خبرگزاری راسک: بحران رو به گسترش مرزی میان پاکستان و افغانستان تحت سلطه طالبان در سال ۲۰۲۶، به یکی از مهمترین چالشهای امنیتی جنوب آسیا پس از پایان جنگ علیه تروریسم تبدیل شده است. حملات هوایی و تیراندازیهای مرزی و افزایش حملات شبهنظامیان، تنش دیرینه میان پاکستان و گروه طالبان را به یک رویارویی پیچیده و خطرناک بدل کرده است. اسلامآباد طالبان افغانستانی را به پناه دادن به گروه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) متهم میکند، گروهی که مسئول موجی از حملات داخلی در پاکستان است. اما این بحران صرفاً یک اختلاف ضدتروریسم نیست؛ بلکه نتیجه سیاستهای سه دههای پاکستان در حمایت و مشروعیتبخشی به شبکههای شبهنظامی است که امروز علیه خود اسلامآباد عمل میکنند.
رابطه پاکستان با طالبان به اوایل دهه ۱۹۹۰ بازمیگردد، زمانی که اسلامآباد طالبان را ابزاری برای نفوذ در افغانستان و حفظ حکومتی همسو با منافع ژئوپلیتیک خود میدید. در دوره نخست حکومت طالبان (۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱)، پاکستان از معدود کشورهایی بود که این رژیم را به رسمیت شناخت. پس از سرنگونی طالبان توسط عملیات تحت رهبری آمریکا در ۲۰۰۱، پاکستان به رغم پیچیدگی موقعیت، همواره به حمایت و پناه دادن به رهبران طالبان ادامه داد. اکنون، پاکستان با سرکوب سیستماتیک طالبان در تلاش است تا نتایج سیاستهای سابق خود را کنترل کند.
بزرگترین اشتباه راهبردی پاکستان، تصور آن بود که طالبان پس از خروج نیروهای آمریکایی همچون یک دولت تابع عمل خواهند کرد. طالبان، اما، تحریک طالبان پاکستان را نه تنها گروهی شبهنظامی، بلکه همخونان و همقبیلهای خود میدانند که مبارزاتی مشابه علیه حاکمیت پاکستان داشتهاند. افزایش حملات تیتیپی از سال ۲۰۲۱ باعث شده اسلامآباد به سرکوب گسترده و حملات هوایی مرزی روی آورد، اما این اقدامات بدون دستیابی به نتایج راهبردی قاطع، هزینههای انسانی بالایی به همراه داشته است.
پاکستان در تلاش برای مشروع جلوه دادن عملیات خود، طالبان را متهم به حمایت از ارتش آزادیبخش بلوچستان (بیالای) میکند، اما این روایت حقیقت عمیقتر را پنهان میکند: ناآرامی در بلوچستان ریشه در سیاستهای سرکوبگرانه داخلی و تضعیف فعالیتهای سیاسی بلوچها دارد. نمونه بارز آن بازداشت فعال حقوق بشر بلوچ، دکتر مهرنگ بلوچ، است که پس از اعتراضات علیه ناپدیدسازیهای اجباری در ۲۰۲۵، چندین بار بازداشت شد. سرکوب سیستماتیک طالبان و گروههای شبهنظامی در این مناطق، نشاندهنده تلاش اسلامآباد برای مهار پیامدهای خودساخته است.
پاکستان همزمان با افزایش سرکوب طالبان، با چالشهای سیاسی داخلی نیز مواجه است. نظام سیاسی هیبریدی کشور که دولت غیرنظامی شهباز شریف را در کنار نفوذ گسترده ارتش قرار داده، شاهد کاهش حقوق مدنی و نارضایتی گسترده بوده است. پروندههای شبهنظامی، ارتباطات با گروههایی چون جیش محمد و لشکر طیبه، و توانمندی شبهنظامیان داخلی، نشان میدهد بحران امنیتی امروز پاکستان محصول سیاستهای خود این کشور است.
پاکستان اکنون با بحرانی مواجه است که خود آن را ساخته است. از یک سو طالبان افغانستان را به تهدید معرفی میکند، از سوی دیگر سالها به همان شبکههای شبهنظامی مشروعیت بخشیده و حمایت کرده است. سرکوب سیستماتیک طالبان و گروههای وابسته در سال ۲۰۲۶، تلاشی است برای کنترل پیامدهای سیاستی که اسلامآباد با اعتماد کامل پیش برده است. در واقع، بحران کنونی نه یک اختلاف مرزی صرف، بلکه پارادکس راهبردی پاکستان است: کشوری که اکنون باید با «هیولای خودساخته» مقابله کند.
