خبرگزاری راسک: سفر اخیر یو شیائویونگ، نماینده ویژه چین در امور افغانستان به پایتختهای اسلامآباد و کابل، بار دیگر چالش بنیادین و حلنشدهای را برجسته کرد که همسایگان افغانستان با آن دستبهگریبان هستند. با وجود نوسانات پیاپی و بهبودهای مقطعی و تاکتیکی در روابط ناپایدار اسلامآباد و گروه طالبان، هسته مرکزی بحران کماکان بدون راهکار باقی مانده است؛ پرسش این است که آیا بستر جغرافیایی افغانستان تحت سیطره رژیم طالبان، همچنان به عنوان یک پایگاه عملیاتی ایمن برای گروههای تروریستی علیه کشورهای همسایه مورد بهرهبرداری قرار خواهد گرفت یا خیر؟
رایزنیهای دیپلماتیک پیرامون این سفر، بر محور همکاریهای ضد تروریسم و حفظ ثبات منطقهای استوار بود. برای پاکستان، دغدغه اصلی و حیاتی، فعالیتهای مخرب «تحریک طالبان پاکستان» (تیتیپی) است؛ در حالی که برای پکن، تهدیدات ناشی از «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» و سایر گروههای افراطگرا که منافع چین را هدف قرار میدهند، در اولویت قرار دارد. این همگرایی امنیتی به وضوح تبیین میکند که چرا پکن سرمایهگذاری دیپلماتیک سنگینی را برای مدیریت تنشهای فزاینده میان اسلامآباد و انفعال گروه طالبان انجام میدهد. این امر همچنین نشاندهنده یک درک مشترک عمیق در سطح منطقه است که آینده افغانستان تحت حاکمیت طالبان را نمیتوان مجزا از دغدغههای امنیتی شدید همسایگان آن ارزیابی کرد.
توقیت و زمانبندی این تحرکات دیپلماتیک بسیار حائز اهمیت است؛ چرا که با امضای توافقنامه اخیر همکاریهای فنی-نظامی میان روسیه و افغانستان تحت کنترل طالبان همزمان شده است. اگرچه برخی از مفسران سادهانگار، این توافق را به عنوان یک بازآرایی ژئوپلیتیک بزرگ در منطقه به تصویر کشیدهاند، اما فکتها و واقعیتهای میدانی خلاف این ادعا را اثبات میکنند. فرستاده ویژه روسیه و وزیر دفاع طالبان، این سازوکار را صرفاً در چارچوبی محدود و فنی توصیف کردهاند که شامل نگهداری و بازسازی تجهیزات نظامی موجود است و دلالتی بر شکلگیری یک مشارکت نظامی نوین ندارد. فراتر از آن، دغدغههای فزاینده مسکو در قبال حاکمیت طالبان در افغانستان، به طور جدی حول محور تروریسم، بیثباتی ساختاری و تهدیدات ناشی از گروههای افراطگرای تحت حمایت یا مدارا شده توسط طالبان میچرخد که امنیت کل منطقه را به مخاطره میاندازند.
اهمیت بنیادین این تحولات در نقطه دیگری نهفته است. این روندها نشان میدهند که چگونه همسایگان افغانستان به طور فزایندهای دغدغههای مشترکی در زمینه امنیت و مهار تروریسم دارند، حتی زمانی که در سایر موضوعات ژئوپلیتیک دچار اختلافنظر باشند. پاکستان، چین و روسیه ممکن است در تمام ابعاد با یکدیگر توافق نداشته باشند، اما هر سه بازیگر انگیزهای حیاتی و راهبردی برای جلوگیری از تبدیل مجدد افغانستانِ تحت سلطه طالبان به کانون بیثباتی منطقهای دارند؛ کما اینکه ایالات متحده آمریکا نیز به طور گسترده با پدیده تروریسم مخالفت میورزد. در این میان، دریای سرخ و بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ دریایی نیز جریان دارد، اما برای پاکستان، مسئله بحران افغانستان واجد ابعادی عمیقاً ملموس، مستقیم و پرهزینه بوده است.
کمتر کشوری به اندازه پاکستان در جهت ثبات در افغانستان سرمایهگذاری کرده است. برای بیش از چهار دهه، پاکستان پیامدهای سهمگین جنگ در سوی دیگر مرزها را متحمل شد. میلیونها پناهجوی افغانستانی از سرپناه، اشتغال، آموزش و خدمات بهداشتی در پاکستان بهرهمند شدند و نسلهای کاملی در شهرها و شهرکهای پاکستانی رشد یافتند. این بار سنگین اجتماعی و اقتصادی برای اسلامآباد بسیار گزاف بود، با این حال دولتهای متوالی در پاکستان این وضعیت را پذیرفتند؛ چرا که ثبات افغانستان را پیوندی ناگسستنی با امنیت ملی خود میدانستند.
پاکستان همچنین در دورانی که بسیاری از کشورهای جهان استراتژی انزوا را برگزیده بودند، به طور مداوم از تعامل سیاسی با طالبان حمایت کرد. سالها پیش از آنکه ایالات متحده و ناتو به این نتیجه برسند که پیروزی نظامی در افغانستان دستیافتنی نیست، اسلامآباد استدلال میکرد که هرگونه تسویه پایدار نیازمند نوعی سازش سیاسی با طالبان است. حتی پس از سال ۲۰۰۱، پاکستان مکرراً از تلاشهای معطوف به مصالحه سیاسی به جای تقابل دائم حمایت کرد. با این حال، آینده روابط پاکستان و طالبان کمتر به لفاظیهای دیپلماتیک ارائهشده از سوی کابل، و بیشتر به چگونگی اقدام عملی آنها در مواجهه با این دغدغهها بستگی دارد.
اتخاذ این مواضع، هزینههای دیپلماتیک سنگینی را برای پاکستان به همراه داشت و این کشور سالها با اتهاماتی مبنی بر پیشبرد رویکرد گزینشی در قبال گروههای تروریستی دستوپنجه نرم کرد. با این وجود، حتی پس از بازگشت دوباره طالبان به اریکه قدرت در سال ۲۰۲۱، اسلامآباد همچنان به دفاع از اصل تعامل ادامه داد. پاکستان با استقبال از پایان یک جنگ بیستساله، تسهیل کمکهای بشردوستانه و تشویق به تعاملات منطقهای و بینالمللی با مقامات جدید در کابل را در دستور کار قرار داد.
انتظار پاکستان، سلطهجویی بر افغانستان یا کنترل سیاست خارجی آن نبود، بلکه منافع حیاتی اسلامآباد در استقرار ثبات خلاصه میشد. یک افغانستان مسالمتآمیز میتوانست فرصتهایی را برای اتصال منطقهای، توسعه تجارت و دسترسی بهبودیافته به بازارهای آسیای مرکزی فراهم کند؛ و به همان اندازه، نویدبخش کاهش فشارهای امنیتی شدیدی بود که برای دههها بر مرزهای غربی پاکستان سنگینی میکرد.
اما در عوض، پاکستان پس از سلطه مجدد طالبان، شاهد رشد تصاعدی و شدید خشونتهای تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) بود. سالهای پس از بازگشت طالبان به قدرت، شاهد مرگبارترین حملات تروریستی در داخل خاک پاکستان طی نزدیک به یک دهه اخیر بودهایم. حملات خونین در اسلامآباد، باجور، بنو و مناطق دیگر، این باور راسخ را در بدنه نهادهای امنیتی پاکستان تقویت کرد که قلمرو تحت کنترل رژیم طالبان، همچنان فضای عملیاتی و پناهگاه امن را برای گروههای هدف قرار دهنده امنیت پاکستان فراهم میسازد. تضمینها و وعظهای مکرر دیپلماتیک از سوی مقامات گروه طالبان نتوانست سیاستگذاران اسلامآباد را متقاعد کند که این معضل با جدیتِ لازم از سوی طالبان در حال پیگیری است.
در نتیجه این خلف وعدهها، ماهیت بحثهای داخلی در پاکستان دستخوش تغییری بنیادین شده است. مسئله دیگر این نیست که آیا طالبان پتانسیل و ظرفیت لازم برای اقدام علیه عناصر تیتیپی را دارد یا خیر؛ زیرا کمتر ناظری تردید دارد که طالبان اقتدار و انحصار ابزار قدرت را در بیشتر مناطق افغانستان در دست دارد. بنابراین، پرسش اصلی به طور جدی معطوف به «اراده و تمایل» این رژیم است. اکنون پاکستان پیشرفت امور را نه با بیانیههای عمومی و تشریفاتی، بلکه با پیامدهای ملموس عینی، بهویژه کاهش ملموس حملات فرامرزی و اقدام آشکار ضد شبکههای تروریستی تحت سایه طالبان میسنجد. این تجربه تلخ، سقف انتظارات پاکستان را دگرگون کرده است.
ضرورت گفتگو میان پاکستان و گروه طالبان برای پایان دادن به چرخه وحشت امری عیان است، اما برای چندین سال پس از ۲۰۲۱، اسلامآباد رویکرد مدارا و مماشات را دنبال کرد؛ گفتگوها را تشویق نمود، از تلاشهای میانجیگرانه حمایت کرد و وعدههای مکرر گروه طالبان مبنی بر بهبود اوضاع را پذیرفت. با این حال، استمرار حملات تروریستی هدایتشده از داخل خاک افغانستان، به تدریج اعتماد به این رویکرد را فرسود. پاسخهای نظامی و فرامرزی پاکستان در ماههای گذشته، بازتابدهنده یک چرخش راهبردی آشکار به سمت «دکترین بازدارندگی» بود. هدف اسلامآباد، تنشزایی فینفسه نبود، بلکه ایجاد عواقب و هزینههای سنگین و پشیمانکننده برای حملاتی بود که منشأ آنها به پناهگاههای تروریستی در جغرافیای تحت کنترل طالبان بازمیگشت.
در چنین بستری، تروریسمِ ریشه دوانده در سایه رژیم طالبان به عنوان اصلیترین دغدغه امنیتی پاکستان در قبال افغانستان بازتعریف شده است. اسلامآباد میتواند تفاوتها در نحوه حکمرانی، دیپلماسی و سیاستهای منطقهای را تحمل کند، اما به هیچ عنوان نمیتواند پذیرای استفاده مستمر گروههای تروریستی از خاک افغانستان برای انجام عملیاتهای مرگبار در داخل پاکستان باشد. هیچ دولتی نمیتواند تهدیدی را که مستقیماً حیات و امنیت شهروندانش را به مخاطره میاندازد، نادیده انگارد.
در کنار مسئله تروریسم، دغدغه دوم خطیری در تفکر استراتژیک پاکستان برجسته شده که مربوط به مناسبات رو به تکامل هند با مقامات طالبان است. پاکستان اساساً با روابط دیپلماتیک و اقتصادی متعارف میان افغانستان و هند مخالفت مبنایی ندارد؛ چرا که دولتهای حاکم مجازند روابط خود را با هر بازیگری تنظیم کنند و تجارت، کمکهای توسعهای، همکاریهای آموزشی و تبادلات دیپلماتیک از ویژگیهای عادی سیاست بینالملل است.
اما آنچه توجه و حساسیت شدید اسلامآباد را برمیانگیزد، احتمال تبدیل شدن تدریجی افغانستانِ تحت کنترل طالبان به یک «جبهه دوم» علیه مرزهای غربی پاکستان است؛ آن هم در شرایطی که تنشهای ساختاری با هند در مرزهای شرقی به عنوان یک تهدید دائمی پابرجا است. این دغدغه عمیق، ریشه در اقتضائات ژئوپلیتیک و توازن امنیتی دارد و نه مسائل ایدئولوژیک.
هر دولتی به طور طبیعی تلاش میکند از قرار گرفتن در وضعیتی که به طور همزمان با چالشهای امنیتی حاد از چندین جهت جغرافیایی مواجه شود، اجتناب ورزد.
حضور گسترده هند در افغانستان پیش از سال ۲۰۲۱ و تلاشهای مستمر فعلی دهلی نو برای حفظ و بازسازی نفوذ خود در میان گروه طالبان، کماکان تحت رصد دقیق و موشکافانه پاکستان قرار دارد. مسئله اصلی نفسِ رابطه هند و افغانستان نیست، بلکه موضوع این است که آیا این مناسبات در چارچوب مرزهای دیپلماتیک و اقتصادی نرمال باقی میماند یا اینکه به ترتیبات مخفیانه با پیامدهای امنیتی و استراتژیک گستردهتر علیه پاکستان تبدیل خواهد شد.
از منظر استراتژیستهای اسلامآباد، پدیده تروریسم فرامرزی و نقشآفرینی آتی هند در افغانستان تحت سلطه طالبان، دو متغیر اصلی هستند که آینده روابط پاکستان و طالبان را ترسیم میکنند. متغیر اول، یک تهدید فوری و نقد است که پیش از این جان صدها شهروند و نظامی پاکستانی را گرفته است؛ و متغیر دوم، محیط استراتژیک بلندمدتی را شکل میدهد که پاکستان مجبور به ناوبری و بازیگری در آن خواهد بود.
تلاشهای دیپلماتیک اخیر چین نشان میدهد که هنوز جایگزینهایی برای تقابل سخت وجود دارد. فرآیند ارومچی و تعاملات متعاقب آن به جلوگیری از وخامت بیشتر روابط در ماههای آغازین سال جاری کمک کرد. تجارت تا حدی از سر گرفته شده، گفتگوها قطع نشده و تنشها در مقایسه با ماههای بحرانی فبروری و مارچ تعدیل شده است. این تحولات گویای آن است که وقتی هر دو طرف منافع حاصل از ثبات را درک کنند، همکاری امکانپذیر است؛ هرچند تکذیب حمله به بیمارستان کابل از سوی پاکستان و در عین حال تأیید ضربات دقیق به سایتهای نظامی طالبان، نشاندهنده شکنندگی شدید این وضعیت است.
با این وجود، دیپلماسیِ صِرف نمیتواند گرههای کوری را که برای پاکستان جنبه حیاتی دارند، باز کند. پس از چهار دهه میزبانی گشادهدستانه از پناهجویان، حمایت از مصالحه ملی افغانستان و جذب هزینههای سرسامآور بیثباتی منطقهای، انتظارات اسلامآباد اکنون به شدت محدود، ملموس و کفِ مطالبات است. پاکستان از افغانستان تحت کنترل طالبان نمیخواهد که سیاست خارجی خود را با اولویتهای اسلامآباد همسو کند یا انتخابهای حاکمیتی خود را محدود سازد. اسلامآباد تنها خواهان تضمینهای عینی در قبال دو مسئلهای است که هر دولتی در جهان آن را برای بقا و امنیت خود بنیادین میداند:
عدم استفاده از خاک افغانستان به عنوان بستری برای تروریسم هراسافکن علیه پاکستان.
عدم تبدیل شدن افغانستان به منبع فشارهای استراتژیک علیه پاکستان از طریق ترتیبات امنیتی مخفیانه با هند.
آینده مناسبات پاکستان و رژیم طالبان، فراتر از بیانیههای مطبوعاتی و تعارفات دیپلماتیک، در گرو نحوه پاسخگویی عملی کابل به این خطوط قرمز خواهد بود. برداشتن گامهای عملی در این دو حوزه میتواند پیشران توسعه تجارت، اتصال منطقهای و روابط پایدار میان دو همسایه باشد؛ اما ناکامی طالبان در مهار تروریسم و اصرار بر بازیهای دوگانه، استمرار بیاعتمادی عمیق و تقابلهای نظامی دورهای را در یکی از حساسترین روابط دوجانبه منطقه تضمین خواهد کرد.
از پناهگاههای امن تیتیپی تا جبهه دوم هند؛ خطوط قرمزِ سازشناپذیر پاکستان که آینده مناسبات با رژیم طالبان را رقم خواهد زد


