نویسنده: اولیا جلالی پژوهشگر علوم سیاسی
به نظر میرسد مواضع اخیر یاران و نزدیکان مارشال دوستم بدون هماهنگی مستقیم او مطرح نشده باشد. طرح ناگهانی ایده ای «ترکستانخواهی» که بخش قابل توجهی از آن را جریانهای پانترکی تشکیل میدهند، فاقد پشتوانه نظری، تاریخی و علمی است و گفتمان آن عمدتاً بر روایتهای افسانهگون و غیر مستند استوار است.
از همین رو، بازطرح مفهوم «ترکستان» در شمال افغانستان احتمالاً در چارچوب تفاهمات سیاسی گستردهتر و با چراغ سبز جریانهای پانترکی در ترکیه صورت گرفته است. ضمن این که چند ماه پیش گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه مارشال دوستم، در هماهنگی میان آنکارا و اسلامآباد، در پی معاملهای برای «آزادسازی شمال» در ازای پذیرش ساختار سیاسی موسوم به «ترکستان پساطالبان» بوده است؛ هرچند منابع پاکستانی این ادعا را رد کرده و تأکید کرده اند که در معادلات افغانستان تنها دو بازیگر اصلی را به رسمیت میشناسند: تاجیکان و افغان ها؛
این ارزیابی با واقعیتهای میدانی و جمعیتی نیز همخوان است؛ چون جامعه یکونیم میلیونی ازبکهای افغانستان نه ظرفیت ایجاد چنین ساختاری را دارد و نه جامعهای بینالمللی و نه مردم شمال چنین تغییری را خواهد پذیرفت؛ حتی اگر چراغ سبز رهبر پانترکان جهان، اردوغان، را با خود داشته باشد.
شمال از خود صاحب تاریخی دارد.
اما برای بررسی بیشتر موضوع، اجازه دهید ابتدا تاریخ ورود ترکان به فرارود و سپس خراسان را بهصورت فشرده بررسی کنیم.
۱. سرزمین و خاستگاه نخستین ترکان؛
ترکان اولیه یا «گوکترکها» نخستین دولت خود را در سال ۵۵۲ میلادی در سرزمین مغولستان کنونی بنیان گذاشتند. خاستگاه اصلی آنان میان چین، مغولستان و جنوب سیبری قرار داشت. این قبایل عمدتاً صحراگرد، کوچی و دامدار بودند و همانند کوچیان امروزی افغانستان که در تابستان به هزارهجات و شمال افغانستان میروند و در زمستان به جنوب بازمیگردند، ترکان نیز رفتوآمدهای فصلی به آسیای مرکزی داشتند؛ منطقهای که در آن زمان سرزمین بومی پارسیتباران بود.
در اواخر سده ششم و میانه سده هفتم میلادی، خشکسالی و بحرانهای زیست محیطی در استپهای شرقی، آنان را ناگزیر به مهاجرت به قزاقستان کنونی و کوههای آلتای کرد؛ منطقهای که بعدها بهعنوان سرزمین بومی ترکان و «ترکستان» شناخته شد.
با تصرف شهر آلتای در سال ۱۸۶۴ توسط ارتش تزاری روسیه، نخستین پایگاه روسها در آسیای مرکزی شکل گرفت. روسها بهسبب ترکنشین بودن این منطقه، هر قلمرویی را که در ادامه تصرف میکردند، ضمیمه همین واحد اداری ساخته و در نهایت کل منطقه ای فرارود را «ترکستان روس» نامیدند؛ در حالیکه بخشهای وسیعی از این جغرافیا؛ از جمله تاجیکستان و ازبکستان کنونی، سرزمین تاریخی پارسیتباران بود.
این نامگذاری تنها ۵۱ سال دوام داشت و در سال ۱۹۲۴ با اصلاحات اداری دوره استالین، نام «ترکستان» حذف و ساختارهای ملی جدید ایجاد شد و عنوان «آسیای مرکزی» جایگزین آن گردید.
۲. توران در منابع کهن؛
در متون اسطورهای ایران باستان، واژه ای «توران» از نام «تور» پسر فریدون پادشاه فارس گرفته شده است. بر اساس روایتها، فریدون جهان را میان سه پسر خود تقسیم کرد: ایران به ایرج، فرارود به تور (توران) و روم به سلم رسید.
گرچه دشمنی میان برادران سبب درگیری میان تور و ایرج شد؛ اما توران در منابع کهن هرگز به معنای سرزمین ترکان نبوده است؛ بلکه بهعنوان بخشی از قلمرو ایرانیان شرقی؛ شامل تاجیکستان، ازبکستان و بخشهایی از ترکمنستان امروزی، شناخته می شد.
۳. نخستین مواجههی ترکان با جهان ایرانی؛
طبق منابع تاریخی، نخستین تماس گسترده ای ترکان با تمدن ایرانی در دوره ای سامانیان پارسی تبار رخ داد. سامانیان که مرکز اقتدار شان بخارا بود، مأموریت یافتند اسلام را در میان قبایل ترک همجوار گسترش دهند. در آن زمان، قبایل ترک پیرو آیینهای شمنیسم، ارواح پرستی و بودیسم، بت پرستی بودند. لشکرکشیهای سامانیان به قرقیزستان کنونی موجب شد بخش بزرگی از قبایل ترک یا اسلام آورند یا جزیه بپردازند. با گذشت زمان، بیشتر آنان برای رهایی از جزیه مسلمان شدند.
ترکان مسلمانشده برای ادغام در ساختار اداری و نظامی بخارا ناگزیر بودند زبان فارسی زبان رسمی خلافت اسلامی و نماد شکوه فرهنگی منطقه را بیاموزند. از آنجا که ترکان عمدتاً صحراگرد و روستایی بودند، ورود به شهرهای بزرگ و پیشرفتهای چون بخارا برای آنان همراه با احساس فاصله فرهنگی همراه بود.
به همین دلیل، زبان فارسی را نه از سر علاقه؛ بلکه بهعنوان زبان قدرت، دولت، منزلت اجتماعی و ابزار ارتقای اقتصادی فرامیگرفتند.
از همین رو؛ هیچیک از فرمانروایان ترک از محمود غزنوی تا سلجوقیان، تیموریان و شیبانیان؛ خود را «شاه ترک» ننامیدند؛ بلکه همه هویت خراسانی را که نماد اقتدار، شکوه، بزرگی، شهر نشینی و مشروعیت بود، برگزیدند.
۴. سقوط سامانیان تاجیک ورود گسترده ترکان؛
پس از ۱۷۵ سال حاکمیت سامانیان تاجیکتبار، بر اثر خیانت فرمانده ای ترک دربار سامانیان به نام فایق که زمینه سقوط بخارا را فراهم کرد. فایق که ابتدا غلام و سپس فرمانده ای نظامی دربار سامانیان شده بود، در سال ۹۹۹ میلادی دروازههای بخارا را به روی قراخانیان ترک هم تبارش گشود و بدین ترتیب، سرزمین اجدادی تاجیکان پس از دو هزار سال استقلال فرهنگی و سیاسی، به اشغال ترکان درآمد.
در ادامه، حکومتهای ترکتبار نفوذ خود را به سراسر خراسان گسترش دادند و طی پنج قرن، با اسکان قبایل صحراگرد آسیای مرکزی در شمال خراسان، ترکیب جمعیتی منطقه را دگرگون ساختند.
۵. دوره ای افغانها و اسکان ناقلان؛
پس از فروپاشی دولت نادرشاه افشار و قدرتگیری احمدشاه درانی، روند معکوس شد؛ بهویژه در دوره ای عبدالرحمنخان، اسکان گسترده ای ناقلان افغان در شمال آغاز گردید.
بدین ترتیب، سرزمین تاریخی پارسیتباران افغانستان در دو موج و در دو دوره ای متفاوت تاریخ؛ نخست توسط حکومتهای ترک و سپس توسط حکومتهای افغان، دستخوش جابهجاییهای جمعیتی و اسکانهای سیاسی شد.
فشارهای سیاسی و اقتصادی بر جوامع بومی سبب شد که بسیاری از تاجیکان برای بقا به مناطق کوهستانی پناه ببرند؛ از همین روست که امروز بخشهای وسیعی از بدخشان، تخار، پنجشیر و اندرابها محل سکونت جوامع تاجیک است؛ در حالیکه دشتهای حاصلخیز شمال؛ از فاریاب تا بلخ و کهندژ، در دو دوره تاریخی بهتدریج از دست آنان خارج شد و توسط مهمانان ناخواسته اشغال شدند.
نکته ای پایانی این که:
طرح دوباره ای ایدههای پانترکی در شمال افغانستان بدون توجه به این پیشینه ای تاریخی، تحریف واقعیتهای منطقه است. عصر کنونی، عصر اسناد، پژوهش و تحلیل علمی است؛ نه زمانه ای روایتهای کاذب و تبلیغات فریبنده.
تحریف تاریخ تا آنجا پیش رفته است که حالا برخی جریانهای پانترکی به سرقتهای علمی و هویتی روی آوردهاند؛ نسبت دادن مولانا جلالالدین بلخی تاجیکتبار به ترک بودند؛ با وجود ریشههای فرهنگی و زبانی کاملاً روشن او؛ نمونهای آشکار از این روند و این سرقت تاریخی است.
ساخت هویتهای جعلی، بدون پشتوانه علمی و تاریخی، نه برای جهان و نه برای منطقه دیگر قابل پذیرش نیست.
سکوت پارسیتباران بومی در برابر این ادعاها از سر ضعف نیست؛ بلکه از آن روست که حقیقت تاریخی نیازی به هیاهو ندارد.
خورشید برای اثبات خود نیازی به تصدیق ندارد؛ او که طلوع کند، تاریکی گلیم خود را جمع میکند.
جهان پارسی مهجور است، اما استوار میماند. داستان سیاوش و افراسیاب یادآور این حقیقت است که تاریخ، چرخه ای انتقام و عدالت خود را دارد؛ آنچه در ادبیات حماسی «انتقام تاریخ» نامیده میشود.
شمال افغانستان سرزمین بومی و تاریخی تاجیکان است؛ هرکسی مدعی بومی بودن است، لا اقل یک سند تاریخی قبل از سال ۱۰۰۴ میلادی و روی کار آمدن محمود غزنوی ارائه کند، تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد.


