نویسنده: اولیا جلالی
به معاون محترم سفارت ایران در کابل باید یاد آوری کرد که: اگر مقاومت فرزند شیر درهی پنجشیر نامشروع است؛ پس مقاومت پدر او نیز نامشروع بوده است؛ چگونه ممکن است که مقاومت به رهبری پدر مشروع باشد؛ اما به رهبری پسر نامشروع؟
مگر طالبان همان طالبان ساخته و پرداختهی انگلیس، آمریکا و عربستان برای سرنگونی حکومت پارسی تباران افغانستان به رهبری شادروان برهانالدین ربانی و شادروان احمدشاه مسعود نیستند؟
چرا آن زمان مقاومت، قابل حمایت و مشروع بود؛ اما امروز نه؟
در گذشته، دست کم آمریکاییها هفتهای چهل میلیون دلار در اختیار طالبان نمی گذاشتند.
بنآ، توجیه این که «مقاومت دوم را مقاومت نمیدانیم» در حقیقت مشروعیت مقاومت اول را که جمهوری اسلامی ایران زیر رهبری پیر فرزانه و شهید امت، حضرت آیتالله خامنهای، از آن حمایت میکرد را زیر پرسش میبرد و قابل دفاع نیست؛ مگر این که در مقاومت دوم، مسئلهی اقتصادی و شراکت در معادن اولویت یافته باشد و تهدید منافع اقتصادی نگرانی اصلی باشد.
هرچه باشد، طالبان در ذهن و ضمیر ۸۰ درصد مردم افغانستان، اسرائیلیان جنوب آسیا هستند و پارسی تباران، مردم فلسطین.
اگر مقاومت حوزهی فارسی زبان افغانستان در برابر طالبان نامشروع باشد؛ به یقین که مقاومت فلسطینیان نیز نامشروع است.
اما، ما مقاومت مردم مظلوم فلسطین را مشروع میدانیم؛ همان گونه که ایستادگی پارسی تباران افغانستانی را در برابر یورش نیروهای سیاه اندیش قبیلهای مشروع می دانیم.
اگر امروز تاجیکان در برابر این موج سیاه سرکوب نایستند، خطر تکرار تجربهی تلخ ریشه کنی زبان فارسی در هندوستان در سال ۱۸۳۵ بار دیگر در کابل تکرار خواهد شد و اگر تکرار شود، روح ملکوتی فردوسی بزرگ در آرامگاهش خواهد لرزید؛ چرا که سی سال رنج او دوباره به گورستان تاریخ رانده خواهد شد.
در چنین روزگار تیره و تار تاریخ، برادری که توان یاری ندارد، دست کم سکوت پیشه کند؛ چون سکوت در برابر رنج برادر؛ اگرچه جای یاری را نمیگیرد؛ اما دست کم به صف ظلم نمیافزاید و خود نعمتی است بزرگ.


