خبرگزاری راسک: افغانستانِ امروز، با گذشت بیش از سه سال از حاکمیت طالبان، به نماد تلخ و عریان یک حکومت متکی بر استبداد مذهبی، برتریطلبی قومی و زنستیزی تمامعیار مبدل شده است. این گروه که در لباس دین، منادی خشونت، حذف و انحصار است، با سیاستهای سازمانیافته و هدفمند، هستی اجتماعی و فرهنگی یک ملت را به گروگان گرفته است. طالبان، از نخستین روز بازگشت به قدرت، با اتخاذ رویکردی آشکاراً تبعیضآمیز، اقوام غیرپشتون افغانستانی را آماج سرکوب سیستماتیک قرار دادهاند. در شمال و شمالشرق کشور، بهویژه در ولایتهای بدخشان، تخار، پنجشیر و بغلان، مردم تاجیک، هزاره و ازبک، با فشارهای گسترده مذهبی، امنیتی و فرهنگی مواجهاند. موارد اجباری ساختن تغییر مذهب، ضبط مساجد، منع زبانهای غیرپشتو در مکاتب و ادارات محلی، و تبعید امامان جماعت و معلمان، تنها گوشهای از این سیاستهای قومیمحور است.
گزارش یوناما نیز تصریح میدارد که طالبان، با تکیه بر قوه قهریه، میکوشند نظم تکقومیِ مبتنی بر انحصار پشتونمحور را به سراسر جغرافیای سیاسی افغانستان تحمیل کنند. ساختار طالبان، نه تنها پذیرای تنوع قومی نیست، بلکه در راستای حذف نظاممند هرگونه هویت فرهنگی و زبانی غیرپشتون عمل میکند. طالبان، در کنار سرکوب اقوام غیرپشتون، پروژهای نظاممند برای حذف زنان از صحنه عمومی کشور بهراه انداختهاند؛ پروژهای که نه از سر جهل، بلکه برخاسته از یک ایدئولوژی زنستیزانه هدفمند است. زنان در افغانستانِ تحت سلطه طالبان نه تنها از حق آموزش، کار، مشارکت اجتماعی و حتی سفر مستقل محروماند، بلکه با یک نوع نابودسازی تدریجی هویت انسانی روبرو هستند.
تحمیل پوشش سیاهرنگ چادری بهعنوان نماد سلطه، ممنوعیت کامل تحصیل دختران بالاتر از صنف ششم، انسداد مکاتب دخترانه، اخراج هزاران زن از نهادهای بشردوستانه، و حتی منع بانوان از حضور در مراکز تفریحی و حمامهای زنانه، تصویری از یک سیاست حذفگرایانه است که هدف آن به بردگی کشاندن زنان است. چنین برخوردی با نیمی از جامعه، جز اعمال آپارتاید جنسیتی و نقض آشکار ارزشهای انسانی، نام دیگری نمیپذیرد. در ساختار کنونی افغانستان، امنیت به کالایی نایاب برای شهروندان غیرطالبانی تبدیل شده است. در ولایاتی چون پنجشیر، اندراب و تخار، نیروهای امنیتی طالبان به جای تأمین نظم، به ابزار سرکوب قومی و مذهبی تبدیل شدهاند. بازداشتهای خودسرانه، شکنجههای شبانه، یورش به خانههای مردم، مصادره اموال، بستن مدارس غیردینی، و حتی آزار جنسی زندانیان زن، همه بهصورت گسترده گزارش شدهاند؛ اما سکوت رسانههای داخلی که زیر سانسور کامل قرار دارند، این فجایع را از دید بسیاری پنهان نگاه داشته است.
طالبان نه تنها مانع تحصیل دختران شدهاند، بلکه با حذف کتب درسی ملی، لغو مضمونهای فلسفه، تاریخ، حقوق بشر و هنر از نصاب مکاتب، و جایگزینی آن با متون سنگین و افراطی دینی، نسل آینده را به ابزار مطیع ایدئولوژی طالبانی مبدل میسازند. معلمان متخصص خانهنشین شدهاند و دانشگاهها به پادگانهای خاموش بدل گشتهاند. حذف تفکر، حذف خرد، و حذف آینده، ستونهای سهگانه سیاست طالبان در بخش تعلیم و تربیه است. در حالیکه اسناد تخطیهای گسترده حقوق بشری توسط طالبان در محافل بینالمللی بارها منتشر شده، جامعه جهانی هنوز هم از اتخاذ موضعی صریح و مؤثر پرهیز میورزد. کمکهای بشردوستانهای که بدون نظارت بهدست طالبان میافتد، نه تنها به ابزار تقویت اقتصادی این گروه مبدل شده، بلکه به مشروعیتبخشی غیرمستقیم به نظامی انجامیده است که بر ویرانههای انسانیت ایستاده است.
برخی کشورها، بهویژه در منطقه، روابط سیاسی و تجاری خود با طالبان را توسعه دادهاند و شماری حتی از بازگشایی سفارتخانههای خود در کابل سخن میگویند. این روند، بیتردید به قیمت نادیدهگرفتن سرنوشت میلیونها انسان تحقیرشده، سرکوبشده و فراموششده در افغانستان تمام میشود. افغانستانِ امروز، تحت سلطه طالبان، به جولانگاه ستم، انحصار و حذف تبدیل شده است. در چنین فضایی، هر روزی که میگذرد، نه تنها فرصتی برای احیای عدالت از دست میرود، بلکه بنیانهای انسانی یک جامعه در حال فروپاشی است. اکنون زمان آن است که وجدان جهانی، به جای محاسبههای سرد سیاسی، به فریاد انسانهایی پاسخ دهد که از درون تاریکی مطلق، انتظار نوری هرچند کوچک دارند.
افغانستان زیر سلطه طالبان؛ جغرافیای مرگ ارزشهای انسانی


