خبرگزاری راسک: شهر کابل این روزها تصویر هولناکی از یک پایتخت فروریخته و خاموش را به نمایش گذاشته است؛ شهری که زمانی مرکز نبض فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور بود، اکنون به کابوسی بیجان مبدل گشته است. سکوت سنگین و بیروح، خیابانهای خالی، مغازههای نیمهباز، چهرههای مغموم، و حرکتهای کند و بیانگیزه مردم، این شهر را شبیه به صحنههای یک فلم آخرالزمانی ساخته است. در این ویرانهی اجتماعی، نه امیدی به چشم میخورد و نه انگیزهای برای حرکت. هرگوشهی این شهر، تصویری از فرسایش روحی یک ملت را بازتاب میدهد. واقعیت دردناک این است که این فاجعه، نتیجهی مستقیم سلطهی گروه طالبان بر سرنوشت ملی ماست؛ گروهی که نه از دولتداری چیزی میدانند، نه از انسانیت و کرامت مردم آگاهی دارند، و نه کوچکترین درکی از ادارهی یک جامعهی مدرن و متنوع دارند.
طالبان با تحمیل یک رژیم متعصب، قومی و واپسگرا، کابل را به زانو درآوردهاند. هیچ نهاد مدنی مستقل، هیچ رسانهی آزاد، هیچ مرکز علمی پویا و هیچ نشانهای از پیشرفت و نوگرایی باقی نمانده است. در حالیکه تمامی اقوام و ساکنان اصلی این شهر در سکوت، فشار و بیعدالتی میسوزند، گروه حاکم طالبان با بیشرمی تمام، امکانات ملی را در انحصار پشتونیزم افراطی خود گرفتهاند و بر ویرانههای این ملت جشن میگیرند. کابل، روزگاری محل تنوع فرهنگی، مدارا، فعالیتهای مدنی و تلاشهای نسل جوان بود. اما امروز، در سایهی حاکمیت سرکوبگرانهی طالبان، نه تنها دانشگاهها و مکاتب رو به تعطیلی رفتهاند، بلکه صدای هر شهروند معترض نیز در گلو خفه شده است. طالبان نه تنها به آزادی زنان رحم نکردند، بلکه هویت فرهنگی و تاریخی کابل را نیز با سیاستهای جاهلانه و تبعیضآمیز خود به نابودی کشاندهاند.
برای درک عمق بحران، خبرگزاری راسک با شماری از باشندگان کابل گفتگو کرده است؛ روایتهایی که عمق ناامیدی مردم را بازگو میکند. نعیم، دکاندار سابق در ساحهی قلعهی فتحالله، میگوید:
«کابل دیگر آن کابل سابق نیست. هر روز صبح با دلسردی دروازهی دکانم را باز میکنم، ولی مشتری نیست، خریداری نیست، امید نیست. تنها کسانی که میخندند، طالباناند که با موترهای شیشهسیاه گشت میزنند و به مصروفیتهای خود مشغولاند.»
مهناز، دانشجوی محرومشده از تحصیل در یکی از دانشگاههای کابل، میافزاید:
«دروازههای دانشگاهها بر ما بسته است. ما زندانی شدهایم در خانههای خود، فقط به جرم زن بودن. طالبان نه دین را میشناسند و نه انسانیت را. آنان با تفکر قبیلهای میخواهند برای همهی ملت نسخه بپیچند.»
فاروق، رانندهی تکسی، نیز از نابودی اقتصاد سخن میگوید:
«قبلاً روزم را با کار و امید شروع میکردم. حالا همهچیز مرده است. فقط طالبان پول دارند، معاش دارند، قدرت دارند. ما مردم عام مثل زندهگان مرده شدهایم.»
واقعیت انکارناپذیر این است که طالبان، با تبدیلکردن قدرت سیاسی به ابزار انحصار قومی، فرصت زندگی را از میلیونها افغانستانی ربودهاند. آنان با حذف اقوام غیربشتون از ساختارهای دولتی، کشور را به سوی یک حکومت قبیلهسالار سوق دادهاند؛ حکومتی که نه مشروعیت داخلی دارد و نه اعتبار جهانی. شهر کابل، امروز آینهای است از ویرانی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی افغانستان تحت سلطهی طالبان؛ و تا زمانی که این گروه از رأس قدرت کنار نرود، نمیتوان به بازگشت زندگی، امید و عدالت در این سرزمین امید بست.
سته شدن یک تالار در تهران بهدلیل برگزاری محفل مهاجران افغانستانی بدون مدرک
محرومیت دانشآموزان افغانستانی دارای برگه سرشماری از آموزش در ایران
