خبرگزاری راسک: تنش لفظی اخیر میان ضیاءالله هاشمی، سخنگوی وزارت تحصیلات عالی گروه طالبان و حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، بار دیگر توجه ناظران سیاسی و تحلیلگران مسائل شبهقاره و آسیای میانه را به خود جلب کرده است. این تقابل که در ظاهر بر سر حق آموزش دختران و بحران سوءتغذیه کودکان شکل گرفت، در لایههای عمیقتر خود نمایانگر یک رویارویی پیچیده درونقومی میان دو طیف از نخبگان سیاسی پشتون است؛ نخبگانی که با وجود تفاوت در ابزارها و گفتمانها، در غایت حفظ اقتدار قومی همسو بودهاند.
حامد کرزی در بیانیه اخیر خود با استناد به گزارشهای صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف)، بر آموزش همگانی به عنوان کلید خروج از بحرانهای انسانی تأکید کرد. با این حال، تحلیلگران رفتارشناسی سیاسی معتقدند این دست موضعگیریها، تلاشی حسابشده برای تفکیک حساب خود از بدنه حاکمیت تندرو فعلی و فرستادن سیگنالهای مثبت به جامعه جهانی است.
بسیاری از منتقدان و جریانات غیرپشتون در افغانستان بر این باورند که کرزی در دوران دو دههای «جمهوریت»، علیرغم در اختیار داشتن تریبونهای مدرن و حمایتهای مالی میلیارد دالری جامعه جهانی، زیرساختهای لازم برای یک ساختار فراگیر و متکثر ملی را ایجاد نکرد. در مقابل، او با اتخاذ سیاستهای مبتنی بر تقویت هژمونی قومی، مهار جریانات رقیب و اطلاق واژه «برادران ناراضی» به طالبان، عملاً مانع از فروپاشی کامل این گروه شد و بستر را برای بازگشت مجدد همتباران خود به اریکه قدرت هموار ساخت.
به باور کارشناسان، ژستهای دیپلماتیک امروز کرزی در دفاع از حقوق زنان، ابزاری است تا به جامعه بینالمللی نشان دهد که «همه پشتونها تفکر طالبانی ندارند»؛ رویکردی که تلاش میکند مشروعیت لابیگری او را برای حفظ ساختار قدرت در دستان این قومیت، حتی در دوران امارت، زنده نگه دارد.
پاسخ تند سخنگوی وزارت تحصیلات عالی طالبان که در آن کارنامه کرزی را فاقد «میراث مثبت» خواند و حق اظهار نظر را از او سلب کرد، نشاندهنده اصطکاک منافع در درون این بلوک قدرت است.
خوانش امارت از قدرت: نسل جدید مدیران طالبان، خود را فاتحان میدانی جنگ با غرب میدانند و نیازی به واسطهگری دیپلماتیک چهرههای تکنوکرات یا سنتی نظام گذشته نمیبینند. از نظر آنان، سهمخواهی کرزی تحت لوای دفاع از حقوق عامه، تهدیدی برای یکدستی حاکمیت ایدئولوژیک آنهاست.
خوانش سنتی-مدرن کرزی: در سمت دیگر، کرزی بقای بلندمدت حاکمیت پشتونی را در گرو تعامل حداقلی با جهان و پذیرش برخی هنجارهای صوری مانند آموزش دختران میداند تا از انزوای کامل اقتصادی و سیاسی کشور جلوگیری شود.
یکی از پارادوکسهای عمیق در تحلیل افکار عمومی افغانستان، نگاه بخشهایی از جامعه غیرپشتون به شخصیت حامد کرزی است. در حالی که اقوام غیرپشتون کشور به دلیل اعمال سیاستهای حذفی شدید از سوی طالبان در حاشیه کامل سیاسی و اجتماعی قرار گرفتهاند، بخشی از جامعه به دلیل ناامیدی مفرط و فقدان گزینههای جایگزین، به بیانیههای ملایم کرزی پناه برده و از او تصویری مصلح و ملی ساختهاند.
این در حالی است که گزارشهای متعدد بینالمللی و اسناد مربوط به بازسازی افغانستان (مانند گزارشهای سیگار) نشان میدهند که ساختار اداری فاسد و توزیع ناعادلانه منابع در دوران کرزی، بزرگترین ضربه را به بدنه همگرایی ملی در افغانستان وارد کرد. تداوم حضور کرزی در کابل و مصونیت نسبی او در مقایسه با سایر رهبران سیاسی پیشین، از دید تحلیلگران مستقل به عنوان نشانهای از یک توافق نانوشته برای حفظ نمادین اقتدار قومی در پایتخت ارزیابی میشود.
رویارویی لفظی میان سخنگوی وزارت تحصیلات عالی طالبان و رئیسجمهور اسبق، فراتر از یک اختلاف نظر ساده بر سر نصاب آموزشی، بازتابی از کشمکش درونساختاری بر سر چگونگی مدیریت و تداوم قدرت است. در این میان، بازی دوگانه کرزی میان نقشآفرینی به عنوان مصلح دموکراتیک برای جهان بیرونی و نقش تاریخی او به عنوان بسترساز به قدرت رسیدن طالبان، چالشی است که جامعه مدنی و جریانات تکثرخواه افغانستان همچنان در تحلیل و مواجهه با آن دچار سردرگمی هستند.
