروه طالبان را پیش میبرد، به مأموریتی تبدیل کند که واقعاً زمینه را برای گذار سیاسی به سوی یک دولت فراگیر و مشروع آماده میکند.
ایالات متحده مدتهاست نسبت به مأموریت یوناما به شکل کنونیاش بدبین بوده و تردیدش در صدور مجوز بلندمدت برای این سازمان نشانهای آشکار از نارضایتی است. در مارچ، در آخرین دوره تمدید، وزیر خارجه آمریکا مارکو روبیو گروه طالبان را به «دیپلماسی گروگانگیری» محکوم کرد. روسیه تنها دولتی در جهان که گروه طالبان را دولت مشروع افغانستان به رسمیت میشناسد خواستار تعامل شد. چین مسیر میانهای را پیمود و خواهان افزایش کمکهای بشردوستانه و لغو تحریمها شد، بدون آنکه موضعی صریح درباره وضعیت سیاسی کشور اتخاذ کند. اکثریت اعضای شورا خواهان مأموریت دوازدهماهه کامل بودند. مصالحه سهماهه نهایی که بحث را به ماه جون موکول کرد، هیچ کس را راضی نکرد.
در تحلیل که نشنال اینترست آن را منتشر کرده مینویسد که بخش سیاسی یوناما حضور را با هدفداری اشتباه گرفته است. این واقعیت که یوناما اجازه دارد در کابل بماند و اندکی کار بشردوستانه انجام دهد، بیمعناست. برای ماندن باید مورد تحمل گروه طالبان باشد؛ و برای تحمل شدن باید امتیازهای اخلاقی مضحکی بدهد در مسائل سیاسی سکوت کند و بیتفاوت تماشا کند که گروه طالبان مخالفان سیاسی را سرکوب میکند، جامعه مدنی افغانستان را از بین میبرد و محدودیتهای قرونوسطایی بر زنان تحمیل میکند. در این شرایط، آینده این کشور هرگز بهتر نخواهد شد، هر چقدر هم که بروکراتها و کارکنان بشردوستانه یوناما نیت خوبی داشته باشند.
در همین حال، پست نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل از سپتامبر ۲۰۲۵ خالی مانده است. مأموریتی بدون رهبر، در بند قرارداد سهماهه، در دل یک بحران بشردوستانه پنجساله، معادل دیپلماتیک پا زدن در آب است. چیزی باید عوض شود.
در محافل بینالمللی گرایشی وجود دارد که مخالفان داخلی گروه طالبان را هیاهویی از صداهای پراکنده با شکایتهای خاص خودشان میبینند که به اندازه مخالفت با طالبان با یکدیگر هم در تضادند و هیچ برنامه یکپارچهای برای آینده کشور ندارند.
نشنال اینترست این توصیف را گمراهکننده میداند. اندیشه مینویسد که در چهار سال گذشته با طیف گستردهای از نیروهای مخالف مدنی، سیاسی و نظامی در تماس بوده است؛ در فرآیند وین با گروه بزرگی از نیروهای مخالف فعال، در بروکسل با هیئت پارلمان اروپا، در لندن با گروه پارلمانی فراحزبی بریتانیا درباره زنان و دختران افغانستانی، و در ژنو در کارگاه آسیفان درباره پاسخگویی و آشتی ملی. آنچه دیده نه فهرستی بلند از آرزوها، بلکه همگرایی واقعی حول سه اصل بنیادین است که وسیعترین اجماع را در میان تمام گروههای غیرطالبانی نمایندگی میکند و سزاوار حمایت بینالمللی است.
اصل اول، بازگرداندن حاکمیت مردمی و حکومت قانون اساسی در افغانستان است. قانون اساسی ۲۰۰۴ این کشور از هر نظر کامل نبود؛ در آن زمان به خاطر قوه مجریه بیش از حد متمرکزی که با جامعه قبیلهای افغانستان بیگانه بود، حتی از سوی دموکراتها و فعالان جامعه مدنی هم به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. با این حال، آن قانون اساسی این ایده را پایه گذاشت که قدرت و اقتدار از اراده آزاد مردم افغانستان نشأت میگیرد. گروه طالبان این ایده را نقض کرده است. احیای آن از طریق یک فرآیند فراگیر و شهروندمحور، پیششرط هر آینده باثباتی است.
اصل دوم، پاسداری از حقوق بشر، کرامت انسانی و پاسخگویی است. این اصل بزرگترین ائتلاف جامعه مدنی افغانستان و مدافعان حقوق زنان را هم در داخل کشور و هم در تبعید گرد هم آورده است. ایجاد دفتر گزارشگر ویژه در اکتبر ۲۰۲۱ و تأسیس ساز و کار تحقیقاتی مستقل سازمان ملل برای افغانستان پیشرفتهای واقعی در راستای این اصل هستند. اما مستندسازی بدون ساز و کار عدالت، بیشتر شبیه یک آرشیو است تا یک فرآیند برای جبران خسارت، حقیقتیابی و آشتی ملی. تمام گروههای مخالف اصلی از این کار حمایت میکنند و میخواهند به چارچوب عدالت انتقالی با ضمانت اجرایی واقعی متصل شود.
اصل سوم، تمامیت ارضی، وحدت ملی و استقلال افغانستان است. افغانستان به عنوان کشوری از نظر نظامی بیطرف، از نظر سیاسی فراگیر، و از نظر اقتصادی و اجتماعی یکپارچه که عضو فعال نهادهای منطقهای و بینالمللی باشد، میتواند با جوامع متنوع خود و همسایگانش در صلح زندگی کند. یک پیمان بیطرفی و عدم تجاوز میتواند مبنایی باشد که بازیگران منطقهای، هر چقدر هم که در موارد دیگر با هم اختلاف داشته باشند، بر پایه آن سر میز مذاکره درباره افغانستان بنشینند. نشنال اینترست تأکید میکند که این همگراییها با نقشه راه هماهنگکننده ویژه سازمان ملل و قطعنامه ۲۷۲۱ شورای امنیت همخوانی دارد و ستونهای سکویی هستند که میتوان از آن یک فرآیند سیاسی برپا کرد اگر جامعه بینالمللی تصمیم بگیرد در ساختن آن کمک کند.
این نه یک واکنش ناسیونالیستی یا آرمانگرایانه، بلکه یک ضرورت راهبردی است. افغانستان کشور قدرتمندی نیست. پیش از آنکه بتواند چشماندازی واقعی برای توسعه و پیشرفت داشته باشد، به پایانی قطعی برای آشوبی نیاز دارد که از سال ۱۹۷۸ این کشور را در چنگ خود گرفته است. چنین پایانی زیر سیطره گروه طالبان هرگز فرا نخواهد رسید.
در مقابل، افغانستان تکهتکهشده میتواند منبع بیثباتی منطقهای باشد. گروه طالبان ادعا میکند که کنترل کامل کشور را در دست دارد و هر مخالفت داخلی را شکست داده است. نشنال اینترست این ادعا را نادرست میداند و هشدار میدهد که با رفتار کردن به گونهای که انگار درست است، جامعه بینالمللی خطری فاجعهبار را که در زیر سطح افغانستان در حال تجمع است نادیده میگیرد.
این خطر دو وجه دارد.
نخست، گسترش تهاجمی مدارس جهادی پناهگاه حاصلخیزی برای گروههای تروریستی خارجی فراهم میکند که ظرفیت بیثبات کردن کشورهای دیگر در جنوب آسیا و فراتر از آن را دارد. تحریک طالبان پاکستان و دیگر گروههای جهادی داخل پاکستان حمله کردهاند و دست کسانی را گزیدهاند که زمانی به آنها غذا میدادند. القاعده و جنبشهای دیگر همچنان در دل افغانستان جنگجو تربیت میکنند و تسلیح میشوند. این مشکل هنوز به ایالات متحده نرسیده، اما به همسایگان نزدیکتر افغانستان رسیده است. داعش خراسان، خطرناکترین گروه از همه، از افغانستان به عنوان سکوی پرتاب برای حملات تروریستی هولناک در داخل ایران و روسیه استفاده کرده است.
این حملات عمدتاً از دید واشنگتن دور ماندهاند، اما نشنال اینترست هشدار میدهد که هیچ دلیلی وجود ندارد انتظار داشته باشیم داعش خراسان که به همان اندازه سازمان مادرش در عراق و سوریه با غرب دشمن است نگاهش را در نهایت به سمت ایالات متحده نچرخاند.
دوم، سبک حکومتداری قومگرایانه و افراطی گروه طالبان، فراتر از ایجاد نارضایتی، اکنون جوامع قومی را به دامان جنبشهای جداییطلب واقعی میراند. شاید شکاکان این خطوط گسستگی را صرفاً شعارهای سیاستمداران تبعیدی بدانند و البته افغانستان همیشه تا حدودی بر اساس قومیت و قبیله تقسیم بوده اما این شکافها پیامد قابل پیشبینی پنج سال دیکتاتوری خشن و انحصارگرایانه است که کوشیده یک دولت قومی پشتونمحور برپا کند و هر حس هویت ملی مشترکی را از بین برده است.
برای قدرتهای منطقهای، افغانستانی منزوی، واپسگرا و وابسته زیر حکومت نامشروع گروه طالبان ممکن است قابل مدیریت به نظر برسد. برخی از همسایگان افغانستان حتی ممکن است آن را ترجیح دهند؛ یک دولت تکهپاره و ضعیف، در نهایت، در ژئوپلیتیک موجودیتی ندارد. نشنال اینترست این را یک محاسبه اشتباه خطرناک میداند و مینویسد که افغانستانی منزوی، سرکوبگر و تکهتکهشده فاجعهای در حال شکلگیری است و پیامدهایش در مرزهایش محبوس نخواهند ماند.
قیاس مفیدی هر چند ناکامل میان وضعیت کنونی افغانستان با سوریه وجود دارد. هر چند مخالفان سوری با دیکتاتور دیرینهشان بشار اسد به همان اندازه جبهه ضدطالبانی متنوع و پراکنده بودند، گروههای مخالف و جامعه مدنی سوری موفق شدند پیش از سقوط رژیم چارچوب سیاسی شناختهشدهای در تبعید توسعه دهند که حول یک فرآیند قانون اساسی به رهبری سازمان ملل در ژنو لنگر انداخته بود. وقتی لحظه حساس گذار فرا رسید، جامعه بینالمللی و بازیگران داخلی یک پایه ساختاری برای کار داشتند. نشنال اینترست تأکید میکند که این تجربه باید در افغانستان تکرار شود؛ وقتی فرصت مخالفان فرا میرسد و باید فرا برسد این کشور در خطر است که هیچ چیزی برای ساختن بر آن نداشته باشد: نه چارچوبی، نه طرفهای مذاکره شناختهشده، و نه مسیر گذاری توافقشده. فروپاشی گروه طالبان در ۲۰۰۱ و سقوط جمهوری در ۲۰۲۱ هر دو دقیقاً در همین نوع خلأ اتفاق افتادند و تجربه کافی وجود دارد که نگذاریم این بار هم همین اتفاق بیفتد.
نشنال اینترست در بخش پایانی این تحلیل مینویسد که تمدید مأموریت یوناما در ماه جون یک انتخاب سیاسی عمیق است و شورای امنیت باید با همین نگاه با آن برخورد کند. افغانستان به تمدید مأموریت نیاز ندارد؛ به مأموریتی بنیادناً نو نیاز دارد. یوناما باید بهشکلی پویا اختیار یابد که نه تنها با گروه طالبان، بلکه مستقیماً با نیروهای دموکراتیک، جامعه مدنی، سازمانهای دیاسپورا و گروههای مخالف سیاسی تعامل کند. مهمتر از همه، باید نقش سیاسی صریحی به او داده شود: تسهیل یک گفتگوی قانون اساسی واقعی، اتصال ساز و کارهای پاسخگویی مستقیم به چارچوب عدالت انتقالی، و رفتار با مردم افغانستان به عنوان ذینفعان مشروع کشورشان نه صرفاً دریافتکنندگان منفعل کمکهای بشردوستانه.
اجرای این تحول سه اقدام بنیادین میطلبد: ایجاد یک مجمع بینالمللی تجدیدحیاتیافته برای گفتگوی سیاسی؛ گنجاندن ساختاری مخالفان، گروههای زنان و رسانههای مستقل؛ و انتصاب فوری یک نماینده ویژه ارشد دبیرکل که از اقتدار سیاسی واقعی برخوردار باشد.
در پنج سال گذشته، گروههای مدنی و دموکراتیک افغان در تبعید بار سنگین را به دوش کشیدهاند: تحلیلهای حقوقی دقیق تدوین کردهاند، چارچوبهای نهادی ساختهاند و شبکههای اعتماد را در دل شکافهای تاریخی عمیق پروراندهاند. مردم افغانستان خواهان یک فرآیند سیاسی هستند که افغانستانی محور باشد، از حمایت بینالمللی برخوردار باشد و از آنِ خودشان باشد.
نشنال اینترست در جمعبندی این تحلیل مینویسد که سازمان ملل رنج افغانستان را با جزئیات فراوان مستند کرده است. هر چند ساختار موجود حقوق بشر و ساز و کارهای پاسخگویی دستاوردهای سختی هستند که با دشواری به دست آمدهاند، شواهد بدون راهبرد سیاسی صرفاً شهادت بدون حکم است. با تغییر بنیانهای ژئوپلیتیک زیر پای گروه طالبان، شورای امنیت یک انتخاب دارد: متحد شود تا یک گفتگوی سیاسی سازنده شکل دهد، یا تقسیم بماند و شاهد آغاز یک درگیری جدید و قابل اجتناب باشد.
نشنال اینترست: طالبان با برپایی دولت پشتونمحور، حس هویت ملی افغانستان را تضعیف کردهاند


