خبرگزاری راسک: آقای رحماناوغلی، از دیپلماتهای پیشین کشور در اوکراین و ازبکتبار، در واکنش به سخن بانویی لبنانی که گفته بود «عربها گمراه شدهاند و پرچم شرف و آزادی امروز در دست فارسهاست» ادعایی مطرح کرده است مبنی بر اینکه «فارسها در ایران بیش از سی درصد جمعیت نیستند». این سخن نه تنها با آمار رسمی دولت همخوانی ندارد؛ بلکه تصویری نادرست و گمراهکننده از واقعیت تاریخی و جمعیتی ایران برای خواننده پارسیتبار افغانستانی ارائه میکند.
بر اساس دادههای رسمی، حدود هفتاد درصد جمعیت ایران را فارسیزبانان تشکیل میدهند و سی درصد باقیمانده شامل مجموعهای از اقوام گوناگون است؛ از جمله آذریها که سهم آنان در منابع مختلف میان ۱۲ تا ۱۵ درصد ذکر شده است.
اما بحث اصلی نه آمار جمعیتی امروز؛ بلکه ریشههای تاریخی و هویتی این سرزمین است.
ایران، دستکم در شش هزار سال گذشته، بستر شکلگیری تمدن فارسی بوده است. آثار برجایمانده از دوران باستان و پس از اسلام، مهر تأییدی بر این مدعاست. زمانی که فارسها ۵۰۰ سال پیش از میلاد امپراتوری بزرگ هخامنشی را بنیان نهادند؛ مپراتوریی که حتی در قرآن کریم از پادشاه آن با عنوان «ذوالقرنین» یاد شده است، بسیاری از اقوام دیگر هنوز در استپهای دور دست مغولستان زندگی کوچنشینی و صحراگردی داشتند و هیچ منبع معتبر تاریخی نشان نمیدهد که اقوام ترکزبان پیش سده ای هشتم میلادی در فلات ایران یا سرزمین فارس حضور داشته باشند.
در آغاز سده ای هشتم میلادی، هنگامی که ترکهای آن سوی سیحون به دعوت سامانیان فارسیتبار مسلمان شدند و به تدریج از کوچنشینی فاصله گرفتند، ورودشان به ساختارهای تمدنی فارسی آغاز شد. آنان در ابتدا بیشتر در جایگاههای نظامی و محافظان دربار سامانیان در بخارا حضور یافتند؛ اما دیری نگذشت که در برابر سامانیان بغاوت کردند و در سال ۹۹۹ میلادی عبدالملک بن نوح، آخرین فرمانروای فارس در مرو را شهید و خود را به رأس اقتدار سیاسی رساندند.
با وجود قرار گرفتن در رأس اقتدار سیاسی، همه آنان خود را وارث تمدن فارسی میدانستند و زبان و فرهنگ فارسی را ستون هویت سیاسی و فرهنگی خویش قرار دادند. چنان که محمود غزنوی، با وجود تبار ترک، هرگز خود را «ترک» به معنای آن روزگار معرفی نکرد؛ چون «ترک» در آن زمان نماد صحراگردی، چوپانی و عقبماندگی اجتماعی بود؛ در حالی که فرهنگ فارسی نماد بزرگی، جلال و معیار منزلت و شکوه سیاسی به شمار میرفت.
به همین دلیل بود که تمام حاکمان ترک تبار در هشت صد سال حاکمیتشان در جهان فارسی، زبان رسمیشان فارسی بوده است.
دوم اینکه اگر دوستانی چون آقای اوغلی ادعا میکنند که ترکها از دیرباز بومی خراسان یا فلات ایران بودهاند، این ادعا نیازمند شواهد تاریخی و باستانشناختی است؛ چنین شواهدی که وجود ندارد یا دست کم تاکنون ارائه نشده است. در مقابل، آثار و نمادهای چون تخت رستم سمنگان، خانهی مولانا در بلخ و تخت جمشید در شیراز با قدمتی بیش از دو هزار و ششصد سال، همه گواه حضور دیرینه فارسی ها در این سرزمیناند.
روی همه رفته؛ امروز همه اقوام ایران: فارس، آذری، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و دیگران، در کنار یکدیگر زندگی شرافتمندانه ای دارند و این تنوع بخشی از سرمایه فرهنگی این کشور است. اما تحریف تاریخ، بیاعتنایی به شواهد یا دشمنی با یک قوم، نه به سود حقیقت است و نه به سود همزیستی.
دشمنی خیره سرانه و تمطراق عده ای پانترک ها در همه جا و در همه حال به خیر و صلاح مردمان هم سرنوشت مشترک ما، نیست!
دوستانی که از تاریخ این جغرافیا و جهان فارسی آگاهی دارند، تمنا داریم مسئولانه بنویسند. انتظار میرود با دقت و انصاف به منابع بنگرند و از تکرار روایتهای نادرست و گمراهکننده از جنس «پته خزانه» پرهیز کنند. تاریخ جهان فارسی روشن است و قلم اهل پژوهش نیز در دفاع از حقیقت بیرنگ و بیاثر نخواهد ماند.
نکته ای پایانی اینکه ما به برادران ازبک خود احترام ویژه ای داریم؛ اما کجاندیشی عدهای پانترکیست و رفتارهای بیمارگرایانه آنان را برنمیتابیم.


