نویسنده: احسان آبگون
رسانهها و جنگ روایتها
خبرگزاری راسک: در عصر ارتباطات، رسانههای نوین دیگر فقط حامل کلام چاپی یا دیجیتال نیستند. رسانه امروز، تمام المانهای موجود در تصویر است؛ از یک قاب ساده در اینستاگرام تا حضور یک چهره محبوب در کنار یک رهبر سیاسی. تصویر، قدرتمندترین ابزار برای برجسته کردن پیام است، و چه پیامی تأثیرگذارتر از آنکه با اعتماد مخاطب همراه شود؟
جنگهای امروز، پیش از آنکه در میدانهای نبرد رقم بخورند، در ذهنها شکل میگیرند. اینجا میدان نبرد روایتهاست؛ جایی که هر تصویر، هر حضور، هر سکوت، میتواند به سلاحی راهبردی تبدیل شود. در چنین جنگی، جلب اعتماد مخاطب هدف نهایی است، و چه ابزاری برای جلب اعتماد مؤثرتر از یک چهره موفق در عرصه ورزش، آن هم ورزشی پرطرفدار مانند فوتبال؟
لیونل مسی در کنفرانس خبری دونالد ترامپ ایستاده بود. او در قاب تصویر، جای درستی ایستاده بود، اما نه برای روایت درست یک ماجرا؛ که برای مشروعیت دادن به آن ماجرا. تفاوت این دو، تمام آن چیزی است که جنگ روایتها را شکل میدهد.
مسی در کاخ سفید؛ تصویری فراتر از یک دیدار
هفته گذشته، لیونل مسی به همراه تیم اینتر میامی به کاخ سفید دعوت شد. در نگاه اول، این یک دیدار سنتی بود: تیم قهرمان لیگ آمریکا، طبق روال همیشگی، به واشنگتن میرود تا رئیسجمهور را ببیند. اما این دیدار ساده، در شرایطی کاملاً غیرعادی رخ داد.
تنها چند روز پیش از آن، دونالد ترامپ دستور حمله به ایران را صادر کرده بود. به گزارش گاردین، در این حمله که با همکاری اسرائیل انجام شد، آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران، کشته شد. سیدنی بلومنتال در گاردین نوشت: «شروع جنگ علیه ایران از هر دو منظر قانون اساسی آمریکا و حقوق بینالملل غیرقانونی است». سرمقاله این روزنامه نیز تأکید کرد: «کشتن رهبر ایران، یک ترور هدفمند علیه یک رئیسکشور است و نقض آشکار منشور ملل متحد محسوب میشود».
در چنین فضایی، تصویر مسی در کنار ترامپ معنایی فراتر از یک عکس یادگاری پیدا کرد. مسی فقط یک فوتبالیست نیست؛ او با ۵۰۰ میلیون دنبالکننده در شبکههای اجتماعی، خود یک رسانه تمامعیار است. رسانهای که سکوتش گاه از فریادها بلندتر حرف میزند.
میراث سکوت؛ مسی و سیاست
مسی در طول دوران حرفهای خود همواره از سیاست فاصله گرفته است. در جریان همهپرسی استقلال کاتالونیا، بیطرف ماند. در آرژانتین، حاضر به حضور در کاخ ریاستجمهوری نشد. این بار اما تصویر او در کاخ سفید ثبت شد. تصویری که میتواند به ابزاری برای مشروعیتبخشی به اقدامی تبدیل شود که خود هرگز دربارهاش سخن نگفته است.
خاویر ماسکرانو، سرمربی اینتر میامی، در دفاع از این حضور گفت: «ما فقط پروتکلی را دنبال میکردیم که برای تیم قهرمان سنتی است». اما پروتکلها در خلأ شکل نمیگیرند. آنها در بستر زمان و مکان معنا پیدا میکنند. و بستر امروز، بستر جنگی است که از منظر حقوق بینالملل فاقد مشروعیت است.
این نخستین بار نیست که ورزش به خدمت سیاست درمیآید. از المپیک ۱۹۳۶ برلین گرفته تا محرومیت روسیه از جام جهانی به دلیل جنگ اوکراین، تاریخ پر از نمونههایی است که نشان میدهد ورزش هرگز از سیاست جدا نبوده است. تفاوت امروز در ظرافت ابزارهاست. امروز دیگر نیازی به سخنرانیهای تبلیغاتی نیست؛ یک تصویر کافی است.
تصویر به مثابه سلاح
تصویر مسی در کنار ترامپ، برای میلیونها انسانی که او را میپرستند، پیامی نانوشته دارد: «این مرد، آنقدرها هم که میگویند بد نیست. مسی کنارش ایستاده». این پیام، هرچند نادرست، میتواند در ذهن هواداران نقش ببندد؛ بیآنکه مسی کلمهای بر زبان آورده باشد.
پروفسور کرک بومن از دانشگاه جورجیا تک معتقد است: «بعید است مسی واقعاً راحت باشد که وارد سیاست شود، اما از استفاده شدن در سیاست ناراحت نیست، تا زمانی که به برندش آسیب نزند». این ارزیابی، اگر درست باشد، مسی را در موقعیتی دشوار قرار میدهد: استفاده شدن در پروژهای که با ارزشهای انسانی در تضاد است، اما بیضرر به نظر میرسد.
آرژانتینیها این روزها دوگانگی عجیبی را تجربه میکنند. آنها مسی را میپرستند، اما تصویر او در کنار ترامپ برای بسیاری ناراحتکننده است. تفاوت او با مارادونا که حامی سرسخت رهبران ضدآمریکایی بود، این روزها بیش از پیش خودنمایی میکند. مارادونا هرگز حاضر نبود تصویرش در چنین موقعیتی قرار گیرد.
پرسش نهایی
پرسش اساسی اینجاست: آیا ستارههای ورزشی مسئولیتی در قبال تصویری که از آنها ساخته میشود دارند؟ آیا مسی باید پاسخگوی این باشد که تصویرش در کجای جهان و در کنار چه کسانی قرار میگیرد؟
در جهانی که تصویرها گاه از هزاران کلمه تأثیرگذارترند، سکوت نیز خود نوعی سخن گفتن است. و تصویر مسی در کنار ترامپ، با همه بیضرری ظاهریاش، در حال سخن گفتن است. سخنی که شاید خود مسی نیز از آن بیخبر باشد، اما میلیونها نفر آن را میشنوند.
جنگ روایتها ادامه دارد. این بار، یک ستاره فوتبال در میدان آن ایستاده است؛ بیآنکه شاید خود بداند.


