بخش چهارم: حمایت متقابل طالبان و ناسیونالیستهای افغان/پشتون از یک دیگر
برای درک بهتر موضوع، چهار مولفه را مورد پژوهش و بررسی قراداده ایم. دربخش اول این مقاله به کلمه«طالبان» و عبارت«امارت اسلامی» به عنوان مولفه یکم، در بخش دوم عملکرد طالبان نسبت به اقوام غیرافغان/غیرپشتون به عنوان مولفه دوم، و در بخش سوم این مقاله در مورد عملکرد طالبان نسبت به زنان افغانستان به عنوان مولفه سوم صحبت کردیم. در بخش چهارم، همسویی و حمایت متقابل میان ناسیونالیستهای افغانی/پشتون و طالبان مورد بررسی قرار گرفته است.
مؤلفه چهارم؛ همسویی و حمایت متقابل میان ناسیونالیستهای افغان/پشتون و طالبان است. رهبران قومگرای افغان/پشتون، مانند حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی، رؤسای جمهور پیشین افغانستان، و سایر ناسیونالیستهای افغان/پشتون، مانند زلمی خلیلزاد، و همچنین بخش قابلتوجهی از نخبگان سیاسی افغان/پشتون، در موارد متعددی بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم از طالبان حمایت کردهاند. آنان نهتنها در دوران زمامداری خود طالبان را «برادر» خطاب کرده و با آنان همنوایی کردهاند، بلکه در حال حاضر نیز در برابر رفتارهای ناپذیرفتنی طالبان سکوت میکنند و حتی در موارد زیادی برای این گروه لابیگری میکنند.«همنواییها و پشتیبانیهای حامد کرزی و اشرف غنی با طالبان در مدت زمامداریشان، بهترین سند برای اثبات این امر است که همه سیاستمداران قوم پشتون در پی انحصاریکردن قدرت سیاسیاند. سکوت چهرههای سرشناس پشتونتبار در برابر سیاستهای غیرانسانی و جنایات هولناک طالبان مزید بر علت شده است و در مواردی بهعنوان سندی از اتحاد و هماهنگی میان همه نخبگان پشتون تلقی میگردد» (منصور، ۱۴۰۱). کرزی در موارد متعددی از طالبان حمایت کرده و آنان را «نیروی خودی» و «برادران ناراضی» خطاب کرده است. او هیچگاه طالبان را دشمن نخوانده است. «حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، میگوید طالبان نیروهای خودی هستند. او در یک مصاحبه اختصاصی با تلویزیون بیبیسی گفته است که طالبها افغان وبرادران ما هستند. ما هم افغان هستیم. آنها بهعنوان یک نیروی افغانی آمده و یک منطقهای را گرفتهاند، هیچ اشکالی ندارد» (اطلاعات روز، ۱۳۹۵). حامد کرزی و محمد اشرف غنی، دو رئیسجمهور پیشین افغانستان، با اتهامات جدی مبنی بر تسهیل بازگشت یا حمایت از طالبان در جریان سقوط نظام جمهوری مواجه هستند؛ هرچند رویکرد و نقش هر یک از آنان تفاوتهایی داشته است (روزبه، ۱۴۰۵). بسیاری از کارشناسان بر این باورند که کرزی نهتنها در تمام دوره حاکمیت خود از طالبان دفاع کرده بود، بلکه در دوران پس از توافق دوحه و سال های پایانی حکومت جمهوری نیز، با امید به اینکه در یک دولت موقت یا ائتلافی جایگاهی کسب کند، حمایت خود از طالبان را افزایش داده و تساهل زیادی نسبت به آنان نشان داد. او حتی برخلاف توافق دوحه، از طالبان دعوت کرد که وارد کابل شوند. «حامد کرزی، رئیسجمهور اسبق افغانستان، در مصاحبه با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته است که طالبان کابل را تصرف نکردند، بلکه پس از خارجشدن اشرف غنی از افغانستان، او طالبان را دعوت کرد تا وارد کابل شوند» (دویچه وله، ۱۴۰۰). همچنان همنواییهای مکرر و همفکری میان طالبان و ناسیونالیستهای افغانی/پشتون فقط به این موارد خلاصه نمیشود و در زمینههای دیگر نیز برجسته است. طالبان به ارزشهای ناسیونالیسم افغانی/پشتون باور عمیق دارند و در عمل از آن ها پیروی میکنند. آنها به نمادهای ناسیونالیسم افغانی/پشتون سخت باوردارند و به آنها احترام میگذارند و به رعایت آنها پایبند هستند. بهعنوان نمونه، طالبان به امانالله خان، پادشاه سابق افغانستان که نماد اصلی ناسیونالیسم افغانی محسوب میگردد، احترام دارند. آنها سالانه بر سر قبر ایشان گل میگذارند و مناسبتهای مربوط به دوره حکومت ایشان از جمله«سالگرد استقلال افغانستان» را تجلیل میکنند؛ درحالیکه از لحاظ عقاید دینی، میان طالبان و امانالله تفاوت وجود دارد.
اما برعکس، طالبان نمادهای اقوام دیگر را توهین و تخریب میکنند. بهعنوان نمونه، آنها مکرراً به مرقد احمدشاه مسعود رفته و ویدیوهایی از توهین و تخریب مرقد ایشان را منتشر کردهاند.«ویدیویی از تخریب سنگ مزار احمدشاه مسعود در فضای مجازی منتشر شد که خشم گسترده مردم افغانستان را برانگیخت. احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان و از چهرههای محبوب مبارزات ضد استعماری در قرن بیستم است. مسعود متعلق به قوم تاجیک و ساکن پنجشیر بود، اما بهعلت کارنامهاش در جریان نبرد با تجاوز شوروی به افغانستان، در میان بقیه اقوام، از جمله ازبکها، هزارهها، ترکمنها و پشتونها، نیز محبوبیت دارد. طالبان در نخستین برخورد با آرامگاه احمدشاه مسعود که در مرکز پنجشیر قرار دارد، عکسها و نمادهایی را که به یادبود از او ساخته شده است، تخریب کردند. چندینبار تصاویر و ویدیوهایی از رقص و آوازخوانی اعضای طالبان بر سر مزار مسعود، بیحرمتی به آرامگاه او و پارهکردن عکسهای مسعود منتشر شد» (اندیپندینت فارسی، ۱۴۰۱). چنین رفتارهای ریشه در نگرشهای قوم گرایانه داشته و فقط توجیه قومی می تواند داشته باشد.
علاوه بر این، آنها همچنان اسیرهای را که متعلق به اقوام دیگر هستند، به دلیل نفرت قومی میکشند. در بسیاری موارد حتی جنازههای آنها را بهصورت وحشیانه مثله میکنند. در برخی موارد، برخی اعضای بدن کشتهشدگان متعلق به اقوام دیگر را قطع کرده و به نمایش می گذارند. با لگد بر سر و صورت جنازهها میزنند و یا با بیحرمتی تمام از این جنازهها فیلمبرداری کرده و در فضای عمومی منتشر میکنند. همه این موارد صددرصد با دستورات اسلامی مخالف است و در متون اصلی دین اسلام بهصورت آشکارا تحریم شده و انجام چنین اعمالی در میان مسلمانان واقعی سابقه ندارد.
اما چنین رفتار های در میان جوامع قبیلهای سابقه دارند و در چارچوب ارزشهای قومی و قبیلهای افغانها/پشتونها قابل توجیه است. آنها در درگیریهای قبیلهای این اعمال را انجام میدهند. در اکثر موارد، اگر منافع آنها از طرف قبیله مخالف تهدید شود یا نسبت به آنها حس نفرت و انتقام داشته باشند، انجام چنین اعمالی معمول است. یعنی در صورت نیاز به ایجاد ترس در قبیله مخالف یا احساس نفرت و انتقام نسبت به افراد قبیله مخالف، بدون هیچ ملاحظهای این اعمال را انجام میدهند. در چنین حالتی، ارزشهای دینی نیز کاملاً در حاشیه قرار گرفته و هیچ تأثیری نمیتواند داشته باشند. طالبان هم در واقع بخشی از قبایل ابتدایی هستند که با همان ذهنیت و ارزشهای قبیلهای وارد کابل شده و قدرت را در اختیار گرفتهاند. آنها به ارزشهای قبیلهای و قومی خویش متعهد هستند و میخواهند این ارزشها را بر همه مردم افغانستان، بهویژه غیرپشتونها/افغانها، تطبیق کنند. در واقع با ورود ناسیونالیسم افغانی و همچنین حاکمیت طالبان در حال حاضر، ساختار فرهنگی و قبیله ای افغان ها/پشتون ها دچار تحول جدی نشده است، بلکه قبیله بزرگتر و قدرتمندتر شده و نام قوم را به خود گرفته است. ناسیونالیستهای افغانی با جمعکردن چندین قبیله در کنار هم، قوم افغان را تشکیل دادهاند. این قبایل در حال حاضر همچنان با نامهای جداگانه یاد میشوند، اما بهصورت کلی«افغان» نامیده میشوند. این قوم، یا همان چند قبیله، با پوشیدن لباس ایدئولوژی نازیسم-ناسیونالیسم، ناسیونالیسم افغانی را شکل دادند. یعنی با این روش، ارزشهای قبیلهای منسجمتر شده و افراد قبایل متحدتر شدهاند. حالا همان قبایل بر افغانستان حاکم شدهاند و اعمال و رفتارشان هم قبیلهای است. اما یک اشتباه شناختی جدی وجود دارد. این اشتباه این است که جامعه جهانی از طالبان شناخت دقیقی ندارد و به همین دلیل، انتظارات یک گروه مدنی را از آنان دارد. دلیل اصلی این عدم شناخت درست هم این است که ناسیونالیستهای افغانی، بهخاطر اشتراک تباریشان با طالبان، برای آنها لابی کرده و با انتشار اطلاعات غلط، جامعه جهانی را دچار اشتباه شناختی کردهاند.
همچنان طالبان در راستای حمایت از سیاستهای امانالله خان و محمود طرزی، از بنیانگذاران اصلی ناسیونالیسم افغانی، زمینهای اقوام غیرافغان/غیرپشتون را غصب کرده و به پشتونها میدهند. این سیاست در زمان امانالله خان اجرای شد. امانالله خان مقررات را تحت عنوان «نظامنامه ناقلین» تنظیم کرده و با این روش، تعداد زیادی از پشتونها را از جنوب به شمال کشور منتقل کرد. او زمینهای اقوام غیرافغان/غیرپشتون را غصب کرده و به افغانها/پشتونها واگذار کرد. در حال حاضر، طالبان هم همان سیاست را با جدیت بیشتر دنبال میکنند و با روشهای مختلف، زمینهای اقوام غیرافغان/غیرپشتون را با زور میگیرند و به افغانها/پشتونها واگذار میکنند.
نکته دیگر، طالبان در راستای پیروی از سیاستهای ناسیونالیستهای افغانی، به دنبال حذف زبان فارسی و جایگزینکردن زبان پشتو هستند. زبان فارسی زبان فرهنگی و ارتباطی همه اقوام افغانستان است و حدود ۷۷ درصد مردم افغانستان، حتی بخشی از افغانها/پشتون ها، به فارسی صحبت میکنند. بهصورت مشخص، حدود ۶۷ درصد مردم افغانستان غیرافغان/غیرپشتون هستند و با زبان پشتو آشنایی ندارند. زبان پشتو یک زبان ابتدایی بوده و جوابگوی نیازهای مردم افغانستان نیست.«دردوران سلطه طالبان بر افغانستان، اقدامهای این گروه علیه زبان، فرهنگ و تاریخ اقوام غیرپشتون بهتدریج ماهیت عملکرد قومی این گروه را که زیر شعارها و سفیدنماییهای دیپلماتهای غربی و رسانههای این گروه پنهان شده بودند، آشکار کرد. طالبان واژههای فارسی را از تمامی لوحههای ادارههای دولتی، از جمله از لوحهها و سرفصلهای تدریسی دانشگاههای افغانستان، حذف کردند. متکلمان به زبان فارسی در افغانستان، بهمراتب بیشتر از هر زبان دیگری است. رهبران طالبان که عمدتاً از قوم پشتوناند، با اقدامهای تبعیضآمیز علیه زبان فارسی و گویشوران این زبان، خشم بخش عمدهای از مردم افغانستان را برانگیختهاند. هیچ تصویری از مشاهیر زبانهای فارسی، ازبکی و ترکمنی در شهرها، جادهها، دانشگاهها و مدارس افغانستان به چشم نمیخورد. طالبان همه تصاویر را حذف کردند. حذف تصاویر مشاهیر زبان فارسی از دیوار فرهیختگان در شهر مزارشریف و دیوارهای دانشکده زبان و ادبیات فارسی در دانشگاههای کابل و بلخ و بسیاری از جاهای دیگر، نمونهای از برخورد طالبان با نمادهای زبان فارسی در افغانستان است. در کنار این، طالبان تصاویر، نامها و نمادهای رهبران سیاسی اقوام تاجیک، هزاره، ازبک و ترکمن را نیز از شهرها و جادههای افغانستان حذف کردند» (اندیپندینت فارسی، ۱۴۰۱). زبان فارسی، زبان رسمی و رایج در افغانستان است. این زبان ریشههای عمیق در تاریخ و فرهنگ افغانستان دارد. اما طالبان بدون ملاحظه این واقعیتها، رسمالخط فارسی را از بیشتر مکاتبات اداری حذف کردند و خط پشتو را جایگزین کردند. تقویم فارسیزبانان، یعنی تقویم هجری خورشیدی، را حذف کردند. اکثر کارمندان فارسیزبان را از ساختار اداری دولت اخراج کردهاند. با مراجعانی که فارسی صحبت میکنند، رفتار بهشدت تبعیضآمیز دارند.
همه این موارد نهتنها با ارزشهای اسلامی کاملاً مخالف است، بلکه با قوانین بینالمللی و حقوق بشری نیز سازگاری ندارد. اما این موارد برای طالبان توجیه قومی و ناسیونالیستی دارند و این اعمال را نوعی خدمت به ناسیونالیسم افغانی یا قوم افغان/پشتون میدانند. این موارد فقط نمونههای کوچکی هستند که برای روشنشدن موضوع مورد بحث قرار گرفت؛ در غیر این صورت، صدها نمونه از عملکرد طالبان وجود دارد که با ارزشهای اسلامی کاملاً مخالف بوده و فقط با منطق قومی و ناسیونالیستی افغانها/پشتونها قابل توجیه است.
نویسنده: شمسالرحمن فروتن
