نویسنده: آندریا سرینو
خبرگزاری راسک: ترکیه در سالهای اخیر، به رهبری رجب طیب اردوغان، بهتدریج جایگاه خود را بهعنوان یک بازیگر فعال در نظام بینالملل تثبیت کرده است. این نفوذ از بالکان آغاز میشود و با عبور از آفریقا، به جنوب و آسیای مرکزی میرسد. با این حال، افغانستانِ تحت سلطه طالبان، به یکی از پیچیدهترین میدانهای آزمون سیاست خارجی آنکارا بدل شده است.
طالبان، بهعنوان یک قدرت در واقع غیرمشروع، نهتنها ساختارهای سیاسی افغانستان را بهصورت انحصاری در اختیار گرفتهاند، بلکه هرگونه نفوذ خارجی را صرفاً در چارچوب منافع امنیتی و ایدئولوژیک خود تحمل میکنند. در چنین فضایی، همگرایی هویتی ترکتبارانه یا اسلامی، الزاماً به اهرم نفوذ برای ترکیه تبدیل نمیشود و حتی میتواند سوءظن طالبان را تشدید کند.
ترکیه میکوشد خود را بهعنوان یک قدرت نوظهور میان اروپا، آسیا و آفریقا تثبیت کند.
آنکارا، ترکمنهای آسیای مرکزی و افغانستان را بخشی از «جهان ترک» میداند.
در افغانستان، ترکیه ناچار است میان طالبان، عبدالرشید دوستم و گلبدین حکمتیار توازن ظریفی ایجاد کند.
طالبان، بهعنوان یک رژیم اقتدارگرا، هرگونه پیوند خارجی را بالقوه تهدیدی برای انحصار قدرت خود تلقی میکنند.
جمهوری ترکیه تلاش دارد نفوذ خود را نه از مسیر قدرت سخت کلاسیک، بلکه از طریق دیپلماسی اقتصادی، نفوذ فرهنگی و تضمینهای امنیتی گسترش دهد. این سیاست بر دو ستون اصلی استوار است: هویت ترکتبارانه و بازتعریف هویت اسلامی با الهام از میراث عثمانی.
با این حال، افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، کشوری است که در آن قدرت سیاسی از مسیر زور، حذف و سرکوب سیستماتیک اعمال میشود. در چنین بستری، ابزارهای نرم ترکیه با محدودیتهای جدی روبهرو هستند، زیرا طالبان نه به مشارکت، بلکه به اطاعت تن میدهند.
در آسیای مرکزی، نفوذ ترکیه از طریق سازمان کشورهای ترک (OTS) نهادینه شده است. این چارچوب به آنکارا امکان میدهد در برابر نفوذ تاریخی روسیه، بدیلی هویتی و اقتصادی ارائه کند. اما در افغانستان، این الگو کارایی محدودی دارد.
طالبان، اگرچه از سوی ترکیه بهرسمیت شناخته نشدهاند، اما آنکارا تنها عضو ناتو است که همچنان با این گروه تعامل دیپلماتیک دارد و حضور میدانی خود را حفظ کرده است. تلاش ترکیه برای کنترل میدان هوایی کابل، تلاشی آشکار برای افزایش اهرم فشار منطقهای بود؛ اما این اقدام نیز ناگزیر باید در چارچوب خواست طالبان و نظارت امنیتی آنان صورت گیرد.
طالبان، که هرگونه قدرت مستقل را تهدیدی بالقوه میدانند، نسبت به نفوذ قومی و زبانی ترکیه در میان ازبکها و ترکمنهای افغانستان با دیده تردید مینگرند. این سوءظن، با حضور عبدالرشید دوستم در ترکیه تشدید شده است.
عبدالرشید دوستم، رهبر تاریخی ازبکهای افغانستان، که اکنون در ترکیه اقامت دارد، به یکی از نقاط آسیبپذیر راهبرد آنکارا تبدیل شده است. انتقادهای علنی او از طالبان، این گروه را بیش از پیش نسبت به نیتهای ترکیه بدبین کرده است.
همزمان، رابطه شخصی اردوغان با گلبدین حکمتیار، چهرهای که در حافظه جمعی افغانستانیها نماد خشونت و افراطگرایی است، میتواند مشروعیت هرگونه نقشآفرینی ترکیه را نزد اقوام غیرپشتون و بازیگران منطقهای تضعیف کند. طالبان، که خود مشروعیت را از زور میگیرند، تمایلی به شریکسازی قدرت یا نمادهای رقیب ندارند.
گزارش اسپیشل اوراسیا تأکید میکند که ابزارسازی از شکافهای قومی در افغانستان، کشوری که خاطره جنگهای داخلی خونین دهه ۱۹۹۰ را در حافظه دارد، راهبردی پرهزینه و ناپایدار است. طالبان، با ساختار اقتدارگرای خود، اجازه شکلگیری هیچ توازن واقعی قدرت را نمیدهند.
در چنین شرایطی، تنها گزینه کمریسکتر برای ترکیه، تمرکز بر تعامل ژئواکونومیک غیرمستقیم است؛ آنهم درچارچوبهایی که مستقیماً اقتدار طالبان را به چالش نکشد. حتی در این مسیر نیز، هرگونه فعالیت اقتصادی ناگزیر باید زیر سایه نظارت و کنترل طالبان انجام شود؛ گروهی که توسعه را نه بهعنوان حق مردم، بلکه بهمثابه ابزار بقای قدرت خود تعریف میکند.
این گزارش بر اساس تحلیل منتشرشده در اسپیشل اوراسیا نوشته شده است. این نهاد تأکید کرده که دیدگاههای مطرحشده، صرفاً متعلق به نویسنده است و بازتابدهنده موضع رسمی این مؤسسه نیست.
