خبرگزاری راسک: وزیر موسوم به «امر به معروف و نهی از منکر» طالبان، در تازهترین اظهارات خود، روایتهایی ارائه کرده که نهتنها با بدیهیات تاریخ در تضاد است، بلکه نمونهای روشن از تحریف عامدانه گذشته برای مشروعیتبخشی ایدئولوژیک به قرائت طالبان از تاریخ بهشمار میرود.
محمدخالد حنفی در یک نوار صوتی منتشرشده از سوی سخنگوی این وزارت، مدعی شده است که چنگیزخان، بنیانگذار امپراتوری مغول، به دعوت یک روحانی مسلمان شده و «نظام اسلامی» ایجاد کرده است.
این اظهارات که امروز دوشنبه، ۲۹ جدی، منتشر شد، نشاندهنده فقدان حداقلیترین دانش تاریخی در سطوح بالای ساختار حاکم طالبان است؛ ساختاری که همزمان خود را متولی دین، اخلاق و آموزش جامعه میداند. حنفی در این نوار صوتی حتی در یک خطای فاحش دیگر، هلاکوخان را «پدر چنگیزخان» معرفی میکند؛ ادعایی که با هر منبع مقدماتی تاریخ جهان نیز ناسازگار است.
بررسی منابع معتبر تاریخی، از جمله آثار دانشگاهی و پژوهشهای شرقشناسان و مورخان مسلمان، نشان میدهد که هلاکوخان نه پدر، بلکه نوه چنگیزخان بوده است. هلاکو فرزند تولوی، و تولوی یکی از پسران چنگیزخان بود. این نسبت خانوادگی از مسلمات تاریخ مغول است و تحریف آن، بیش از آنکه یک «اشتباه لفظی» باشد، نشانهای از بیاعتنایی ساختاری طالبان به حقیقت تاریخی است.
در مورد دین چنگیزخان نیز، اجماع قاطع تاریخدانان بر این است که او پیرو آیین تنگریگری، دین سنتی مغولها، بوده و در طول حیات خود نهتنها به اسلام، بلکه به هیچیک از ادیان ابراهیمی نگرویده است. هرچند امپراتوری مغول در دوره او بهدلیل رواداری دینی شناخته میشد، اما این رواداری هرگز به معنای مسلمان شدن شخص چنگیزخان نبوده است؛ واقعیتی که طالبان با روایتسازی ایدئولوژیک تلاش در وارونهنمایی آن دارند.
تاریخدانان تأکید میکنند که اسلام آوردن برخی از نوادگان چنگیزخان، از جمله در دورههای بعدی در بخشهایی از امپراتوری مغول، پدیدهای مربوط به دههها و حتی قرنها پس از مرگ اوست. پیوند دادن این تحولات دیرهنگام به شخص چنگیزخان، نمونهای کلاسیک از دستکاری تاریخ برای مصرف تبلیغاتی است؛ روشی که طالبان در حوزههای آموزش، تاریخ و دین بهصورت سیستماتیک بهکار میگیرند.
چنگیزخان حدود هشت قرن پیش، امپراتوریای بنا نهاد که از شرق آسیا تا مرزهای اروپای شرقی و دریای خزر امتداد داشت. او در سال ۱۲۲۷ میلادی درگذشت و بنا بر وصیتش، محل دفنش عمداً پنهان نگه داشته شد؛ بهگونهای که تا امروز، با وجود پیشرفتهای گسترده علمی و باستانشناسی، آرامگاه او همچنان ناشناخته باقی مانده است. این واقعیت تاریخی نیز بارها در منابع معتبر بینالمللی ثبت شده است.
اظهارات اخیر وزیر طالبان، در کنار دهها نمونه مشابه دیگر، بار دیگر نشان میدهد که تحریف تاریخ در گفتمان طالبان نه یک لغزش فردی، بلکه بخشی از یک پروژه سازمانیافته برای بازنویسی گذشته بر اساس نیازهای ایدئولوژیک امروز است؛ پروژهای که پیامدهای آن مستقیماً متوجه آموزش، آگاهی عمومی و حافظه تاریخی جامعه افغانستان میشود.


