نویسنده: زلمی نشاط
خبرگزاری راسک: از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، این گروه بهطور سیستماتیک به گسترش مدارس دینی پرداخته است؛ روندی که بهگزارش نشریه آمریکایی «نشنال اینترست»، نگرانیهای جدی درباره القای ایدئولوژیک و اشاعه افراطگرایی در افغانستان برانگیخته است. طالبان این توسعه را «بازسازی آموزشی» مینامند، اما شواهد نشان میدهد هدف اصلی، جایگزینی آموزش با اطاعت ایدئولوژیک است.
در تاریخ تمدن اسلامی، مدارس دینی نقشی دیرپا و محترم داشتهاند؛ نهادهایی که قرنها بستر پرورش فلاسفه، متکلمان و دانشمندانی چون فارابی، بیرونی و ابنسینا بودهاند. با این حال، همانگونه که «نشنال اینترست» توضیح میدهد، طالبان با سیاستزدگی افراطی آموزش، این سنت را از معنا تهی کردهاند. قرائت طالبان نه تداوم فرهنگ بومی افغانستان است و نه پاسداشت میراث اسلامی؛ بلکه پروژهای تمامیتخواه برای بازنویسی هویت و خاموشسازی تنوع فکری است.
بهنوشته این گزارش، طالبان از دل شبکهای سیاسیشده از روحانیت برآمدهاند؛ شبکهای که از دهه ۱۹۸۰ در امتداد مرز افغانستان و پاکستان رشد کرد. پس از آگوست ۲۰۲۱، این گروه با شتاب، هم مدارس دینی و هم نظام آموزشی عمومی را به خط تولید کادرهای مطیع بدل کرده است. هدف، نه آموزش شهروندان، بلکه پرورش نیروهای ایدئولوژیک برای دستورکارهای بلندمدت است؛ رویکردی که آموزش را به ابزار قدرت تقلیل میدهد.
افشای اسناد داخلی طالبان توسط روزنامه «هشت صبح» در دسامبر ۲۰۲۲ که به مذاکرات دوحه بازمیگردد نشان میدهد این گروه قصد «اسلامیسازی کامل» برنامههای درسی را داشته است. طالبان آشکارا اعلام کردهاند تا زمانی که محتوا مطابق ایدئولوژیشان نشود، مدارس دخترانه بهطور عادی باز نخواهند شد. بهگزارش «نشنال اینترست»، این موضع نشان میدهد مسئله طالبان آموزش نیست، مهندسی فرمانبرداری است.
این گزارش هشدار میدهد تمرکز صرف بر بازگشایی مدارس بیتوجه به محتوای آموزشی میتواند به تحکیم اقتدارگرایی بینجامد. مدرسهای که با القای ایدئولوژیک باز میشود، رهاییبخش نیست؛ بلکه زنجیر جدیدی بر اندیشه است. طالبان با بازطراحی آموزش، در پی تصرف آینده افغانستاناند و این آینده را علیه منطقه و جهان سلاحسازی میکنند.
برای فهم عمق تهدید، «نشنال اینترست» به تحریف طالبان از سنت مدرسهای میپردازد. پژوهشگر ترک، احمد کورو، یادآور میشود که مدارس نخستین مستقل از دولت بودند و با وقفها اداره میشدند. اما از دوره سلجوقیان، پیوند دولت علما تقویت شد و با اختلالات استعمار در قرن نوزدهم بهویژه در جنوب آسیا جریانهایی پدید آمدند که برنامه درسی را از عقلانیت و فلسفه به سختگیری فقهی محدود کردند. طالبان امروز، افراطیترین صورت این انحراف تاریخی را نمایندگی میکنند.
ادعای طالبان مبنی بر ریشه داشتن قرائتشان در فرهنگ روستایی پشتون نیز، بهگزارش «نشنال اینترست»، گمراهکننده است. اسلام بومی افغانستان در بستر جهان فارسیمآب، قرنها کثرتگرا و عملگرا بوده است. طالبان نه مدافع این میراث، بلکه محصول اسلامگرایی مدرن و جهادگرایی سیاسیاند؛ ایدئولوژیای ساختهشده برای کارکردهای ژئوپولیتیک، نه حفظ فرهنگ.
در مقایسه با رژیمهای اقتدارگرای دیگر که تاریخ و آموزش را بازنویسی کردهاند، خطر طالبان شدیدتر است. آنان به میراث فکری بومی تکیه ندارند و میکوشند هزار سال سنت فکری فارسیاسلامی را با ایدئولوژیای وارداتی و ردیف گرا جایگزین کنند. این پروژه، افغانستان را به سکوی بسیج فراملی افراطگرایی بدل میکند.
بر پایه گزارشهای سازمان ملل که «نشنال اینترست» به آنها استناد میکند، طالبان با بیش از ۲۰ گروه تروریستی منطقهای و جهانی روابط همزیستانه دارند. کشتهشدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در خانهای وابسته به شبکه حقانی، عمق این پیوند را آشکار کرد. تنشهای طالبان با پاکستان نیز تا حدی به حمایت از تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) بازمیگردد؛ نشانهای دیگر از پیوند آموزش ایدئولوژیک با خشونت برونمرزی.
افزایش کمّی مدارس که شمار آنها به بیش از ۲۳ هزار واحد رسیده بهگزارش «نشنال اینترست»، توسعه آموزشی نیست. توزیع غذا، فرصتهای کاری و خدمات اجتماعی به تمکین خانوادهها در ثبتنام کودکان در مدارس مورد تأیید طالبان گره خورده است؛ سازوکاری برای اجبار نرم و تضمین القای جهادی به نسل بعد.
این نشریه هشدار میدهد تقلیل مسئله به «اقتدارگرایی داخلی» خطاست. راهبرد آموزشی طالبان تهدیدی فراملی است که میتواند جنوب و آسیای مرکزی را بیثبات کند، شبکههای افراطی را در خاورمیانه و آفریقا گسترش دهد و الهامبخش جریانهای همسو در نقاط دوردست شود.در جمعبندی، «نشنال اینترست» تأکید میکند اگر طالبان موفق شوند ایدئولوژی خود را در دیاِنای آموزشی افغانستان نهادینه کنند، جهان با نسلی روبهرو خواهد شد که نه با تفکر انتقادی و شهروندی، بلکه با باور به «جهاد جهانی» پرورش یافته است. پاسخ جامعه بینالمللی باید از اقدامات نمادین فراتر رود و به پرسش بنیادین بپردازد: کودکان افغانستان زیر حاکمیت طالبان چه آموزشی میبینند؟ بیپاسخ گذاشتن این پرسش، به معنای عادیسازی پروژهای است که افراطگرایی را برای نسلها بازتولید میکند.
گسترش نظام مدرسهای طالبان؛ آموزش یا مهندسی افراطگرایی؟


