نویسنده: اولیا جلالی
والی امارت کندهار در بدخشان گفته است که نباید کسی در برابر این گروه بجنگد؛ اما من باور دارم و ایمان کامل دارم که نجنگیدن مردم حوزه ای مقاومت، اشتباه سیاسی بزرگی خواهد بود؛ اشتباهی که از جنس اشتباه تاریخی اعراب در برابر اسرائیل است.
اعراب زمانی گمان می کردند که با پرهیز از جنگ و مقاومت، میتوانند بحران را مدیریت کنند؛ اما این انفعال، به تقویت طرف مقابل، تثبیت اشغال و تغییر موازنه ای قدرت انجامید.
به همین قیاس، اگر امروز کسی در برابر طالبان نجنگد، عملاً به تثبیت سلطه ای آنان کمک کرده و فرصتهای تاریخی برای دفاع از ارزشهای الهی، انسانی، آزادی، هویت و عدالت را از دست خواهد داد.
اما چگونه؟
در واپسین سالهای امپراتوری عثمانی؛ هنگامی که جهان عرب در تب و تاب فروپاشی یک نظم کهن میسوخت، بریتانیا و فرانسه به سراغ حاکم حجاز رفتند. او را به قیام علیه خلافت عثمانی فراخواندند و در عوض برایش تعهد سپردند که پس از پیروزی، سرزمینهای عربی را در هیئت کشورهایی مستقل به رسمیت خواهند شناخت. اما هنگامی که عربها در کنار انگلیسها برعلیه عثمانی جنگیدند و در سال ۱۹۱۸ خلافت فرو ریخت؛ چشم آبی های غربی به وعدههای خود وفا نکردند.
پیمان سایکس پیکو در سال ۱۹۱۶ همچون خطکشی سرد و بیروح بر نقشه ای جهان عرب نشست: سوریه و لبنان زیر قیمومیت فرانسه و فلسطین، عراق و اردن زیر اشغال بریتانیا قرار گرفتند. این زنجیر اسارت تا سال ۱۹۴۸ بر دست و پای جهان عرب باقی ماند.
با شعلهور شدن قیامهای مسلحانه جهان عرب، برعلیه استعمارگران، قدرتهای اروپایی ناگزیر شدند استقلال این سرزمینها را بپذیرند. اما بریتانیا با انبوهی از سلاح و مهماتی رو به رو بود که برای جنگ با عثمانی و سپس سرکوب اعراب به منطقه آورده بود؛ میراثی که هیچ دولت عربی حاضر به پذیرفتن آن نبود.
در چنین خلایی، استعمارگران تصمیم گرفتند نیرویی تازه، وابسته و قابلکنترل را جایگزین کنند. یهودیانی که در اروپا زیر سایه سنگین نازیها نفس میکشیدند، از دهه ۱۹۱۴ تا ۱۹۴۸ به فلسطین منتقل شدند و در قلب جهان عرب، بر خاک مقدسی که نخستین قبلهی مسلمانان جهان بود، رژیم صهیونیستی بنا شد.
این طرح برای غربی ها سه مزیت داشت:
۱. رهایی یهودیان از آزار هیتلر؛
۲. ایجاد پایگاهی دائمی برای مهار جهان عرب؛
۳. سپردن سلاحهای انباشته شده به نیرویی کاملاً مطیع و حافظ منافع آنان.
در آغاز، این پروژه زیاد جدی گرفته نشد. جهان عرب با جمعیت ۱۲۰ میلیونی خود، در برابر نیم میلیون مهاجر یهودی، برتری عددی خیره کنندهای داشت. اما غافل از آن که در جهان مدرن؛ این نه جمعیت؛ بلکه فناوری، سازمان نظامی و حمایت خارجی است که سرنوشت جنگها را رقم میزند.
در پنج جنگ اعراب در برابر اسرائیل از سال های ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۷۳ و ۱۹۸۲ ارتشهای عربی را شکست داد و غرور آنان را در هم کوبید؛ و همین شکستها بذر جنبشهای مردمی خود جوش؛ چون اخوانالمسلمین را در جهان عرب کاشت. نیرویی اشغالگر اسرائیلی که روزی جدی گرفته نمیشدند؛ بعدها توانست غرور ۴۰۰ میلیون عرب و بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان را در هم بشکند.
همین الگو یکبار دیگر پس از هشتاد سال دوباره توسط انگلیس و آمریکا، با چهرهای تازه، در افغانستان تکرار شد. غرب با انبوهی از سلاح و تجهیزات، به نام مبارزه با تروریسم وارد افغانستان شد؛ بیست سال این سرزمین را در اشغال خود نگه داشت و در پایان، قدرت را به نیرویی بدوی، خشن و غیر بومی، همچون یهودیان، سپرد. بیش از ۸۰ میلیارد دلار تجهیزات نظامی در اختیار شان قرار داد و همچون مدل اسرائیل، کمکهای مالی منظم به این گروه سرازیر شد و کماکان این وضعیت ادامه دارد.
طالبان با تکیه بر کمک های غربی، چنان با غرور و متکبرانه رفتار می کنند که نه به خواست مردم گوش میسپارند، نه به خواست منطقه و نه به قواعد جهانی. گویی روی دیگر اسرائیل اند و مردم افغانستان غزه ای فراموششده ی جنوب آسیا. تنها قدرتی که از آن فرمان میبرند، آمریکا است و بس.
اگر کسی انگیزه و تاریخ پیدایش طالبان را نداند؛ شاید آنان را نیرویی آزادی بخش، مسلمان و مذهبی بپندارد؛ اما به قول حسن عباس، طالبان همان نیروهای خلقی لائیک و متعصب گذشته اند که تنها ریش گذاشته اند. گروهی که حتی به پاکستان، پرورشدهنده ای اصلیشان، وفادار نماندند؛ چگونه میتوانند به مردم افغانستان/ خراسان که از نظر فکری و تمدنی در تضاد کامل قرار دارند، وفادار بمانند؟
نکته ای پایانی این که: اگر کشورهای منطقه بیش از این درنگ کنند و از مخالفان طالبان پشتیبانی نکنند؛ باید در انتظار ظهور چالشگری تازه، شبیه اسرائیل، در جنوب آسیا باشند. این تهدید تنها افغانستان را در بر نخواهد گرفت؛ چین، ایران، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی نیز در تیررس آنان خواهند بود.
کشورهای منطقه یک مسئله را مواظب باشند: برفی که امروز بر بام مردم افغانستان، چون فلسطین نشسته است؛ دیر یا زود بر بام آنان نیز چون جهان عرب خواهد نشست.
اسرائیل جنوب آسیا را همه ی مردم افغانستان؛ به ویژه اقوام غیر افغان جدی بگیرند و این جدیت تنها از میل سلاح می گذرد!
