نویسنده: دکتر خرام اقبال
خبرگزاری راسک: بیش از دو دهه است که پاکستان در جنگی گرفتار است که نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار در آن مانده است. دیری پس از خروج نیروهای غربی از افغانستان در آگست ۲۰۲۱، پاکستان همچنان امواج استراتژیک یک درگیری را جذب میکند که مرکز ثقلش جابهجا شده، اما از میان نرفته است. بازگشت طالبان به قدرت در کابل، چشمانداز امنیتی جنوب و مرکز آسیا را دگرگون کرده و پاکستان بیواسطهترین و شدیدترین پیامدهای آن را بر دوش میکشد.
این دیگر صرفاً یک مشکل دوجانبه میان دو همسایه نیست. این یک چالش امنیتی جهانی است با پیامدهایی که از آسیای غربی تا اروپا امتداد دارد؛ در حالی که نگرانی بینالمللی از تبدیل شدن افغانستان به کانونی تازه برای افراطگری روز به روز عمیقتر میشود.
نقش پاکستان در نظم بینالمللی پس از یازده سپتامبر روشن و پرهزینه بود. این کشور به عنوان شریک خط مقدم آمریکا و ناتو، همکاری اطلاعاتی، پشتیبانی لجستیکی و عملیاتهای نظامی مستمر علیه القاعده و شبکههای وابسته به آن را بر عهده گرفت و بعدها به عنوان «متحد غیرناتویی اصلی» شناخته شد؛ عنوانی که محوریت پاکستان در تلاشهای ضدتروریستی جهانی را به رسمیت میشناخت.
اما در حالی که نیروهای بینالمللی سرانجام از افغانستان خارج شدند، جنگ پاکستان پایان نیافت. بلکه به یک جنگ فرسایشی طولانیمدت تبدیل شد که هدفش جلوگیری از سرریز شدن افراطگری از خاک افغانستان به منطقه و فراتر از آن بود.
بهایی که پاکستان پرداخته سرسامآور است. در طول دو دههی گذشته، حدود صد هزار پاکستانی جان خود را در حوادث تروریستی از دست دادهاند؛ از غیرنظامیان گرفته تا نیروهای امنیتی و کودکان، که دردناکترین نماد آن کشتار دانشآموزان مدرسهی ارتش در پیشاور بود. خسارات اقتصادی از مرز ۱۵۰ میلیارد دالر گذشته و زیرساختهای نابودشده، سرمایهگذاریهای از دست رفته و آسیب مزمن به اعتبار بینالمللی این کشور را دربر میگیرد. این ارقام انتزاعی نیستند؛ آنها یکی از سنگینترین فداکاریهای هر کشوری در جنگ جهانی علیه تروریسم را به نمایش میگذارند.
در طول سالها، پاکستان راهبرد ضدتروریستی پیوستهای را دنبال کرد؛ پایگاههای بزرگ تروریستی را از طریق عملیاتهای متوالی برچید، چارچوبهای حقوقی را از طریق قانون مبارزه با تروریسم و طرح اقدام ملی تقویت کرد، نهادهای تخصصی ضدتروریستی را راهاندازی کرد و کنترلهای مالی را برای قطع منابع مالی تروریسم به اجرا گذاشت. تا اواخر دههی ۲۰۱۰، خشونت به طرز چشمگیری کاهش یافته بود.
اما این پیشرفتها با بازگشت طالبان به قدرت به شدت تخریب شدند. رژیم طالبان علیرغم تعهداتش در چارچوب توافق دوحه در ۲۰۲۰ مبنی بر جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان علیه کشورهای دیگر، با آزاد کردن هزاران زندانی و سقوط جمهوری افغانستان، زمینه را برای شتابگیری مجدد افراطگری فراهم کرد. امروز افغانستان بار دیگر به محیطی مساعد برای گروههای جهادی فراملی تبدیل شده است؛ این واقعیتی است که تیمهای نظارتی سازمان ملل آن را مستند کردهاند و ناقض آشکار تعهد دوحه است.
آنچه وضعیت کنونی را منحصراً خطرناک میکند این است که طالبان دیگر یک جنبش شورشی فعال در سایه نیستند؛ آنها کنترل یک دولت کامل را در دست دارند. این رژیم خودکامه اکنون سرزمین، منابع، نهادها و دستگاهی آموزشی دارد که به گونهای سیستماتیک برای خدمت به اهداف ایدئولوژیک بازطراحی شده است. تحلیلگران هشدار میدهند که این شکل از تصرف دولت معادل مهندسی اجتماعی بلندمدتی است که پیامدهایش در مرزهای یک کشور محبوس نخواهد ماند.
برای پاکستان، تأثیر این وضعیت مستقیم و خونین است. خاک افغانستان به سکوی پرتاب تروریسم فرامرزی تبدیل شده است. مقامات پاکستانی اردوگاهها، پایگاههای آمادهسازی و گرههای لجستیکی را در داخل افغانستان شناسایی کردهاند که توسط تحریک طالبان پاکستان و گروههای دیگر اداره میشوند. رهبران این سازمان تروریستی آشکارا از شهرهای افغانستان فعالیت میکنند و از حمایت و پشتیبانی مادی این رژیم بهرهمند میشوند.
تنها در سال ۲۰۲۵، پاکستان بیش از ۷۵ هزار عملیات اطلاعاتمحور را در سراسر کشور انجام داد؛ سازمانهای تروریستی را متلاشی کرد و شبهنظامیان را خنثی نمود. نسبت چشمگیری از این افراد اتباع افغانستانی بودند؛ واقعیتی که عمق دخالت طرف افغانستانی را در تروریسم ضدپاکستانی آشکار میکند.
موقعیت جغرافیایی پاکستان این تهدید را مضاعف میکند. این کشور مرزی ۲۶۷۰ کیلومتری با افغانستان دارد که از دور دستترین مرزها در میان همسایگان این کشور است.
این مرز از میان درهها و کوههای صعبالعبور و شبکههای پیچیدهی خویشاوندی میگذرد که گروههای مسلح به طور مستمر از آنها برای نفوذ بهره میبرند؛ این پاکستان را به دیوارهی اصلی در برابر انتشار غربی خشونت جهادی تبدیل کرده است.
این تصور که پاکستان میتواند بیثبات شود بدون اینکه پیامدهای گستردهتری در پی داشته باشد، خطرناک و کوتهنظرانه است. سیاستهایی که نیابتگری مسلحانه علیه پاکستان را تحمل یا تسهیل میکنند، ممکن است برای برخی بازیگران منطقهای از نظر تاکتیکی مناسب به نظر برسند، اما امنیت جمعی را تضعیف میکنند. اکوسیستمهای تروریستی، پس از آنکه توانمند شدند، به ندرت قابل کنترل میمانند.
تبدیل شدن افغانستان به کانونی برای افراطگری فراملی اکنون نه فقط از سوی پاکستان، بلکه از سوی روسیه، چین، ایران، کشورهای آسیای مرکزی و نهادهای نظارتی سازمان ملل تأیید شده است. این دیگر مسئلهی روایتهای رقیب نیست؛ این یک واقعیت مستند امنیتی است.
با این حال پاکستان در برابر فشار سنگین، همواره درگیری را بر رها کردن ترجیح داده است. هنگامی که کابل در ۲۰۲۱ سقوط کرد و بخش بزرگی از جامعهی بینالمللی سفارتخانههایش را بست، پاکستان هیئت دیپلماتیکش را باز نگه داشت و تسهیل تخلیهی اتباع خارجی را بر عهده گرفت. این کشور میلیونها آوارهی افغانستانی را برای دههها در خود جای داده است؛ باری بشردوستانه که کمتر کشوری حاضر به تحمل آن میشد، حتی با وجود اینکه پاکستان به کنوانسیون ۱۹۵۱ پناهندگان نپیوسته است.
شکست طالبان در اتخاذ اقدامات قابل تأیید علیه گروههای تروریستی فعال در خاک افغانستان، این کشور را به صادرکنندهی ناامنی تبدیل کرده است. ادامهی این مسیر بدون هیچ مانعی، خطر بازآفرینی محیط پیش از یازده سپتامبر را در پی دارد؛ این بار با شبکههای پیچیدهتر، سلاحهای پیشرفتهتری که پس از خروج غرب بر جای مانده، و ابزارهای دیجیتالی که جذب و افراطیسازی را شتاب میبخشند.
برای قدرتهای بزرگ، مفاهیم استراتژیک روشن است. حمایت از پاکستان در تلاشهایش برای ریشهکنی تروریسم فرامرزی یک لطف نیست؛ یک ضرورت استراتژیک است که همکاری اطلاعاتی، پشتیبانی دیپلماتیک و فشار بینالمللی هماهنگ بر طالبان برای ایفای تعهداتشان، برچیدن پناهگاههای تروریستی و پایان دادن به افراطگری فرامرزی را میطلبد.
اگر جامعهی بینالمللی در شناخت این واقعیت کوتاهی کند، بار دیگر و شاید دیر هنگام خواهد آموخت که تروریسم نادیده گرفتهشده در منشأ خود به ندرت همانجا میماند. این هشدار دیگر نظری نیست: گزارشهای بینالمللی به طور فزایندهای افغانستانِ پس از ۲۰۲۱ را فضایی برای تجمع شبکههای مسلح با دامنهی منطقهای توصیف میکنند و فوریت اقدام جمعی علیه تهدید تازهی مبتنی بر افغانستان را بیش از پیش برجسته میسازند.


