نویسنده: محمد امیر رانا
خبرگزاری راسک: در بحبوحه تقابل جاری میان پاکستان و طالبان، یک نکته مثبت آنگونه که محمد امیر رانا در روزنامه پاکستانی «داون» مینویسد این است که پاکستان پیش از آنکه بیش از پیش به سوی «رادیکالیسم نهادینهشده» بلغزد، مسیر خود را اصلاح کرده است. اما در سوی دیگر، بهای انسانی این تقابل با کشتهشدن افراد در هر دو طرف و فروپاشی رؤیای «دولت دوست» در مرزهای غربی پاکستان، زیانی عمیق و راهبردی بهشمار میرود؛ رؤیایی که قرار بود هم سپری در برابر هند باشد و هم پلی برای اتصال ژئواکونومیک به افغانستان، آسیای مرکزی و حتی مرزهای اروپا.
به نوشته داون، شاید برای بسیاری دشوار باشد بپذیرند که پاکستان از رادیکالیسم سازمانیافته فاصله گرفته است؛ بهویژه برای کسانی که کشور را همچنان گرفتار افراطگرایی مذهبی میدانند. با این حال، نویسنده تأکید میکند که رادیکالیسم مذهبی پروژهای متعلق به نخبگان قدرت بود؛ پروژهای برای ایجاد انسجام ملی، پرورش نیروهای نیابتی در خدمت اهداف ژئوپولیتیک و شکلدهی به نگاهی راهبردی که در مراحل اولیه، غرب و کشورهای خلیج را متحدان خود میدید.
در این چارچوب، ایمان دینی ابزاری برای ایجاد حس تعلق و اطاعت عمومی شد، نه اعطای حقوق مدنی. اما همین سیاستها، از گسترش مدارس دینی تا میدان دادن به گروههای مذهبی از میانهرو تا خشونتطلب نهتنها انسجام ملی ایجاد نکرد، بلکه شکافها را عمیقتر ساخت. شورش بلوچستان، جنبشهای حقوقطلبانه از گوادر تا کشمیر آزاد، و رشد ملیگراییهای قومی، همگی نشان دادند که اتکا به مذهب بهعنوان ابزار حکمرانی، انسجام پایدار تولید نکرده است.
رانا در داون تأکید میکند که قانون اساسی ۱۹۷۳ بهترین رخداد سیاسی پاکستان بود؛ سندی که میتوانست میان واحدهای فدرال و مردم پیوند ایجاد کند. اما تحریفهای مکرر، آن طرح آرمانی را ناکام گذاشت. در عوض، زمامداران به الگوی حکمرانی شبیه پادشاهیهای خلیج فارس گرایش یافتند و در پی ایفای نقش «ارائهدهنده امنیت تخصصی» برای منطقه برآمدند.
در این مسیر، حمایت از طالبان که اکنون بهعنوان ساختاری ایدئولوژیک، اقتدارگرا و ناقض حقوق بنیادین شناخته میشود به بخشی از همین نگاه ژئوپولیتیک بدل شد؛ نگاهی که پیامدهای آن امروز به چالشی امنیتی برای خود پاکستان تبدیل شده است.
به گزارش داون، اشتیاق نخبگان پاکستانی پس از تسلط طالبان بر افغانستان در سال ۲۰۲۱، دو خطر جدی در خود داشت. نخست، نفوذ ایدئولوژیک طالبان در داخل پاکستان، بهویژه در میان اقشار کمدرآمد که حدود ۶۵ درصد جمعیت را تشکیل میدهند. چنین روندی میتوانست شکافهای سیاسی و اجتماعی را تشدید کند و مدل حکمرانی طالبان مبتنی بر محدودسازی آزادیها و حذف زنان از عرصه عمومی به الگوی جذاب برای بخشی از مدارس دینی بدل شود.
دوم، تضعیف فضای ژئوپولیتیک و دیپلماتیک پاکستان بود؛ امری که برای اقتصادی شکننده میتوانست فاجعهبار باشد.
به نوشته داون، سرسختی و کوتهبینی طالبان در مدیریت روابط با پاکستان، به نخبگان اسلامآباد درس داد. «عملیات غضب للحق» که پس از حملات طالبان در داخل خاک پاکستان آغاز شد، نشانهای آشکار از شکاف عمیق میان پاکستان و طالبان است؛ شکافی که فراتر از اختلافات فقهی، بازتاب تفاوت ماهوی میان دو ساختار سیاسی است.
داون هشدار میدهد که اگر پاکستان از تحریک یا بهرهبرداری از جبهههای مقاومت ضدطالبان خودداری کند، شاید تغییری گستردهتر در نگرش به استفاده از نیروهای نیابتی شکل گیرد. جهان امروز، بهویژه با حساسیت چین و کشورهای آسیای مرکزی، دیگر تحمل ماجراجوییهای نیابتی را ندارد. چنین سیاستهایی میتواند منطقه را برای دههها در آشوب نگه دارد.
در عین حال، پاکستان باید با همه ابزارها سیاسی و قهری شبکههای تروریستی فعال از خاک افغانستان را مهار کند. این فشار میتواند طالبان را وادار به بازنگری در روابط خود با گروههای تروریستی بینالمللی کند؛ گروههایی که همچنان از خاک افغانستان بهره میبرند.
یکی از چالشهای کلیدی، بهگفته داون، از بین بردن پایگاههای حمایتی و منابع الهام گروههایی است که خود را همسو با طالبان میدانند و در داخل پاکستان فعالاند. این الهامگیری، از حمایت مستقیم تا آرمانسازی از مدل حکمرانی طالبان را در بر میگیرد.
اگرچه برخی چهرههای مذهبی افراطی گذشته، لحن خود را تغییر دادهاند و اکنون خود را میانهرو معرفی میکنند، اما اقتصاد سیاسی نفرت و بهرهمندی از حمایتهای دولتی همچنان پابرجاست. تنظیم و محدودسازی نقش نهادهای دینی به حوزه علمی، و پرهیز از استفاده سیاسی از آنها، میتواند به اصلاح تدریجی این ساختار منجر شود.
داون تصریح میکند که سوءاستفاده از قوانین توهین به مقدسات، بهویژه از سوی گروههای سازمانیافته و گاه با حمایت مقامها، یکی از بدترین جلوههای رادیکالیسم نهادی بوده است؛ روندی که به مرزهای ضدانسانی رسیده است. نهادهای دولتی باید خود را از چنین جریانهایی فاصله دهند و به هنجارهای قانون اساسی و دموکراتیک بازگردند.
این مقاله که در روزنامه داون منتشر شده، نشان میدهد که تقابل اخیر با طالبان، نهتنها یک بحران مرزی، بلکه لحظهای سرنوشتساز در بازتعریف سیاست امنیتی و ایدئولوژیک پاکستان است؛ بازتعریفی که اگر بر پایه قانونگرایی و فاصلهگیری از افراطگرایی نهادی استوار شود، میتواند از تکرار چرخههای خشونت و وابستگی به نیروهای نیابتی جلوگیری کند.
