خبرگزاری راسک: به گزارش نشریه تحلیلی اوراسیا ریویو، در یادداشتی به قلم «دکتر صاحبزاده محمد عثمان»، سیاست اخیر چین پس از گفتوگوهای ارومچی میان طالبان و پاکستان، ابهام دیپلماتیک حاکم بر بحران روابط دو کشور را تا حدی کنار زده است. بهگفته «مائو نینگ»، سخنگوی وزارت خارجه چین، اگرچه گفتوگو میان طرفها همچنان ممکن است، اما مسئله اصلی در روابط طالبان و پاکستان «تروریسم» است موضعی که بهطور ضمنی بر این واقعیت تأکید دارد که گروههای مسلح از خاک افغانستان بهعنوان پایگاه استفاده میکنند؛ وضعیتی که تحت حاکمیت طالبان تداوم یافته و نشاندهنده ناتوانی ساختاری این گروه در مهار تهدیدات امنیتی فرامرزی است.
در این تحلیل آمده است که چین بهعنوان بازیگری فعال در منطقه، با منافع راهبردی، اقتصادی و امنیتی در افغانستان، پاکستان و آسیای مرکزی، تلاش دارد روایت مبهم طالبان را که تنشها را به مسائل حاکمیتی یا مرزی تقلیل میدهد، به چالش بکشد. این موضعگیری عملاً نشان میدهد که روایت طالبان در انکار نقش گروههای تروریستی، با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد و پرسش اساسی این است که آیا این گروه واقعاً ارادهای برای مقابله با شبکههای تروریستی دارد یا همچنان از آنها بهعنوان ابزار نفوذ استفاده میکند.
در ادامه، گزارش با اشاره به سیاست پاکستان پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، تأکید میکند که برخلاف انتظار اسلامآباد برای مهار گروههای ضدپاکستانی، فعالیتهای تحریک طالبان پاکستان افزایش یافته است. این گروه توانسته دامنه عملیات خود را گسترش دهد، شبکههایش را بازسازی کند و حملات خود را تشدید نماید؛ وضعیتی که نشاندهنده ناکامی طالبان در ایفای حداقل مسئولیتهای حکمرانی و تأمین امنیت منطقهای است. طبق این تحلیل، تنها در سال ۲۰۲۵ بیش از ۶۰۰ حمله مرتبط با تیتیپی ثبت شده و از سال ۲۰۲۱ تاکنون بیش از ۸۰۰۰ نفر در پاکستان قربانی تروریسم شدهاند.
این یادداشت همچنین با استناد به گزارشهای نهادهایی چون شورای امنیت سازمان ملل، سیگار و سازمان همکاری شانگهای، تأکید میکند که بیش از ۲۰ گروه تروریستی در افغانستان حضور دارند؛ از جمله داعش خراسان، القاعده و جنبش اسلامی ترکستان شرقی. مجموع نیروهای این گروهها بین ۲۰ تا ۲۳ هزار نفر برآورد شده است. در چنین شرایطی، استمرار فعالیت این شبکهها در قلمرو تحت کنترل طالبان، بیانگر شکست این ساختار در جلوگیری از تبدیل افغانستان به کانون تروریسم فراملی است.
از منظر چین، این تهدید دیگر صرفاً محدود به پاکستان نیست، بلکه ابعاد منطقهای و حتی بینالمللی یافته است. حملات علیه اتباع چینی در افغانستان و آسیای مرکزی، نشان میدهد که شبکههای مستقر در افغانستان توان هدفگیری منافع خارجی را دارند؛ مسئلهای که نگرانیهای جدی امنیتی برای پکن، سرمایهگذاریها و پروژههای اتصال منطقهای آن ایجاد کرده است. این وضعیت همچنین امنیت شکننده کشورهای آسیای مرکزی را در معرض خطر قرار داده است.
در بخش دیگری از تحلیل، به تناقض اساسی در رفتار طالبان اشاره شده است: این گروه خواهان بهرسمیتشناسی بینالمللی، سرمایهگذاری و مشروعیت منطقهای است، اما همزمان از اجرای ابتداییترین الزامات حکمرانی یعنی جلوگیری از فعالیت گروههای مسلح سر باز میزند. بهگفته نویسنده، هیچ حکومتی نمیتواند با اجازه دادن به استفاده از خاک خود برای حمله به همسایگان، مشروعیت بینالمللی کسب کند؛ مسئلهای که عملکرد طالبان را بهطور جدی زیر سؤال میبرد.
در پایان، این تحلیل موضع چین را بهعنوان هشداری آشکار به کابل تفسیر میکند: گفتوگو بهتنهایی کافی نیست و باید اقدامات عملی و قابل راستیآزمایی صورت گیرد. از طالبان خواسته شده است که شبکههای تروریستی را سرکوب، منابع مالی آنها را قطع، مراکز آموزشیشان را تعطیل و تحرکات فرامرزیشان را متوقف کند در غیر این صورت، ادعاهای این گروه درباره عدم استفاده از خاک افغانستان علیه دیگران، همچنان بیاعتبار باقی خواهد ماند.
