خبرگزاری راسک: زلمی خلیلزاد، نماینده پیشین ایالات متحده در امور افغانستان و چهره محوری توافق دوحه، در اظهاراتی تازه مدعی شده است که طالبان آمادگی دارند با پاکستان بر سر یک توافق امنیتی دوجانبه مذاکره کنند؛ ادعایی که با توجه به نقش مستقیم او در مشروعیتبخشی سیاسی به طالبان و پیامدهای ویرانگر آن، با تردیدهای جدی روبهروست.
زلمی خلیلزاد در واکنش به اظهارات اخیر یکی از مقامهای پاکستانی، با ارجاع به توافق دوحه میان آمریکا و طالبان، اذعان کرده است که این توافق اساساً شامل روابط افغانستان و پاکستان نبوده است. با این حال، او از همین «خلأ» بهعنوان بستری برای طرح ایدهای تازه استفاده میکند؛ ایدهای که به گفته او میتواند روابط کابل و اسلامآباد را متحول سازد. این رویکرد، بار دیگر خلیلزاد را در جایگاه مهندسی سیاسی قرار میدهد که پیشتر نیز بدون پاسخگویی، سرنوشت افغانستان را وارد مسیری پرهزینه کرد.
خلیلزاد پیشنهاد میکند توافقی مشابه دوحه میان افغانستانِ تحت کنترل طالبان و پاکستان امضا شود؛ توافقی که بر اساس آن، هیچ فرد یا گروهی از جمله داعش و تحریک طالبان پاکستان اجازه نداشته باشد از خاک یک کشور علیه کشور دیگر استفاده کند و این تعهدات تحت نظارت طرف ثالث اجرا شود. اما منتقدان یادآور میشوند که همین فرد، در توافق دوحه، طالبان را بدون الزامهای حقوق بشری، بدون تضمین اجرایی و بدون اجماع ملی، از یک گروه شورشی به بازیگر رسمی بینالمللی ارتقا داد؛ توافقی که عملاً راه را برای سقوط جمهوری و بازگشت یک نظام اقتدارگرا هموار ساخت.
خلیلزاد همچنین مدعی است که بر اساس گفتوگوهای اخیرش با رهبران طالبان، این گروه آماده مذاکره بر سر چنین توافقی است. این ادعا در حالی مطرح میشود که طالبان، پس از به قدرت رسیدن با حمایت سیاسی غیرمستقیم توافق دوحه، نهتنها به تعهدات امنیتی خود پایبند نماندهاند، بلکه افغانستان را به یکی از بستهترین و سرکوبگرترین نظامهای سیاسی جهان تبدیل کردهاند. سابقه طالبان در میزبانی و مدارا با گروههای افراطی، این پرسش را تقویت میکند که خلیلزاد بار دیگر در حال ارائه تصویری غیرواقعی از یک گروه ایدئولوژیک و غیرقابل اعتماد است.
تحلیلگران افغانستانی و بینالمللی تأکید میکنند که خلیلزاد، بهجای پذیرش مسئولیت تاریخی خود در فروپاشی نظم سیاسی پیشین افغانستان، همچنان میکوشد طالبان را بهعنوان طرفی «قابل مذاکره» و «عملگرا» معرفی کند؛ روایتی که با واقعیتهای میدانی، از سرکوب زنان و حذف آموزش دختران گرفته تا نابودی نهادهای مدنی و سیاسی، در تضاد آشکار قرار دارد.
او در پایان توییت خود مینویسد که «توپ در میدان پاکستان است». اما این گزاره، از نگاه ناظران، تلاشی برای انتقال مسئولیت از معماران اصلی بحران به بازیگران منطقهای است. در واقع، تا زمانی که طالبان گروهی که با تسهیل سیاسی خلیلزاد به قدرت بازگشت به یک ساختار پاسخگو، قانونمند و متعهد به حقوق بینالملل تبدیل نشوند، هیچ توافقی، صرفنظر از امضاکنندگان آن، نمیتواند امنیت پایدار را تضمین کند.
اظهارات تازه زلمی خلیلزاد نهتنها یادآور نقش محوری او در مشروعیتبخشی به طالبان است، بلکه نشان میدهد همان ذهنیتی که توافق دوحه را بدون ضمانت و پاسخگویی طراحی کرد، اکنون نیز در پی بازتولید همان الگو با نامی جدید است؛ الگویی که هزینه آن را مردم افغانستان، بهویژه زنان و نسل آینده، همچنان میپردازند.


