RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
  • فارسی
    • العربية
    • English
    • Français
    • Deutsch
    • پښتو
    • فارسی
    • Русский
    • Español
    • Тоҷикӣ
    • Türkçe
RASCRASC
  • صفحه نخست
  • رویدادهای خبری
    • افغانستان
    • جهان
    • علمی
    • ورزش
    • گزارش ها
  • مقاله های تحلیلی
    • اندیشه
    • ادبیات
    • سیاسی
    • اقتصاد
    • جامعه
    • تاریخ
    • فرهنگ و هنر
  • بررسی و پژوهش‌های علمی
    • مطالعات صلح
    • مطالعات امنیت
    • مطالعات توسعه
    • مطالعات تاریخ
    • مطالعات فرهنگ و ادب
    • مطالعات جامعه‌شناسی
    • مطالعات فلسفه
    • مطالعات سیاست
    • مطالعات روان‌شناسی
    • مطالعات حقوق
    • مطالعات اقتصاد
    • مطالعات زنان
    • مطالعات رسانه
    • مطالعات دینی
  • عیاران
  • دیدگاه راسک
  • درباره ما
Follow US
.RASC. All Rights Reserved ©
ادبیاتجهانفرهنگ و هنر

تحلیل بافتاری داستان خسرو و شیرین نظامی با رویکرد نظریۀ جهان متن

Published ۱۴۰۱/۱۱/۲۸
SHARE

چکیده

مقاله حاضر به تحلیل بافتاری داستان خسرو و شیرین نظامی گنجوی با رویکرد نظریۀ جهان متن، می­پردازد. درواقع تحلیل بافتاری داستان خسرو و شیرین، این امکان را فراهم می­کند که وارد فضا و جهان متن شویم و عناصر ساختاری و بافتاری این منظومۀ داستانی را به شیوۀ علمی به بررسی و مطالعه بگیریم. پرسشی که این­جا مطرح می­شود، این است که آیا ممکن است عناصر و لایه­هایی که به ساخت روایت داستان خسرو و شیرین منجر می­شود، می­توان با رویکرد نظریۀ جهان متن، شناسایی کرد؟ هدف از این پژوهش، این است که نشان دهیم که جهانی که در روایت تاریخی این داستان معنکس شده است، چگونه جهانی بوده است. به عبارت دیگر، جهانی که مولفه­ها و نشانه­های شناختی آن درجهان داستان و جهان گفتمانی داستان خسرو و شیرین در شاهنامه منعکس شده است، با جهان متن خسرو وشیرین نظامی، چه تفاوت­هایی دارد؟ شخصیت­های داستانی جهان متن منظومۀ نظامی، چگونه وارد جهان متن می­شوند و چه نقشی را در فضای داستان و عناصر جهان ساز متن به عهده دارند؟ حال آنکه طرفین عشق در فضای داستان توانسته اند که در بافتار و جهان گفتمانی منظومه نظامی، جهان دیگری را درونه­گیری کند. بنابراین، فرضی که پژوهش موجود، بر آن استوار است، این است که نظریۀ جهان متن، چارچوبی برای تحلیل داستان با رویکرد شناختی است و یکی از رویکردهای شناختی، بوطیقای شناختی است که به طور اختصاصی به مطالعۀ شناختی ادبیات می­پردازد.

واژه­های کلیدی: نظامی گنجوی، خسرو و شیرین، جهان­های متن، تحلیل بافتاری، بوطیقای شناختی.

مقدمه

منظومۀ خسرو و شیرین نظامی گنجوی، از جملۀ میراث بزرگ تاریخی و فرهنگی و ادبی زبان و ادبیات فارسی است. به عبارت دیگر، این منظومۀ عاشقانه ازجمله داستان­هایی است که که دارای اصل تاریخی است که در دورۀ ساسانیان و به خصوص در اواخر این عصر در میان مردم رواج داشته است و قصه گویان زیادی آن را می­خوانده و یا به صورت شفایی نقل می­کرده اند. هرچند نظامی، ظاهراً این منظومه را بر مبنای طرحی از شاهنامه و نیز طرحی از داستان ویس و رامین اسعد گرگانی و یا شاید هم، بر اساس اقوال و نوشته­های نه چندان مشهور زمانه اش و شاید هم به سبب علاقه شخصی و یا به سبب خشنودی قزل ارسلان سروده باشد. اما از مطالعه تطبیقی داستان خسرو و شیرین که اشاره­های مختصر به روایت و ماجرای آن، در کتاب­هایی چون: تاریخ طبری، شاهنامۀ فردوسی و برخی کتاب­های تاریخی دیگر نیز آمده است، بر می­آید که این داستان عاشقانه درگذرزمان و به ویژه از عصر فردوسی تا زمان نظامی، یعنی از قرن چهارم تا قرن ششم هجری قمری، دچار تحول و تغییرات زیادی شده است. از این دیدگاه شاید بتوان گفت: داستان خسرو و شیرین زبان گویای جامعۀ ماست که به نحوی می­تواند، نمایانگر سیرتاریخی ساختارهای اجتماعی، فکری و اخلاقی جامعه، نیز باشد. بنابراین پژوهش حاضر به تحلیل و بررسی موقعیت بافتاری این منظومه می­پردازد و هدف از پژوهش در این منظومه، آن است تا نشان دهیم که انسان­ها در جهان­های متفاوت، به گونۀ متفاوت می­اندیشند و برمبنای آرزو­ها، آرمان­ها و خواست­های بی­پایانش داستان پردازی و روایت گری می­کنند. چنان­که خواهیم دید، حتا کارکردها و نقش کارکردی شخصیت­های تاریخی و همین­گونه ساخت، نقش و کارکرد قهرمانان و شخصیت­های داستانی، برمبنای گفتمان­ها و گرایش­های فکری و آرمان­ها… در هر عصر و زمان متحول و یا دچار تطورات و تغییراتی می­شوند.

پیشینۀ­پژوهش

مطالعه در پیشینۀ پژوهش حاضر نشان می­دهد که در رابطه به داستان خسرو و شیرین، ده­ها کتاب، رساله، پایان نامه و همچنان مقالات متعددی به رشتۀ تحریرآمده اند. این کتاب­ها و نوشته­ها از زاویه­های مختلفی به این داستان نگاه کرده و با رویکردهای متفاوتی، به مطالعه و بررسی این منظومه پرداخته اند. از این میان می­توان به طور خلاصه به نوشته­ها و مقالاتی اشاره کرد که در سال­های پسین دربارۀ این منظومه نگاشته شده اند: مثلاً «تحلیل ساختار روایی خسرو و شیرین» از محمدرضا ترکی، تیمورمالمیر و علیرضا حاجیان نژاد، «تحلیل شخصیت فرهاد در منظومۀ «خسرو و شیرین» نظامی براساس نظریۀ عشق«اریک فروم» از خدا بخش اسداللهی و حسین قاسمی زاده، «تحلیل دگرگونی شخصیت شیرین از روایت فردوسی تا روایت نظامی، با تکیه برعناصرگفتمان­مدار شاهنامه و خسرو و شیرین» از اسما حسینی مقدم، به رهنمایی ابوالقاسم قوام، «تحلیل بن­مایه­های عرفانی داستان «خسرو و شیرین» نظامی» از محمد امیر مشهدی و سبیکه اسفندیار، «مقایسه داستان خسرو و شیرین فردوسی با نظامی» از ابرهیم اقبالی… همین­گونه می­توان به ده­ها کتاب و رساله دیگر اشاره کرد که بار رویکردهای متفاوت منظومۀ خسرو و شیرین را مورد بررسی و تحلیل قرار داده اند. اما درمیان این همه کتاب و مقالات متعدد، جای مقاله و پژوهشی که منظومۀ خسرو و شیرین نظامی را با رویکرد «نظریۀ جهان متن» مورد مطالعه و بررسی قرار داشته باشد، خالی است و به چشم نمی­خورد. بنابراین این پژوهش به نوبۀ خود سعی کرده است که به مطالعه و تحلیل بافتاری و عناصر تشکیل دهندۀ منظومۀ «خسرو و شیرین» نظامی، با رویکرد شناختی نظریۀ جهان متن، بپردازد و بتواند، این داستان را از این دیدگاه، مورد مطالعه و بررسی قرار دهد.

مبانی نظری(نظریۀ جهان­ متن)

نظریۀ جهان متن، چارچوبی برای تحلیل داستان با رویکرد شناختی است که تمرکز اصلی آن به بررسی و مطالعۀ فرایندهای ارتباطی انسان­ها قرار دارد. براساس این نظریه، انسان­ها وقتی با یکدیگر ارتباط برقرار می­کنند، صحنه، فضا و جهان را خود به تصویر می­کشند. به عبارت دیگر، نظریۀ جهان متن، الگوی پردازش زبان انسان است که براساس مفهوم بازنمایی ذهنی در روان­شناسی شناختی و نیز در اصول تجربی زبان­شناسی شناختی مطرح شده است.(شفائی، 1393: ص 50)

نظریه جهان متن، درفاصله میان سال­های 1980 و 1990م از سوی پال وِرث[1] در مجموعۀ از آثارش- از مقاله و جزوه­های درسی گرفته تا رساله و کتاب به نام «جهان­های متن: بازنمود فضای مفهومی درگفتمان»- مطرح گردید که پس از درگذشت وی منتشر شد. بعد از وِرث، افرادی مانند استاکول و جوانا گوینز این نظریه را به کارگرفتند و بسط دادند. فرضی که در نظریۀ جهان متن مطرح شده است، این است که انسان گفتمان را از طریق بازنمودهای ذهنی پردازش و درک می­کند و نظریۀ جهان متن، ابزارهای تحلیلی را برای مطالعۀ نظام­مند این بازنمودهای ذهنی که درواقع همان جهان­های متن هستند، ارائه می­دهد.(افراشی، 1395: ص18) به این معنا که نظریۀ جهان متن، چگونگی درک اثر ادبی را می­نمایاند. وِرث براساس تحقیقاتی که روی متون مختلف انجام داد، به این نتیجه رسید که نظریۀ جهان متن رهیافتی را مطرح و پیش­کش می­کند که می­توان براساس این رهیافت، فرایندهای شناختی که در متن و یا در هرنوع ارتباط انسانی(مکالمه­های تلفنی، اجرای نمایشنامه، خواندن روزنامه…) وجود دارد، شناسایی کرد.(شفائی، 1393: ص 50)

نظریۀ جهان متن ازسه لایه تشکلیل شده است که عبارت اند از: «جهان گفتمان»، «جهان متن»، و «جهان زیرشمول». گرچه نظریه جهان متن درروش و پیش فهم و پیش فرض­ها با زبان­شناسی شناختی وجه اشتراک دارد. اما به اعتقاد وِرث به رغم ادعای زبان­شناسی شناختی، تحلیل داده­های واقعی زبان و بخش اعظم تحلیل­های زبان­شناختی به سطح جمله محدود اند، اما وِرث باورمند است که بافت، مبنا و اساس درک پیچیدگی­های گفتمان است و داده­های زبانی را باید در بافت اجتماعی و فرهنگی که تولید متن در آن صورت می­گیرد، مورد بررسی و مطالعه قرارداد. به همین دلیل، به اعتقاد وِرث اولین مفهوم کلیدی در زمینۀ درک نظریۀ جهان­های متن­، جهان گفتمان است.(افراشی، 1395: ص 22) وِرث برای تعمیم نظریۀ اش از برخی مفاهیم کلیدی که درزبان­شناسی شناختی مطرح است، به عنوان هسته­های اصلی تشکلیل دهندۀ نظریه اش بهره گرفت که این مفاهیم شامل «جهان­های ممکن»، «فضاهای ذهنی»، «مفهوم چارچوب یا قاب»، استعاره و مجاز است. گرچه نظریۀ جهان متن بعد از مرگ ورث(1995م) دچاررکود شد، اما با این وجود و علی رغم این مسأله، نظریه جهان متن، به عنوان یک رویکرد قابل توجه، نتوانسته است که درجوامع علمی جا بازکند و پا برجا بماند. چنانکه امروز نظریه جهان متن، به عنوان واحد درسی دررشته­های زبان­شناسی، سبک­شناسی، بوطیقای شناختی، روایت شناسی و نظریه­های ادبی بارها ارائه گردیده است.(شفائی، 1393: ص 51) اما هدف نظریۀ جهان متن، تحلیل جمله­ها نیست، بلکه تحلیل کُل متن و جهان­هایی است که در ذهن خواننده­گان ایجاد می­شود، به این معنا که در نظریۀ جهان­ متن، سازو کارشناختی ابزاری برای درک جهان متن داستان تلقی می­شود و فرایند شناختی درک جهان متن به واسطۀ ذهن مخاطب درچارچوب این نظریه با تحلیل خواننده محور صورت می­گیرد و این فرض نیز مطرح شده است که ذهن انسان دارای طرحواره­ها و قاب­هایی از تجربه­ها است و هر فردی جهان را براساس تجربه­ها و از خلال تجربه­هایش درک می­کند. وقتی انسان با موقعیت تجربه شده­یی رو برو می­شود، برای آن تجربه طرحواره­ای می­سازد و با بازنمایی­های ذهنی خود، متنی را شکل دهد، تا بتواند موقعیتی که با آن روبروشده است را مفهوم سازی و درک کند که چگونگی شکل­گیری این مفهوم سازی را جهان متن می­نامند.(شفائی، 1393: ص51)

درزبان­شناسی شناختی، رویکردهای مختلفی برای مطالعه زبان وجود دارد که یکی از این رویکردهای شناختی، بوطیقای شناختی است که به طور اختصاصی به مطالعۀ شناختی ادبیات می­پردازد و به نقدادبی کمک می­کند تا اصطلاحات هنری را از گفتمان­ هرروزه متمایز و تفکیک کند. اصطلاح بوطیقای شناختی برای بار اول در نوشته­های«ریون تسر» مطرح شده است. «تسر» در سال(1992م) با نوشتن کتاب «به سوی نظریۀ بوطیقای شناختی» طرح کلی و ریشه­های اولیه این رویکرد را که در روان­شناسی گشتالت، فرمالیسم روسی، نقد نو، زبان­شناسی و عصب شناسی ریشه دارد، ارایه کرد.(صادقی اصفهانی، 1389: صص 116- 117)

در بوطیقای شناختی، هرآنجایی­که جهان ادبی به جهان خواننده متصل می­شود، برای خوانش داستان از رویکرد «جهان متن» استفاده می­کند و هدف از به کارگیری این رویکرد، درک و تحلیل اثر و شناسایی جهان­های متفاوت و نیز شناخت عناصر جهان ساز اثر است. درواقع نظریۀ جهان متن و به کارگیری این رویکرد، امکان درک و تحلیل متن را در چارچوب نظری و علمی، به صورت منسجم و روش­مند فراهم می­کند و مانع از تحلیل­ها و نقدهای شخصی می­شود.(صادقی اصفهانی، 1389: ص 119). بوطیقای شناختی که به همه جنبه­های خلاق زبان توجه دارد، به تعمیم­های شناختی دربارۀ نوشته­های خلاق ادبی می­پردازد و در مطالعات شناختی ادبیات، برای نشان دادن آفرینش ادبی از دیدگاه شناختی به کار می­رود و به صورت نظام­مند روابط میان ساختار متون ادبی و تأثیرهای دریافتی را شرح می­دهد.(صادقی اصفهانی، 1389: ص 117)

جهان­گفتمان و بافت موقعیتی جهان­متن خسرو و شیرین

خسرو و شیرین نظامی یکی از دل انگیزترین و جذاب­ترین منظومه عاشقانه از لحاظ ساخت و پرداخت داستانی است که با شرحی از کیفیت عشق آغاز می­شود، داستان خسرو و شیرین دارای اصل تاریخی است که جزئیات زیادی از این داستان درشاهنامۀ فردوسی، تاریخ طبری و اندکی از جزئیات آن در «غررملکوک الفرس» از ثعالبی و «المحاسن و الاضداد» جاحظ نیز آمده است.(کفافی، 1389: ص 272) اما آن گونه که نظامی این داستان را با بیان و ظرافت­های زیبا و تصویرگری­های توأم با احساس و عاطفه به تصویر کشیده است، بدون تردید ازحالت صرف تاریخی آن بیرون کشیده و با شکوه داستانی پربارکرده است. بنابراین در این پژوهش نخست سعی خواهد شد، فضا و سپهرگفتمانی و شرایط اجتماعی و فرهنگی که داستان خسرو و شیرین در آن شکل گرفته و نظامی گنجوی آن را منظوم کرده است را در چارچوب نظریۀ جهان متن، با رویکرد شناختی مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم. همان طوریکه اشاره شد، داستان خسرو و شیرین دارای اصل تاریخی است و جزئیات زیادی از این داستان در شاهنامۀ فردوسی نیز آمده است، اما آنچه قابل تأمل و توجه است، این است که نوع رابطۀ خسرو و شیرین در روایت فردوسی و نظامی تفاوت­های زیادی دارد. در روایت شاهنامه شیرین فردی از طبقۀ پایین جامعه و درحد یک کنیز است. در آثار تاریخی دیگری مانند: روضه الصفا، غرور اخبار ملوک الفرس نیز به کنیز بودن شیرین اشاره­های کرده اند و در تاریخ طبری نیز آمده است:«… و کنیزکی بود شیرین نام که اندر همۀ ترک و روم از آن صورت نیکوتر نبود. پرویز بفرمود تا آن کنیزک را نیز صورت کردند بدان سنگ…»( حسینی مقدم، به نقل از بلعمی، ص95) اما با این وجود، نظامی شیرین را به عنوان شاهزادۀ ارمنی به تصویر کشیده است. پرسشی که اینجا مطرح می­شود، این است که چگونه نوع فضای گفتمانی داستان خسرو شیرین از زمان فردوسی تا عصر نظامی متحول شده است، حال آنکه شیرین در روایت نظامی به عنوان یک شاهزاده عرض اندام می­کند.  

نظامی داستان خسرو و شیرین را از زبان کسی که داستان­های کهن را بیاد دارد، چنین آغاز می­کند:

چنین گفت آن سخن گوی کهن زاد            که بودش داستــان­های کهن یاد

که چون شد ماه کسری در سیــاهی          بهرمــز داد تخت پـــادشــاهی

جهـان افـروز هرمــز داد مــی­کرد           بداد خود جهـان آبـــاد می­کرد…

نسب را درجهان پیوند می­خواست            بقربان از خدا فرزند می­خواست

بچندین نذر و قربانش خــداونــد              نرینه داد فرزنــدی چــه فرزند

گــرامی دری از دریــای شــاهی             چــراغی روشن از نـــور الهی

مبــارک طالعی فـــرخ سریــری              بطالــع تـاجـداری تخت گیری

پــدر درخسروی دیـــده تمامش               نهــاده خسرو پــرویز نـامش…

                                                                 (نظامی، 1386، ص24)

ازابتدای داستان معلوم است که زمان داستان به صورت دقیق مشخص نیست و شاعر زمان داستان را به اشخاصی مانند: انوشیروان، هرمز و خسروپرویز که ازجملۀ شخصیت­های تاریخی اند، ارجاع می­دهد. اما پدیده­ها و مکان­هایی که در ساخت باز نمود ذهنی مخاطب و خوانندۀ امروزی داستان نقش دارند عبارت اند از مداین(پایتخت دولت ساسانیان) و شهری به نام ارمن(ارمنستان) که ملکۀ قدرتمندی به نام مهین بانو در آن حاکم است و دختری به نام شیرین که دختر برادر او است، وارث تاج و تخت مهین بانو است. این مکان­ها همراه با زمان زیست شخصیت­های داستان، جهان متن را شکل می­دهد و در بازنمود ذهنی خواننده امروزی داستان برجستگی بیشتری دارد و به خواننده کمک می­کند تا مستغرق جهان متن شود.

جهان متن از لحاظ ویژگی­های ساختاری بازگوکنندۀ کنش­های آیینی و اساطیری است که شاعر در آغاز داستان، خصوصیاتی را برای پویایی شخصیت خسرو بر می­شمارد و در جریان کنش اصلی داستان قرار می­دهد و او را درجهت رسیدن به هدفش به قهرمان داستان تبدیل می­کند.

پس از نه سالگی مکتب رها کرد             حساب جنگ شیرو اژدهـا کرد

چو بر ده سالــگی افکنــد بنیاد                سر سی سالـگان می­داد بربــاد

بسر پنجه شــدی با پنجــۀ شیر                ستونی را قلم کردی به شمشیر

به تیر از موی بگشـادی گره را              به نیزه حلقـه بر بودی زره را…

سپهرگفتمانی جهان متن، جهان اساطیری است که در آن شاهی به دنیا آمدن عاشق(خسروپرویز) را انتظار می­کشد، تا با حضور او بتواند به شرایط دلخواه خود برسد، اما داستان برخلاف اندیشه و انتظارشاه که به مردم وعدۀ عدالت داده است، پیش می­رود. خسرو جوان به لذت جویی و خوشگذرانی می­پردازد و عدالتی را که پدرش به مردم وعده داده است، زیرپا می­کند. پدر او را مجازات می­کند، البته این شکنجۀ به نفع شرایط قهرمان داستان پیش می­رود. خسرو نیای خود، انوشیروان را به خواب می­بیند که به او مژدۀ می­دهد که آنچه پدرش وی را محروم کرده به زودی به دست، می­آورد و درآینده، صاحب نوازندۀ خوش آوازی به نام «باربَد» و اسبی به نام«شبدیز» و محبوبۀ بسیار زیبایی به نام «شیرین» خواهدشد.(کفافی، 1389: ص 272)

درجهان داستان، ویژگی شخصیتی خسرو هم به صورت مستقیم، یعنی از زبان شاعر و هم به صورت غیرمستقیم به وسیلۀ افکار، گفتگوها و اعمال و کنش شخصیت­های داستانی معرفی شده است. مهم­ترین عنصرگفتمانی و خصیصۀ جهان اساطیری متن، فرۀ ایزدی و ویژگی­های شگفت و خارق­العادۀ خسرو است که به جستجوی نیروی متعالی عشقی حرکت می­کند که از پیش تعیین شده است.

داستان خسرو و شیرین نظامی مانند ویس و رامین متعلق به زمان و جامعۀ و فرهنگ قبل از اسلام است، یعنی این دو داستان از لحاظ زمانی، نزدیک به یکدیگر اند. از سوی دیگر، هردو داستان بر محور عشق دو شخصیت اصلی که به لحاظ سرشت انسانی، دارای غرایز و اغراض و انگیزه­های طبیعی اند، شکل گرفته است، اما با این تفاوت که آن عشق و معاشقۀ قبل از مزاوجت در ویس و رامین، در خسرو و شیرین نظامی که در دورۀ اسلامی سروده شده است، جایی ندارد. نظامی درخسرو و شیرین آنچه از عشق و شور می­گوید و شیفتگی عاشق و معشوق را به تصویر کشیده است، عشق و معاشقۀ آزاد قبل از مزاوجت ویس و رامین، جای خود را به عشق عجین با عفاف از جانب شیرین داده است.(نظامی گنجوی، خسرو و شیرین، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی، 1378: ص ید)

همان طوریکه قبلاً نیز یاد آوری­ شد، شاهنامۀ فردوسی نیز به بیان عشق ورزی­های خسرو و شیرین پرداخته است، ولی تفاوت مهم و قابل تأمل در روایت شاهنامۀ فردوسی و نظامی این است که در شاهنامه سه شخصیت، یعنی خسرو، شیرین و شیرویه از جایگاه فاعلی برجسته­یی برخوردار هستند و درکنار این سه شخصیت، افرادی مانند مریم، موبد، درباریان و بزرگان ایران درجایگاه شخصیت­های فرعی و پس زمینه­ای درماجرای داستان حضور دارند. اما در منظومۀ نظامی شخصیت­های اصلی داستان، خسرو و شیرین هستند و افرادی مانند: شاپور، مریم، شکر، فرهاد و شیرویه درنقش­های فرعی داستان ظاهر می­شوند و شخصیت­های دیگری مثل باربد، نکیسا و ندیمه­های شیرین و… شخصیت­های پس­زمینه­ای به شمار می­روند. همچنان جایگاه نهادی شیرین در متن شاهنامه با جایگاه نهادی شیرین در منظومۀ نظامی تفاوت بارزی دارد. در شاهنامۀ فردوسی شیرین فردی از طبقۀ پایین جامعه و محبوب سال­های جوانی خسرو است. اما شیرین در منظومۀ نظامی شاهزادۀ ارمنی است که پس از فوت عمه اش مهین بانو، به پادشاهی می­رسد. از جانب دیگر نوع رابطۀ شیرین و شیرویه نیز در دو روایت فردوسی و نظامی متفاوت است، درروایت شاهنامه دیدار شیرین و شیرویه، رویا رویی ملکۀ بیوه با شاه نو است، حال آنکه در جهان متن منظومۀ نظامی هدف روایت عشق خسرو و شیرین است و شیرویه در داستان حضور کم رنگی دارد و رابطه او با شیرین نوع رویاروی دو نهاد اجتماعی است.(حسینی مقدم، ابوالقاسم قوام، 1396: ص 95) اینکه نوع تفاوت در نحوۀ روایت داستان خسرو و شیرین درشاهنامه و نوع روایت نظامی از این داستان، از کجا ناشی شده است، بر می­گردد، به نوع نگاه و انگاره­های گفتمانی عصر فردوسی و زمان زیست نظامی. درروایت فردوسی، رابطۀ معناداری که درتداوم داستان نقش دارد، واکنش و سخنان «موبَد» و بزرگان ایران دربرابر شیرین است، چنانکه وقتی خسرو خواستار ازدواج با شیرین می­شود و از او درخواست می­کند، موبَد در اعتراض به او چنین می­گوید:

شنیدی بسی نیـک و بد درجهـان              زکــار بزرگـــان و کــار مهــان

که چون تخمۀ مهتر آلـوده گشت               بزرگی از آن تخمه پالـوده گشت…

پدر پــاک و مادر بــود بی هنـر              چنـــان دان که پـاکی نیایـد به بر

زگـژی نجـویـــد کسـی راستی                 گــر از راستـی برکنـــد آستـــی

دل ما غمی شــد زدیــو سُتُـرگ               کــه شـــد یار با شهریــار بزرگ

به ایران اگر زن نبــودی جز این             که خسرو بــدو خوانــدی آفرین

نبودی چو شیرین به مشکوی او              به هرجای روشن بُدی جوی اوی

                                                            (فردوسی، 1389، 266- 267)

بنابراین، در جهان متن و نظام ارزشی شاهنامه به ویژه در روایت داستان خسرو و شیرین، نظام طبقاتی از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. فردوسی که خود از لحاظ موقعیت فردی و نهاد اجتماعی، متعلق به طبقۀ دهقانان بوده، اندیشه نظام طبقاتی و ائدۀ نژادی را محترم شمرده است. مهم­تر اینکه شاهنامۀ فردوسی بیشتر محصول گفتمان حاکم عصر سامانیان است، ایدۀ گفتمانی عصرسانیان قوانین خاص خود را داشت که در این انگارۀ گفتمانی زنان طبقات پایین اجتماع نمی­توانستند با مردان طبقات بالا ازدواج کنند و اگر چنین ازدواجی هم صورت می­گرفت، آن زن جزو کنیزان به شمار می­آمد و بر اساس تعلق نژادی و طبقاتی، رسیدن به جایگاه ملکه برایش مشکل بود.(حسینی مقدم، ابوالقاسم قوام، 1396: ص 97) به عبارت دیگر، داستان خسرو وشیرین در روایت هر دو شاعر(فردوسی و نظامی) متأثر از فضای فرهنگی، انگاره­های گفتمان­مدار، ساختارهای اجتماعی و بافتی است که متن در آن تولید شده است. اما آنچه از جهان متن داستان خسرو و شیرین نظامی بر می­آید، این است که نوع انگاره­های گفتمانی عصر فردوسی در عصر نظامی دستخوش تحول عظیمی شده است. نوع نظام اجتماعی و جهانی را که منظومۀ نظامی به تصویرکشیده است، با جهان متن شاهنامه تفاوت بارزی دارد. درعصر نظامی شاعران برای خوشایند امیران، با نکوهش و تحقیر اسطوره­های ملی و افتخارات گذشتگان، از فردوسی نیز به طعن و زشتی، یاد می­کردند. تا جایی­که سرودن داستان­های اساطیری و پهلوانی دروغ پردازی و گناه نابخشیدنی پنداشته می­شد. چنانکه در هنگام سرودن منظومۀ خسرو و شیرین، یکی از دوستان نظامی، چنین اعتراضی از شاعر می­کند:(حسینی مقدم، ابوالقاسم قوام، 1396: ص 109)

درتوحید زن کاوازه داری            چرا رسم مغان را تازه داری

                                                 (نظامی، 1386، ص 26)

نظامی هم مانند فردوسی در سرایش و بازنمایی شخصیت­ها و فضای داستان خسرو و شیرین از نظم گفتمانی و فرهنگی زمانۀ خود متأثر است. اما جهانی را که نظامی به تصویرکشیده است، خبری از انگارۀ گفتمانی حفظ نژاد نیست. درعوض شیرین درمنظومۀ نظامی شاه دخت ارمنی و نمادی از خرد، پاکدامنی و وفاداری است. وقتی فرهاد وارد ماجرای داستان و جهان متن می­شود، بازهم شیرین دست از وفاداری به عشق خسرو برنمی­دارد، اما برعکس، درجهان متن، این خسرو است که به مثابۀ یک شخص هوس پیشه، بی اقتدار، نمایش داده شده است. اینکه نظامی درجهان داستان، دامن شیرین و حتا شکر را پاک نگه می­دارد، ممکن است، عشقی بین شاعر و کنیزکی آفاق نام که که از سوی امیر دربند به او بخشیده شده و به ناکامی انجامیده است؛ چنان­که شاعر خود به این مطلب اشاره کرده است:

زعشق آفــاق را پــر دود کـردم               خرد را دیده خواب آلـود کردم

کمر بستم به عشق این داستان را             صلای عشق در دادم جهــان را

عشق آفاق دروجود شاعر چنان پایدار بوده است که باری، آفاق را شیرین خطاب کرده است:

سبک رو چون بت قبچاق من بود            گمان افتـاد خود کآفاق من بود

در همین زمینه برتلس نیز باورمند است که آفاق کلمۀ ترکی«آپاق» به معنای سراپا سفید است. یعنی آنچه را که برتلس خاطرنشان کرده است، چنین می­نماید که واژۀ شیرین(منسوب به شیر و رنگ سفید) با آفاق تناسب مفهومی دارد.(صفری، سیدمجتبی حسینی، 1388: ص 26)

بنابراین، ممکن است که آفاق در آفرینش هنری و نیز در نوع نگاه شاعر نسبت به زن، بی­تأثیر نباشد. طوریکه شاعر پس از درگذشت «آفاق» در آخرین اثر خود، اقبال نامه نیز به احترام از او یاد­ می­کند.

افزون براین، داستان خسرو و شیرین با وجود آنکه دارای اصل تاریخی است، اما شاید بتوان گفت این داستان متعلق به دو جهان و دو نظام گفتمانی متفاوت است، چنان­که شیرین در نظام معرفتی و جهان ممکن متن منظومۀ نظامی، از نگاه موقعیت طبقاتی و اجتماعی، جایگاه تقریباً برابر و یک­سان با خسرو دارد. حال آن­که شیرین جهان متن شاهنامۀ فردوسی، کنیزی است که از نگاه موقعیت اجتماعی و طبقاتی، متعلق به طبقۀ فرو دست جامعه است. حال آنکه شیرین منظومۀ نظامی با چنین صفاتی آراسته است:

پری دختی، پـــری بگــذار ماهی             بزیـر مقنـعــه صــاحب کــلاهـی

شب افروزی چومهتـــاب جوانی              سیــه چشمی چـو آب زنــدگـانی

کشیده قامتی چون نخــل سیمین               دو زنگی بر سر نخلش رطب چین…

شبی صدکس فزون بیند بخوابش             نه بیند کس شبـی چـون آفتــابش

گر اندازه زچشم خــویش گیـرد               برآهویی، صــد آهـــو بیش گیرد…

پریرویان کـز آن کشــور امیرنــد             همه درخــدمتش فرمــان پذیرنـد

ز مهتـر زادگـــان مـــاه پیـــکر               بــود در خــدمتش هفتــاد دختر…

به خوبی درجهان یاری نــدارنـد              بگیتی جز طــرب کاری نــدارند

چو باشد وقت زور آن زورمندان             کننــد از شیرچنگ از پیل دنــدان

بحمله جان عـالم را بسـوزنــد                 بنـاوک چشم کوکب را بدوزنــد…

                                                              (نظامی، 1386: ص35- 37)

جهان زیرشمول و بافت موقعیتی عناصر جهان­ساز داستان

درجهان متنِ منظومۀ نظامی، شخصیت­هایی مانند شاپور، مریم، شکر، فرهاد… هرکدام نقش و کنشی را جهت پیش­برد داستان به عهده دارند. ظاهراً این شخصیت­ها متناسب به فضا و صحنۀ داستان درجهان متن حضور یافته اند، اما نقش هرکدام درفضای گفتمانی متن، جهان دیگری ساخته اند که می­توان به طورخلاصه به نقش فرهاد به مثابۀ یک عاشق ساده دل و پاک باز و یا به شخصیت شاپور به عنوان ندیم خسرو و میانجی در عشق و همین­گونه می­توان به کنش و رفتار مرموزانۀ شاپور به عنوان عاشق پنهان درجهان داستان اشاره کرد. درواقع کنش و عمل­کرد این دو شخصیت، جهان اکنون متن را وارد جهان دیگر می­کند و جهانی را درونه­گیری و به تصویر می­کشد که با جهان تصویر شده در متن، متفاوت است.

چنان­که اگر به نقش و کنش شخصیت شاپور به عنوان میانجی و واسطه در عشق خسرو و شیرین نگاه کنیم، ظاهراً نقش شاپور در جهان متن، به عنوان میانجی در عشق به تصویر کشیده شده است. شاعر در جهان متن، شخصیت و نقش شاپور را چنان به تصویرکشیده است که انگار یکی از طرفین عشق است. چنان­که شاپور همین­که لب به سخن می­گشاید و به توصیف رفتاری و بدنی شیرین می­پردازد، سخنان و نوع به کارگیری واژه­هایی که شاپور در توصیف شیرین به کار می­برد، بیان­گر نوع احساس عاطفی و قلبی شاپور بوده می­تواند، و به نحوی احساس عاشقانۀ شاپور نسبت به شیرین را آشکار می­سازد و شاپور را در جهان ممکن متن، به عنوان عاشق پنهان و یکی از طرفین عشق در داستان مطرح می­کند.

در فضای داستان، آنچه از سخنان شاپور درخصوص شناخت از شیرین و سرزمین ارمن بر می­آید، این است که شاپور به نحوی عاشق شیرین است و این عشق را می­توان از جای جای داستان دریافت. یعنی عشق دیرین و ریشه دار شاپور نسبت به شیرین. شکل­گیری این نوع عشق در فضای گفتمانی جهان متن، به نحوی خواننده داستان را وارد جهان دیگر و فضای دیگری می­سازد که در این جهان دیگر؛ یعنی در جهان زیرشمول داستان خسرو و شیرین، حتا بافت موقعیتی و فضای داستان نیز تغیر می­کند و عقب­گرد زمانی در جهان داستان ایجاد می­شود. به طورمثال همین که شاپور در توصیف بدنی و رفتاری شیرین، درحضور خسرو لب به سخن می­گشاید؛ چنان سخن می­گوید که انگار شیرین دوست دوران کودکی و همبازی او بوده است. همچنان، هنگامی که شاپور پس از بارسوم، تصویر خسرو را به شیرین، می­نمایاند، شیرین هنگام رویا رویی با شاپور از او چنین می­خواهد:

که با من یک زمان چشم آشنا باش           مکن بیگانگی یک دم مرا باش

یکی ار دلایل بارز عاشق بودن شاپور هنگامی است که شاپور پیش از به مجلس نشستن نکیسا و باربد، عاشقانه و پروانه وار، گرد خیمۀ شیرین شیفته­وار و دیوانه­وار می­گردد:

به گرد خیمۀ آن چشمۀ نور          طوافی کرد چون پروانه شاپور

                                                  (نظامی، 1386: ص 214)

با ورود، فرهاد به فضا و جهان متن، ماهیت عشق و نوع رابطۀ عشاشقانه، نیز در سپهر گفتمانی داستان، متحول می­شود و جهان دیگری به روی خواننده داستان باز می­شود. این جهان که درواقع غیر جهان تاریخی متن است، عشق جسمانی و هوس بازانه، رنگ فضیلت و استغنا و تا جایی هم رنگ و بوی عارفانه به خود می­گیرد، اما این نوع عشق ورزی درجریان و حتا کلیت داستان فقط، در کنش­های رفتاری و در نوع نگاه فرهاد نسبت به معشوق متجلی شده است که درواقع شخصیت فرهاد را درمقام عاشق و به عنوان یکی از طرفین عشق، در جهان متن هم از شخصیت خسرو و هم از شخصیت شاپور و هم از سایر شخصیت­های اصلی و فرعی داستان، متفاوت می­سازد. یعنی ماهیت عشق فرهاد، در جهان داستان به گونه­ای به تصویر کشیده شده است که فرهاد را به مثابۀ یک عاشق واقعی به تصویر می­کشد که به هیچ چیزی، جزء معشوق تعلق خاطر ندارد و در راه معشوق حاضر است از همه علایق و سلایق و حتا از همه شادی­های خویش بگذرد و سختی­های بسیاری را در راه عشق به جان خَرَد. چنان­که عشق فرهاد در سپهرگفتمانی جهان متن الگو و نمونه­ای از یک عشق واقعی است، یعنی عشق واقعی و توأم با فضیلت و استغنا که به نحوی بیانگر نوع دیدگاه و نگاه عارفانۀ شاعر در جهان متن نیز هست. ممکن است شاعر خواسته باشد که تنها و فقط وجود و کنش­های رفتاری و اخلاقی فرهاد را  در جهان متن، با این نوع عشق ورزی، مزین سازد و سایر طرفین عشق، به شمول شیرین را از آن محروم نماید.

افزون براین، شیرین با وجودی­که در جهان ظاهر داستان نقش ثابتی دارد که همان نقش معشوقه بودن اوست، اما گاهی نقش­های متفاوتی را در برابر شخصیت­ها و فضای داستان نیز از خود بروز می­دهد که درواقع نقش شیرین را از حالت تک بعدی و از بستر عشق زمینی و جسمانی بیرون می­آورد و وارد فضا و ابعاد عشق عرفانی می­سازد. چنان­که یکی از جنبه­های دوگانۀ شخصیت شیرین، زمانی آشکار می­شود که شیرین به دلیل خیانت خسرو، با عتاب از او سخن می­گوید و با کنایه صفات عاشق واقعی را بر می شمارد و مصادیق عشق الهی را پیش می­کشد. اما زمان دیگر در مناظره با خسرو از زبان نکیسا، خواستار وصال با خسرو می­شود.(مشهدی، سبیکه اسفندیار، 1394: ص 165) بنابراین تناقض و حالت دو بعدی شخصیت شیرین در جهان متن، بر می­گردد، به نوع جهان­بینی­ نظامی و فضای گفتمانی که متن در آن شکل گرفته است. چنان­که در جهان تاریخی که جهان واقعی داستان هم است، شیرین نقش معشوقۀ زمینی را به عهده دارد، اما در جهان گفتمانی که غیر از جهان تاریخی داستان است، عشق شیرین تا سرحد عشق حقیقی و عرفانی بالاکشیده می­شود، یعنی متن دو جهان متفاوت را پیش می­کشد که یکی دارای اصل تاریخی است و عشق در این جهان ویژگی عشق زمینی و جسمانی را دارد و دیگر جهان گفتمانی و معرفتی متن است که شاعر با تأثیرپذیری از برخی انگاره­های گفتمانی ایدۀ عشق حقیقی و عرفانی را وارد فضای داستان و جهان متن کرده است.

نتیجه­گیری

داستان خسرو و شیرین از جمله داستان­هایی است که ساخت روایی و نمایشی دارد، شاید بتوان گفت ساختار این منظومه بیشتر بر گزاره­های توصیفی بنا شده است. حتا شاید بتوان گفت کلیت ساختار داستان بر محوریت توصیف متمرکز است که در این میان، ممکن نیمی از داستان به توصیف شخصیت­های اصلی و فرعی داستان اختصاص یافته باشد و ما بقی در توصیف صحنه و کشمکش­های داستان. توصیف­های و ساخت روایی داستان سبب می­شود که خواننده در جهان متن و جهان گفتمانی داستان قرار گیرد و به روایت­هایی که در بطن و فضای ظاهر داستان، جهان متن و جهان زیرشمول، متنِ منظومه را تشکیل داده اند، تأمل نماید.

جهانی را که نظامی در این منظومه به توصیف و بیان آن پرداخته است، با جهان متن خسرو و شیرین شاهنامه، تفاوت­های بارزی دارد، زیرا داستان خسرو و شیرین شاهنامه، محصول دوره­ای است که در نظام اجتماعی و در عناصر گفتمانی آن، نظام طبقاتی از اهمیت ویژه­ای برخوردار بوده است. در این انگارۀ گفتمانی زنان طبقات پایین اجتماع نمی­توانستند با مردان طبقات بالا ازدواج کنند و اگر چنین ازدواجی هم صورت می­گرفت، آن زن جزو کنیزان به شمار می­آمد، چنان­که شیرین درجهان متن شاهنامه کنیزی است که خسرو عاشق اوست. اما از جهان متن داستان خسرو و شیرین نظامی بر می­آید، که انگاره­های گفتمانی عصر فردوسی در عصر نظامی دستخوش تحول عظیمی شده است. افزون براینکه در جهان متن منظومۀ نظامی شیرین شادخت ارمنی است، داستان ماهیت و صبغۀ عرفانی نیز گرفته است. این درواقع بر می­گردد به نوع جهان بینی نظامی و گفتمان­های حاکم عصر او. داستان خسرو و شیرین با وجودیکه دارای اصل تاریخی است، اما روایت­ شاهنامه ازشخصیت­های داستان و به خصوص شیرین، با نوع روایت نظامی متفاوت است. درواقع این به مفهوم اوج گفتمانی شدن شخصیت شیرین از شاهنامه فردوسی تا عصر نظامی است. چنان­که شیرین درجهان متن، خسرو و شیرین نظامی شادختی است ارمنی که هم خسرو عاشق اوست و هم فرهاد و شاید شاپور هم عاشق او بوده باشد.

حضور و وارد شدن شخصیت­هایی چون فرهاد و شاپور در داستان، جهان دیگری به روی خواننده باز می­شود و در فضای کلی داستان نیز جهان فرعی و تو در تویی ایجاد می­شود. این شخصیت­های داستانی درواقعیت امر، کاراکترهای جهان سازی است که جهان زیرشمولی درداستان ایجاد کرده اند. چنان­که مطرح شدن فرهاد به عنوان یکی از طرفین عشق، مسیر عشق جسمانی و کامجویانه را عوض می­کند ومفهوم عشق عذری و پاک را وارد جهان داستان می­کند. شاید بر همین مبنا است که فضا و جهان گفتمانی داستان رنگ و بوی عارفانه به خود می­گیرد. یعنی ورود عاشق سوخته دلی در فضای داستان که در راه معشوق از همه چیزش می­کذرد و همه را در راه او، فدا می­کند و جز معشوق به هیچ چیزی، تعلق خاطر ندارد.

منابع

  1. افراشی، آزیتا، (1395) تحلیل داستان در نظریۀ جهان­های متن، مطالعۀ موردیِ وداع، اثر جلال آل احمد، نشریه زبان و زبان شناسی، پیاپی23، ص 22. 
  2. حسینی مقدم، اسما، ابوالقاسم قوام،(1396) تحلیل دگرگونی شخصیت شیرین از روایت فردوسی تا روایت نظامی، با تکیه برعناصر گفتمان­مدار شاهنامه و خسرو و شیرین، فصلنامۀ متن شناسی ادب فارسی(علمی- پژوهشی) سال پنجاه و سوم، دوره جدید، سال نهم، شماره چهارم(پیاپی 36)، ص95.
  3. شفائی، ایفا،(1393) تحلیل داستان «اولین برف» درچارچوب نظریۀ «جهان متن»، فصلنامۀ پازند، سال 10، شمارۀ 37. ص50.
  4. صادقی اصفهانی، لیلا، (1389) بررسی عناصر جهان متن براساس رویکرد بوطیقای شناختی، در یوزپلنگانی که با من دویدیه اند، اثر بیژن نجدی، فصلنامۀعلمی- پژوهشی نقدادبی. سال 3، شماره 10، صص116- 117.
  5. صفری، جهانگیر، سیدمجتبی حسینی، (1388) سیمای شاپور در منظومۀ خسرو و شیرین، نشریۀ ادب و زبان فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، شمارۀ 26، (پیاپی 23، ص26.
  6. کفافی، محمدعبدالسلام،(1389) ادبیات تطبیقی، پژوهشی در باب نظریه ادبیات و شعر روایی، ترجمۀ سیدحسین سیدی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد.
  7. نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف،(1386) خسرو و شیرین، با مقدمۀ فرشید اقبال، انتشارات اقبال، چاپ اول، تهران.
  8. حکیم نظامی گنجوی(1387)، خسرو وشیرین، به کوشش سعید حمیدیان، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی، چاپ سوم، نشر قطره، تهران.
  9. مشهدی. محمد امیر، سبیکه اسفندیار(1394) تحلیل بن مایه­های عرفانی داستان، «خسرو و شیرین» نظامی، پژوهشنامه عرفان، دو فصلنامه، سال نهم، شمارۀ نوزدهم، ص165

علی شیر رستگار:دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دکتر علی شریعتی، دانشگاه فردوسی

ابوالقاسم قوام: استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دکتر علی شریعتی، دانشگاه فردوسی

Shams Feruten ۱۴۰۱/۱۱/۲۸

ما را دنبال کنید

Facebook Like
Twitter Follow
Instagram Follow
Youtube Subscribe
مطالب مرتبط
تاجیکان دودمان‌های محلی تاجیکان خراسان
تاریخیسیاسیفرهنگ و هنر

دودمان‌های محلی تاجیکان خراسان

Shams Feruten Shams Feruten ۱۴۰۲/۰۱/۱۲
رحیم‌پور ازغدی: باید با ترامپ همان کاری را کرد که آمریکا با مادورو کرد
نهضت آزادی‌بخش: طی چهار ماه ۵۷ نظامی توسط طالبان کشته شده‌اند
نزدیک به ۱۶ میلیون تن در افغانستان در سال ۲۰۲۶ به کمک آب و بهداشت نیاز دارند
یک زن جوان در قندهار، خود را در خانه‌اش حلق آویز کرد
- تبلیغات -
Ad imageAd image
فارسی | پښتو | العربية | English | Deutsch | Français | Español | Русский | Тоҷикӣ

مارا دنبال کنید

.RASC. All Rights Reserved ©

Removed from reading list

Undo
به نسخه موبایل بروید
خوش آمدید

ورود به حساب

Lost your password?