خبرگزاری راسک: به گزارش “دِ کانورسیشن” و به قلم مایکل سمپل از دانشگاه کویینز بلفاست، پاکستان نزدیک به یک ماه است که درگیر جنگ با گروه طالبان افغانستانی شده است؛ جنگی که همزمان با تحولات گستردهتر در خلیج فارس، بهویژه درگیریهای مرتبط با ایران، تا حدی در حاشیه توجه جهانی قرار گرفته است.
با وجود اختلاف چشمگیر در آمار تلفات میان طرفین، افزایش شمار قربانیان تنها زمانی توجه بینالمللی را بهطور جدی جلب کرد که حمله هوایی پاکستان در ۱۶ مارچ یک مرکز ترک اعتیاد در کابل را هدف قرار داد و بیش از ۱۰۰ نفر کشته شدند. این رویداد، در کنار سه هفته درگیری (با وقفهای کوتاه در ایام عید فطر)، نشان میدهد شکاف میان اسلامآباد و طالبان واقعی و عمیق است.
در سطح منطقهای، بازیگران مختلفی در این بحران نقش دارند؛ هند بهطور محدود از طالبان حمایت میکند، در حالی که چین میکوشد میان روابط راهبردی خود با پاکستان و تعامل محتاطانه با طالبان توازن برقرار کند. با این حال، این درگیری بیش از هر چیز بازتابدهنده ماهیت درونی ساختار قدرت طالبان و رابطه پیچیده و پرتنش آن با پاکستان است گروهی که با وجود تلاش برای کسب مشروعیت سیاسی، همچنان بهدلیل ماهیت ایدئولوژیک و کارنامه رفتاری خود با چالشهای جدی در پذیرش بینالمللی روبهرو است.
طالبان تلاش کردهاند از این درگیری بهعنوان ابزاری برای نمایش خود بهعنوان «مدافع حاکمیت ملی» در برابر افکار عمومی افغانستان استفاده کنند. این گروه با تکیه بر تاکتیکهای چریکی، خود را در جنگ زمینی برتر میداند و از ادبیات ملیگرایانه و مذهبی برای بسیج نیرو بهره میگیرد. با این حال، چنین رویکردی همزمان نگرانیها درباره تداوم افراطگرایی و محدودیتهای ساختاری در تبدیل شدن به یک دولت مسئول را تقویت میکند.
یکی از عوامل کلیدی در فروپاشی روابط میان طالبان و پاکستان، فعالیتهای «تحریک طالبان پاکستان» است. این گروه که از نظر فکری متأثر از طالبان افغانستانی است، اما ساختار و رهبری مستقل دارد، از پناهگاههایی در داخل افغانستان بهرهمند شده است و این موضوع یکی از محورهای اصلی تنش با اسلامآباد به شمار میرود.
در آستانه جنگ اخیر، تیتیپی حملات خود علیه دولت پاکستان را تشدید کرد و رهبران آن حتی از پیوستن به «امارت طالبان» سخن گفتند. هدف اعلامی این گروه، گسترش مدل حکومتی طالبان به سراسر پاکستان است. چنین رویکردی، نگرانیهای منطقهای را درباره گسترش بیثباتی افزایش داده و ادعای پاکستان مبنی بر تهدیدآمیز بودن طالبان برای امنیت منطقه را تقویت کرده است.
برخلاف تصور رایج که طالبان را صرفاً نیرویی وابسته به پاکستان میدانست، این جنبش ریشه در بافت اجتماعی و تاریخی پشتونهای افغانستانی دارد. طالبان عمدتاً متشکل از روحانیون محافظهکار سنی و دانشآموختگان مدارس دینی در میان قبایل پشتون هستند و طی سه دهه گذشته در پی تحمیل قرائت خاص خود از نظام اسلامی بر افغانستان بودهاند.
طالبان تنها بهدلیل ملاحظات راهبردی، از پناهگاه در پاکستان استفاده کردند و این رابطه هرگز به معنای وابستگی کامل نبود. از سوی دیگر، آنها در طول این دوره، مجموعهای از نارضایتیها را نسبت به پاکستان انباشته کردند؛ از جمله همکاری اسلامآباد با آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر و بازداشت یا کشته شدن رهبران طالبان.
پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، این نارضایتیها در سیاستگذاری طالبان بازتاب یافت. این گروه تلاش کرده نفوذ پاکستان را کاهش دهد، خانوادههای اعضای خود را از پاکستان بازگرداند و مسیرهای تجاری را بهگونهای تغییر دهد که وابستگی اقتصادی به اسلامآباد کاهش یابد بهطوری که ایران به یکی از منابع اصلی واردات و هند به یکی از مقاصد اصلی صادرات افغانستان تبدیل شدهاند.
طالبان از زمان به قدرت رسیدن، نیروهای شورشی خود را به ساختارهای منسجم امنیتی تبدیل کردهاند، هرچند این نیروها همچنان تحت آموزشهای ایدئولوژیک شدید قرار دارند. آنها همچنین برای مواجهه با درگیریهای احتمالی، زیرساختهای زیرزمینی برای ذخیره تسلیحات و حفاظت از رهبران خود ایجاد کردهاند.
با این حال، تداوم حمایت طالبان از تیتیپی با وجود اعتراضات مکرر پاکستان نقطه عطفی در تشدید تنشها بوده است. پاکستان که ابتدا اهداف تیتیپی را در خاک افغانستان هدف قرار میداد، بهتدریج دامنه حملات خود را به مواضع طالبان گسترش داده است. در پاسخ، طالبان نیز بهطور علنی نیروهایی را به آن سوی مرز اعزام کردهاند.
اگرچه جنگ در خلیج فارس توجه جهانی را به خود معطوف کرده، اما این موضوع از اهمیت پیامدهای درگیری میان طالبان و پاکستان نمیکاهد. همپیمانی طالبان با گروهی که بهدنبال سرنگونی دولت پاکستان است، تهدیدی جدی برای ثبات یکی از پرجمعیتترین کشورهای مسلمان و یک قدرت هستهای به شمار میرود.


