خبرگزاری راسک: کابل، شهری که روزی صدای کتاب و قلم در آن طنین داشت، امروز در هیاهوی گشتهای بیوقفهی طالبان در کوچه و بازار، به شهری بدل شده که جوانان آن از ترس ایستهای روی سرک و تهدید گروههای مسلح، جرأت نفسکشیدن آزاد را نیز از دست دادهاند. حضور طالبان در هر گذر، دیگر نه نمادی از «نظم» بلکه سایهی وحشت است؛ سایهای که زندگی جوانان، بهویژه جوانان تاجیک، را تار و تاریک ساخته است. روزانه در دهها نقطهی پایتخت، طالبان با موترهای رنجر، در قامت فاتحان و داوران بیداد، جوانان را در سرک متوقف میکنند؛ بی هیچ دلیلی، فقط به جرم چهره، لباس، مدل موی متفاوت یا داشتن موبایل هوشمند. این بازرسیها که با جستوجوی فیزیکی و روانی همراه است، اغلب به لت و کوب ختم میشود؛ آنهم در برابر چشمان متعجب و خاموش رهگذران. کوچکترین نشانهای از موسیقی، عکس، کتاب، و یا حتا یک اپلیکیشن سادهی خبری در گوشی، بهانهای کافی برای بازداشت و توهین است.
حمید (نام مستعار)، یکی از باشندگان ناحیهی ششم کابل، میگوید: «در پل سرخ ایست بازرسی طالبان بود. فقط ما چهار نفر بودیم که همهمان تاجیک بودیم. موبایلهایمان را گرفتند، پیامها، عکسها، حتا اپلیکیشن قرآن را هم وارسی کردند. گفتند چرا فارسی میخوانی، مگر پشتو زبان اسلام نیست؟ بعد لتوکوب شروع شد. یکی از بچهها را با خود بردند؛ هنوز نمیدانیم کجاست.» طالبان در کابل، دیگر نه نگران امنیت که در پی سرکوب هویتاند. بهانههای «شریعت» آنها، به ابزارهای آزار بدل شدهاند. جوانانی که روزگاری در پی تحصیل و پیشرفت بودند، حالا هر روز در خطر آناند که به جرم ظاهر یا زبانشان ربوده شوند. گزارشهای متعددی از زندانیشدن جوانان در توقیفخانههای طالبان منتشر شده است؛ زندانهایی که نه محکمه دارد، نه وکیل، نه امیدی به بازگشت.
بسیاری از جوانانی که از چنگ طالبان نجات یافتهاند، از یک الگوی تکراری در بازرسیها میگویند: دزدیدن موبایل، گرفتن پول نقد، برداشتن ساعت و زیورآلات، و در نهایت تهدید. این جماعت با سوءاستفاده از نام دین، عملاً به زورگیرانی بدل شدهاند که با پشتیبانی حکومت مرکزی، امنیت را به گروگان گرفتهاند. احمدشاه (نام مستعار)، دانشجوی دانشگاه کابل، میگوید: «در کارتهسه طالبان من را متوقف کردند. گوشی من آیفون بود، عکس خانوادگیام را دیدند، گفتند این کفر است. بعد از توهین و سیلی، گوشیام را گرفتند و گفتند برو، اگر دوباره ببینیمت، دستت را میبریم.»
برای آنهایی که از خوشاقبالی زندانی میشوند، مسیر تازهای از رنج آغاز میشود. به گفتهی منابع معتبر از درون بازداشتگاههای طالبان، بسیاری از این جوانان در بازداشتگاههای محلی بدون هیچ حکم قانونی زندانی میشوند. غذا، دارو و حتا هوای تازه در این زندانها مفاهیمی بیگانهاند. بدتر از همه اینکه بیشتر بازداشتشدگان به خانوادههایشان اطلاع داده نمیشود. در یکی از این موارد، خانوادهای از ناحیهی یازدهم کابل ماهها از پسرشان بیخبر بودند، تا اینکه از یک واسطه شنیدند که پسرشان در یکی از قرارگاههای طالبان در دشت چمتله زندانی است؛ به جرم داشتن یک کتاب در مورد تاریخ زبان فارسی.
با شدت گرفتن این اقدامات، بسیاری از خانوادهها جوانانشان را از رفتن به بیرون منع میکنند. دانشگاهها خالیتر شدهاند، کوچهها بیروحتر و بازارها بیرونقتر. این وضعیت، اگر ادامه یابد، چیزی از شهروندی و کرامت انسانی در کابل باقی نخواهد گذاشت. طالبان با پوشش دین، پایتخت افغانستان را به آزمایشگاه سرکوب نسل آینده بدل کردهاند. اینکه چرا جامعهی جهانی، نهادهای حقوق بشری و رسانههای جهانی در برابر این فجایع سکوت اختیار کردهاند، پرسشیست که پاسخ آن شاید در سیاست نهفته باشد، اما درد آن بر شانهی جوانانیست که هر روز با ترس از خانه بیرون میروند.
در پایان، کابل را اینگونه میتوان توصیف کرد:
شهری که جوانانش دیگر نه آرزوی آینده دارند، نه امنیت امروز. تنها چیزی که در خیابانها جریان دارد، نفس تلخ خفقان است؛ خفقانی که از گلوی کابلستان بالا میآید، اما دنیا آن را نمیشنود.
آزمون پزشکی بدون حضور زنان؛ سالها تلاش در آستانه فراموشی
یک مرد در هرات همسرش را به قتل رساند
کابلِ خاموش؛ جوانان زیر چکمههای بازرسی طالبان
سیاست قومیتی در پروان؛ تاکید استاندار طالبان بر خدمترسانی به پشتونها
