بخش سوم: رفتار طالبان نسبت به زنان
برای درک بهتر موضوع، چهار مولفه را مورد تحقیق و پژوهش قراداده ایم. دربخش اول این مقاله به کلمه«طالبان» و عبارت«امارت اسلامی» به عنوان مولفه یکم، در بخش دوم عملکرد طالبان نسبت به اقوام غیرافغان/غیرپشتون به عنوان مولفه دوم، و در بخش سوم این مقاله در مورد عملکرد طالبان نسبت به زنان افغانستان تحقیقات لازم صورت گرفته است.
مؤلفه سوم: رفتار طالبان با زنان افغانستان است. طالبان زنان افغانستانی را از حضور در عرصه های آموزشی و اجتماعی ممنوع کرده و بصورت مشخص آنها را از تحصیل و کار ممنوع کرده اند. تصمیمات و عملکرد طالبان نسبت به زنان افغانستانی کاملاً تبعیضآمیز و در سطح جهان یک امر استثنایی است. حتی برخی کارشناسان از این رفتار طالبان بهعنوان «آپارتاید جنسیتی» یاد میکنند. این عمل طالبان در اکثر موارد بهعنوان یک رفتار مذهبی مطرح شده و افراد زیادی فکر میکنند که محدودیتهای اعمال شده بر زنان توسط طالبان، ریشه مذهبی و اسلامی دارد. این نوع نگرش تحت تأثیر دو مورد مذکور، یعنی نام این گروه، «طالبان»، و نام حاکمیت موردنظر این گروه، «امارت اسلامی»، شکل گرفته است. چون نام طالبان یک واژه ظاهراً مذهبی است و حکومت مورد ادعای آنها «امارت اسلامی» نامیده میشود، عملکرد آنها را نیز به اسلام ارتباط میدهند. اما اگر متون و معارف دینی با اندکی دقت مورد بررسی قرار گیرد، روشن خواهد شد که این نگرش ریشه مذهبی ندارد. بصورت نمونه، من در تمام مدت سکونتم در جوامع اسلامی، در چارچوب ارزشهای فرهنگی آن ها، هرگز چنین چیزی را تجربه نکردهام. بهعنوان یک دانشجو و پژوهشگر، در هیچجای متون اصلی دین اسلام جوازی برای محدودیت تحصیلی زنان پیدا نکردم. حتی برعکس، میتوان در متون دینی دلایل و مستندات زیادی برای آموزش و تحصیل زنان پیدا کرد. در قرآن و سخنان پیامبر اسلام موارد زیادی وجود دارند که زن و مرد را برابر دانسته و بدون تفکیک، بر آموزش همه آنها تأکید کرده است.
علاوه بر این، میبایست گفت که اسلام یک پدیده جدید و ناشناخته نیست. در حال حاضر از ظهور اسلام بیش از ۱۴ قرن میگذرد و مسلمانان در بیش از پنجاهوسه کشور جهان اکثریت جامعه را تشکیل داده و در مسائل مهم کشورهای خویش تصمیمگیرنده هستند. در هیچ مقطع از این تاریخ طولانی و در هیچکدام از این کشورها قوانینی و مقرراتی پیدا نکردم که نشان دهند حدود ۵۰ درصد از جمعیت یک کشور اسلامی بهخاطر جنسیتشان از حضور در عرصههای آموزشی و اجتماعی محروم شده باشند. بنابراین، رفتار طالبان نسبت به زنان مایه شگفتی بسیاری از مسلمانان شده و دهها مورد از علمای برجسته جهان اسلام خواستار گفتوگوهای دینی با طالبان شده و رفتار آنها را مخالف ارزشهای اسلامی تلقی کرده و از آنها خواستهاند که در رفتارشان نسبت به زنان تجدیدنظر کنند؛ اما طالبان این تصمیم را توجیه کرده و آماده تجدیدنظر نشدند.
در سالهای اخیر، هیئتهای متعددی از سازمان همکاری اسلامی (OIC) و علمای برجسته کشورهای مختلف با آنها گفتوگو کردند. این علمای بزرگ مذهبی صراحتاً به طالبان اعلام کردند که ممنوعیت تحصیل و کار زنان هیچ توجیه شرعی و دینی ندارد؛ اما رهبران طالبان، به دلیل نداشتن پشتوانه علمی کافی و تکیه بر تعصبات قومی خود، نتوانستند پاسخ مذهبی قانعکنندهای بدهند و صرفاً بر مواضع خود پافشاری کردند. به باور دالیا مجاهد، مدیر پژوهشی سابق مؤسسه سیاست و تفاهم اجتماعی،«بسیاری از عالمان دین و کشورهای مسلمان مانند الازهر مصر یا کشورهای حوزه خلیج فارس رفتارهای طالبان را غیراسلامی میدانند. آنها استدلال میکنند که اسلام بر آموزش زنان و مردان تأکید کرده و مانع اشتغال مستقل آنها نشده است. بنابراین واضح میتوان گفت که آموزههای هنجاری اسلام با رفتار گزارششده طالبان با زنان در تضاد است. از همین رو، میتوان گفت که طالبان برای مشروعیت بخشیدن به سنتهای سختگیرانه قبیلهای خود، به آنها پوشش مذهبی و شرعی دادهاند» (مجاهد، ۲۰۲۱). دکتر محمد رضوانی، پژوهشگر پاکستانی، میگوید: «به گفته مریم ابوظهاب، دانشمند علوم سیاسی فرانسوی، قدمت پشتونوالی در فرهنگ افغانها/پشتونها قدیمی تر از حضور اسلام در میان آنها است. گسترش اسلام در مناطق پشتون نشین روندی کند و تدریجی داشت. گفته شده است که پشتونها اسلام را به شرط آن پذیرفتند که در نظام پشتونوالی دخالتی صورت نگیرد. بر اساس یک روایت، «پشتونها نیمی از قرآن را پذیرفتند.» آنان اسلام را بهگونهای تغییر دادند که با فرهنگ قبیلهای آنها، یعنی سنتهای پشتونوالی، مطابقت داشته باشد. در نتیجه، منزویکردن زنان و دور نگهداشتن آنان از فضاهای عمومی، تحت عنوان اسلام توجیه شد. از دید طالبان، اسلام بهطور سنتی زنان را در چهار دیوار خانه محدود کرده است. با این حال، این برداشت از اسلام با مفاهیم عدالت و برابری که اسلام ترویج میکند، در تضاد است. اسلام نهتنها امکان برخورداری زنان از آموزش را فراهم کرده، بلکه به آنان اجازه دنبالکردن حرفه و فعالیت شغلی را نیز داده است. نمونههای متعددی از زندگی پیامبر اسلام و آیاتی از قرآن از این دیدگاه حمایت میکنند. خدیجه، نخستین همسر پیامبر اسلام، در آن جامعه، یک زن موفق و بازرگان بود. عایشه، همسر بعدی پیامبر بعد از مرگ خدیجه، محمد را در لشکرکشی به سوی احد همراهی کرد. او همچنین در نقل بسیاری از احادیث درباره زندگی پیامبر نقش مهمی داشت. پیامبر، افزون بر حمایت از حقوق همسران خود، در بهرسمیتشناختن حق ارث زنان از دارایی پدرشان نیز نقش مهمی ایفا کرد. زنان همچنین از ازدواجهای اجباری رهایی یافتند، زیرا در اسلام رضایت زن برای معتبر بودن نکاح یا ازدواج ضروری است. تمام این موارد با توجه به شرایط جامعه مکه در قرن هفتم، تحولاتی انقلابی محسوب میشدند. بنابراین، روشن است که اسلام زنان را از فضاهای عمومی کنار نمیگذارد، بلکه برای حضور آنان در جامعه فضایی محترمانه فراهم میکند. در نهایت، میتوان نتیجه گرفت که فرهنگ پشتونوالی، نه اسلام، عامل اصلی کنار گذاشتهشدن زنان از فضاهای عمومی است» (رضوانی، ۲۰۲۶). بر این اساس، بسیاری از تصمیمات و قوانین رهبران طالبان، مانند منع آموزش و کار زنان، هیچ ریشه و توجیهی در قرآن، سخنان اصلی پیامبر اسلام و فقه حنفی و بهصورت کلی در متون اصلی دین اسلام ندارد. همانطور که گفته شد، دانش مذهبی طالبان بسیار ناچیز است و تصمیمات آنها بهشدت تحت تأثیر سنتهای محلی و سختگیرانه پشتونوالی، یعنی فرهنگ قبیلهای افغانها/پشتونها، قرار دارد. به عبارت دیگر، مذهب نقش برجستهای در زندگی و رفتار طالبان ندارد و مذهب آنها همان هنجارهای فرهنگی قوم افغان/پشتون است.
افغانها/پشتونها دارای فرهنگ و ارزشهای قومی و قبیلهای خویش هستند که «پشتونوالی» نامیده می شود و بخشی از مقدسات این مردم تلقی میشود. «یکی دیگر از مؤلفههای مهم در فرهنگ پشتونها، ننگ (Nang) است که به معنای حفظ آبرو و حیثیت خانواده و حفاظت از زنان در چارچوب سنتهای دینی و فرهنگی است. مفهوم ننگ بر حفظ خانواده و حیثیت آن از طریق دفاع و مراقبت از زنان خانواده تأکید دارد. از این دیدگاه، زنی که در خیابان رفتوآمد کند و در معرض دید مردان دیگر قرار گیرد، میتواند تهدیدی برای آبروی خانواده تلقی شود. زنان معمولاً در داخل خانه میمانند و از سنین پایین بهندرت از خانه خارج میشوند» (رضوان، ۲۰۲۶). به گزارش میدل ایست آی، زلمی خلیلزاد، که یکی از ناسیونالیستهای افراطی افغان/پشتون آمریکایی است، در یک اعتراف نادر، رفتار طالبان نسبت به زنان را رفتاری قومی و برخاسته از ارزشهای فرهنگی قوم افغان/پشتون میداند: «رفتار و تعامل خیلی از افغانها و طالبان با زنان به صورت و شیوه اسلامی نیست؛ بلکه بیشتر شبیه به گروه قومی پشتون است» (خلیلزاد، ۱۴۰۰).
در سنت پشتونوالی با نماد مهمی به نام «ناموس زن» روبهرو هستیم. این نماد آن قدر مهم است که اگر یکی از پشتونها ارزشهای تعریفشده در نماد ناموس زن را نقض کند، دیگران او را بیآبرو مینامند که این توهینی بسیار مخرب و جدی برای یک پشتون است. طالبان که از دل سنت پشتونوالی برخاسته بودند، سختترین قوانین را در مورد مسئله زنان اعمال کردند. طالبان در اولین دستورات خود از زنان خواستند که در ملأ عام ظاهر نشوند و فقط در مواقع اضطراری حق داشتند با یکی از بستگان نزدیک خود از خانه خارج شوند. زنان از کار در خارج از خانه منع شدند و مدارس دخترانه و حمامهای زنانه تعطیل شدند (دوپری، ۲۰۰۰، ص. ۲۰۹). در سال ۱۹۹۸، طالبان دسترسی زنان به بیمارستانهای دولتی را بهشدت محدود کردند. این امر نهتنها بر سلامت زنان در این کشور تأثیر منفی گذاشت، بلکه منجر به افزایش میزان مرگومیر نوزادان نیز شد. ملا عمر، رهبر وقت طالبان، در مواجهه با فشارهای بینالمللی بر حق تحصیل زنان در مؤسسات آموزشی، اجرای این سیاست را راهی برای ترویج فساد و فحشا در جامعه دانست؛ به گفته او، طالبان هرگز نباید به زنان اجازه تحصیل یا کار در مراکز دولتی و غیردولتی را بدهند (عصمتاللهی و همکاران، ۱۳۷۸). از آنجایی که خاستگاه اولیه طالبان قبایل پشتون در جنوب و جنوبغرب کشور بوده است، فرهنگ و سنتهای آن مناطق را این گروه به ارث برده است؛ پوشش لباس، نگاه به زنان و دختران را با معیارهای قبایلی به سنجش میگیرند. همین ویژگی قبیلهنشینی طالبان است که آن گروه را از طالبان مدارس پاکستان مجزا میسازد. بهگونهای که در پاکستان، بینظیر بوتو نخستوزیر میشود و مولانا فضلالرحمن از آن حمایت میکند، ولی در افغانستان زنان حق کار ندارند و دختران اجازه رفتن به مکاتب را ندارند (منصور، ۱۴۰۱). بنابراین، بهروشنی میتوان گفت که رفتار طالبان با زنان جنبه اسلامی ندارد و بیشتر با مسایل قومی و قبیله ای قوم افغان/پشتون مرتبط است.
نویسنده: شمسالرحمن فروتن
