خبرگزاری راسک: در تحلیلی که احمد سعیدی، کارشناس مسائل سیاسی افغانستان، در صفحه فیسبوک خود منتشر کرده، سه مقطع کلیدی تاریخ معاصر کشور، هفتم ثور ۱۳۵۷، هشتم ثور ۱۳۷۱ و بازگشت دوبارۀ طالبان در سال ۲۰۲۱ بهعنوان حلقههای پیوستۀ یک زنجیر از بحران، خشونت و بیثباتی مورد بررسی قرار گرفتهاند؛ زنجیرهای که بهباور او، طی دههها، رنجهای گستردهای را بر مردم افغانستان تحمیل کرده است.
در این تحلیل تأکید شده است که اگرچه این سه رویداد در بسترهای سیاسی و تاریخی متفاوت رخ دادهاند، اما در پیامدها تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند. بهگفتۀ آقای سعیدی، هر سه مقطع بهنوعی به تداوم فقر، ناامنی، فروپاشی ساختارهای اجتماعی و گسترش رنجهای انسانی انجامیدهاند بهویژه برای اقشار آسیبپذیر جامعه.
او این سه رویداد را «متقابل اما همسرنوشت» توصیف میکند و معتقد است که هرکدام، مرحلهای از یک روند تاریخی واحد را شکل دادهاند:
هفتم ثور بهعنوان آغاز بحران، هشتم ثور بهمثابۀ اوج آن، و بازگشت طالبان بهعنوان تداوم همان مسیر در قالبی تازه.
در این یادداشت، هفتم ثور کودتای حزب دموکراتیک خلق علیه دولت وقت بهعنوان نقطۀ آغاز فروپاشی نظم سیاسی و اجتماعی معرفی شده است؛ دورهای که با سرکوبهای گسترده، زندان و حذف مخالفان همراه بود.
در ادامه، هشتم ثور ورود گروههای مجاهدین به کابل بهجای پایان بحران، به آغاز جنگهای داخلی، ویرانی گسترده و فروپاشی نهادهای دولتی انجامید.
بهباور نویسنده، بازگشت دوبارۀ طالبان نیز نهتنها این چرخه را متوقف نکرد، بلکه با تشدید محدودیتهای اجتماعی، افزایش فقر و انزوای بینالمللی، بحران را وارد مرحلۀ تازهای کرد.
سعیدی در بخش دیگری از تحلیل خود، بهطور مشخص به روایتهایی میپردازد که برخی از این رویدادها بهویژه هشتم ثور را بهعنوان «افتخار ملی» معرفی میکنند.
او این دیدگاه را مورد انتقاد قرار داده و تأکید میکند که چنین روایتهایی با تجربۀ زیستۀ مردم افغانستان همخوانی ندارد. بهگفتۀ او، پیامدهای عملی این تحولات از جنگ داخلی گرفته تا فروپاشی خدمات عمومی نشان میدهد که نمیتوان این رویدادها را در چارچوب افتخار ملی ارزیابی کرد.
در این میان، استفاده ابزاری از مفاهیمی چون «جهاد» و «اسلام» نیز مورد نقد قرار گرفته و تأکید شده است که این مفاهیم در بسیاری موارد، در خدمت منافع بازیگران خارجی قرار گرفتهاند.
این تحلیل با اشاره به پیامدهای عینی این سه دوره، به مواردی چون:
سرکوب سیاسی و نقض گستردۀ حقوق بشر
جنگهای داخلی و ویرانی زیرساختها
گسترش فقر، بیکاری و مهاجرتهای اجباری
محدودیتهای شدید اجتماعی، بهویژه در دورۀ طالبان
پرداخته و تأکید میکند که این روندها در مجموع، افغانستان را در یک چرخه مزمن از بحران نگه داشتهاند.
در بخش دیگری از این یادداشت، بازگشت طالبان بهعنوان ادامه همان الگوی تاریخی تحلیل شده است.
بهباور سعیدی، این تحول نه یک گسست، بلکه بازتولید همان بحران در قالبی جدید است با جلوههایی چون محدودیتهای گسترده اجتماعی، کاهش فرصتهای اقتصادی و افزایش انزوای بینالمللی.
یکی از محورهای کلیدی این تحلیل، نقد صریح تجلیل از این مناسبتهاست.
نویسنده تأکید میکند که بزرگداشت این روزها، در عمل نادیدهگرفتن رنج قربانیان است و میتواند به عادیسازی خشونت تاریخی بینجامد.
در مقابل، پیشنهاد شده است که این تاریخها باید بهعنوان «روزهای عبرت» تلقی شوند فرصتی برای بازاندیشی در گذشته و جلوگیری از تکرار آن.
در جمعبندی این تحلیل، بر ضرورت پاسخگویی تاریخی و ملی تأکید شده است.
سعیدی معتقد است که هم بازیگران داخلی و هم قدرتهای خارجی در شکلگیری این تحولات نقش داشتهاند و بدون پذیرش این واقعیت، امکان عبور از بحران وجود ندارد.
او در نهایت تأکید میکند که تنها با تقویت وحدت ملی، کاهش وابستگی به بیرون و اولویتدادن به منافع ملی میتوان امید داشت که افغانستان از چرخه تکرار این فجایع تاریخی خارج شود.
